نسخه آزمایشی پایگاه فهارس نسخه‌های خطی • دربردارنده بیش از ۷۶ هزار اثر و ۴۳۸ هزار نسخه خطی
شناسنامه کتاب‌شناختی اثر

زنگی زر (زنگی رو)، پسر پادشاه چین

zangī zar (zangī rū), pesar-e pādešāh-e čīn
/w/34731
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #34731
پدیدآور / مؤلف: ناشناخته
تاریخ و سده تألیف: نامشخص
مأخذ فهرست‌نویسی:
فنخا، ج 17، ص 715 تا 716
زبان و قالب: فارسی
رده‌های موضوعی: داستان
عناوین دیگر و هم‌تراز:
پادشاهی با دوازده پسر (pādešāhī bā davāzdah pesar)

معرفی و مشخصات کتاب‌شناختی اثر (در مأخذ فنخا)

از داستان‌های عامیانه با سربندهای «القصه». ویژگی آن در سادگی برخوردهای «انسان»ها و «دیوان» است و این‌که در آن تنها یک نام خاص که همان «زنگی زر» که نماد انسانی است فروتن، شجاع و مهربان از مادری کنیز زاده شده و همه جا وی به «زنگی زر» خوانده می‌شود و گاهی از وی به «سیاه» یاد می‌شود. پس نام او می‌تواند «زنگی رو» باشد. آغاز می‌شود با: پادشاهی بود که دوازده پسر داشت. یک پسر از کنیز به نام «زنگی رو» که کوچک‌ترین فرزندان او بود، در شکارگاه با شاهی دیگر بر می‌خورد، که دوازده دختر داشت و جابجا انگشتری ازدواج میان پسران و دختران دو شاه رد و بدل شد و هر یک از دو پادشاه به شهر خود برگشتند، روزی پسران شاه برای دیدار دختران از پدر اجازه گرفته‌اند. پدر به ایشان گفت بروید به شرط آنکه در 3 جا منزل مکنید: یکی سبزه‌زار و مرغزارها دیگر آسیاب خرابه‌ها، سوم رباط خرابه‌ها. «القصه» در راه، فرزندان شاه به گفته پدر گوش نداده، جابجا برادر کوچک «زنگی زر» به آنها سفارش پدر را گوشزد می‌کرد تا به آنها به برادر کوچک خود دشنام می‌دادند. «القصه» شبی برادران به خواب رفته و «زنگی زر» از آنان نگهبانی می‌کرد، تا اینکه دیوی به گونه بزرگ، پرخاش‌کنان سر رسید، که چگونه به خود حق داده‌اید در خانه من فرود آیید؟ پس از کشاکش، دیو مانند کوه «کوه البرز» به زمین افتاد. برادران به وی تاخته که کجا بودی ای سیاه، اما «زنگی زر» دم نمی‌زد. چند بار دیگر برادر کوچک در برابر بزرگترها سفارش را تکرار می‌کرد و کار را ادامه می‌داد و هر شب حادثه دیگر روی می‌داد: شبی با گربه سیاهی که دیو بود و شبی با سه دیو دیگر که در قلعه‌ای به نوش سرگرم بودند. «القصه» به نزدیک شهر مقصود به باغی در آمدند. ایشان را در اینجا بگذار چند کلمه از پادشاه بشنو: پادشاه (پدر آن 12 برادر) صبحگاهان به کشته 3 دیو برخورد. جارچیان مرد قهرمان را می‌خواستند. مدعیان دروغین از سوی شاه رانده می‌شدند. «القصه» آن 12 برادر از رهگذران، احوال شهر خود می‌پرسیدند. و این خبر عجیب یافت شدن 3 دیو و پوشیده ماندن قهرمان آن دوازده برادر به سوی شهر و کاخ پدر رسیده، «زنگی زر» در پاسخ پدر گفت: بلی من کشته‌ام. و گوش دیوان را که بریده و همراه داشت نشان داده (چکیده 10 صفحه از 34 صفحه متن).

متن فنخا (فهرستگان نسخه‌های خطی ایران (فنخا))

● زنگی زر (زنگی رو)، پسر پادشاه چین = پادشاهی با دوازده پسر / داستان / فارسی zangī zar (zangī rū), pesar-e pādešāh-e čīn = pādešāhī bā davāzdah pesar از داستان‌های عامیانه با سربندهای «القصه». ویژگی آن در سادگی برخوردهای «انسان»ها و «دیوان» است و این‌که در آن تنها یک نام خاص که همان «زنگی زر» که نماد انسانی است فروتن، شجاع و مهربان از مادری کنیز زاده شده و همه جا وی به «زنگی زر» خوانده می‌شود و گاهی از وی به «سیاه» یاد می‌شود. پس نام او می‌تواند «زنگی رو» باشد. آغاز می‌شود با: پادشاهی بود که دوازده پسر داشت. یک پسر از کنیز به نام «زنگی رو» که کوچک‌ترین فرزندان او بود، در شکارگاه با شاهی دیگر بر می‌خورد، که دوازده دختر داشت و جابجا انگشتری ازدواج میان پسران و دختران دو شاه رد و بدل شد و هر یک از دو پادشاه به شهر خود برگشتند، روزی پسران شاه برای دیدار دختران از پدر اجازه گرفته‌اند. پدر به ایشان گفت بروید به شرط آنکه در 3 جا منزل مکنید: یکی سبزه‌زار و مرغزارها دیگر آسیاب خرابه‌ها، سوم رباط خرابه‌ها. «القصه» در راه، فرزندان شاه به گفته پدر گوش نداده، جابجا برادر کوچک «زنگی زر» به آنها سفارش پدر را گوشزد می‌کرد تا به آنها به برادر کوچک خود دشنام می‌دادند. «القصه» شبی برادران به خواب رفته و «زنگی زر» از آنان نگهبانی می‌کرد، تا اینکه دیوی به گونه بزرگ، پرخاش‌کنان سر رسید، که چگونه به خود حق داده‌اید در خانه من فرود آیید؟ پس از کشاکش، دیو مانند کوه «کوه البرز» به زمین افتاد. برادران به وی تاخته که کجا بودی ای سیاه، اما «زنگی زر» دم نمی‌زد. چند بار دیگر برادر کوچک در برابر بزرگترها سفارش را تکرار می‌کرد و کار را ادامه می‌داد و هر شب حادثه دیگر روی می‌داد: شبی با گربه سیاهی که دیو بود و شبی با سه دیو دیگر که در قلعه‌ای به نوش سرگرم بودند. «القصه» به نزدیک شهر مقصود به باغی در آمدند. ایشان را در اینجا بگذار چند کلمه از پادشاه بشنو: پادشاه (پدر آن 12 برادر) صبحگاهان به کشته 3 دیو برخورد. جارچیان مرد قهرمان را می‌خواستند. مدعیان دروغین از سوی شاه رانده می‌شدند. «القصه» آن 12 برادر از رهگذران، احوال شهر خود می‌پرسیدند. و این خبر عجیب یافت شدن 3 دیو و پوشیده ماندن قهرمان آن دوازده برادر به سوی شهر و کاخ پدر رسیده، «زنگی زر» در پاسخ پدر گفت: بلی من کشته‌ام. و گوش دیوان را که بریده و همراه داشت نشان داده (چکیده 10 صفحه از 34 صفحه متن).

نسخه‌های خطی این اثر

1 نسخه
ردیف کتابخانه و مرکز نگهداری شماره نسخه کاتب تاریخ کتابت نوع خط برگ مشاهده
1
دائرة المعارف
تهران
1828/2 ابن رحمت مآب ابوالفضل علی قرن 13-14 نستعلیق 35 شناسنامه ←