نسخه آزمایشی پایگاه فهارس نسخه‌های خطی • دربردارنده بیش از ۷۶ هزار اثر و ۴۳۸ هزار نسخه خطی
شناسنامه کتاب‌شناختی اثر

داستان قلعه خیبر

dāstān-e qal‘e-ye xeybar
1 نسخه ثبت‌شده قرن 13 هـ.ق
مشاهده فهرست نسخه‌ها ↓
/w/27027
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #27027
پدیدآور / مؤلف: ناشناخته
تاریخ و سده تألیف: نامشخص
مأخذ فهرست‌نویسی: فنخا، ج 14، ص 255
زبان و قالب: فارسی
رده‌های موضوعی: داستان
عناوین دیگر و هم‌تراز:
داستان گرفتن قلعه خیبر (dāstān-e gereftan-e qal‘e-ye xeybar) قلعه خیبر (qal‘e-ye xeybar)

معرفی و مشخصات کتاب‌شناختی اثر (در مأخذ فنخا)

از ناشناس. داستان عامیانه، نقالی، از حماسه‌های دینی. آغاز می‌شود با: چون پیامبر (ص) از جنگ کافران قریش آسایش یافت، از «قلعه خیبر» پرسید، که از هفت قلعه تشکیل می‌شد، با سپاهیان و پهلوانانی چون «مرحب» که بر پنج هزار تن حمله می‌کرد و دیگری «علقمه» و «حسام». یهودان مسلمانان را ناسزا و چپاول کرده می‌کشتند. جبرائیل فرمان جنگ بیاورد، «بلال حبشی» صلای غزو بداد، 35 هزار سپاهی گرد آمد. «امیرالمؤمنین» در آن هنگام چشم درد داشت و در مدینه بماند. پیامبر (ص) «عمرو معدکرب» را سرداری داد. یهودان غله به درون قلعه ببردند و از آن قلعه بیرون می‌آمده به جنگ می‌پرداختند مسلمانان 3 هزار سوار و 3 علم داشتند. «مرحب» با هفت گز قامت بیرون آمد و گفتگو و مجادله با حضرت آغاز کرد. سپاهیان تیغ‌ها برکشیدند. لشکر ابوبکر، عمر و روز سوم خالد کشته‌ها بدادند. لشکر اسلام دلتنگ و دست تنگ شده گوشت اسب‌ها را می‌خوردند. «مالک اژدر» (اشتر) با پسرش «ابراهیم» که 14 ساله بود به میدان رفتند و قلعه اول را بگرفتند، قلعه دوم و سوم نیز به دست همان دو، همان روز گشوده گشت. در قلعه چهارم از آهن بود و صندوقی داشت چهل گز پهنا و درازا. پیامبر 3 بار گفت یا علی، حضرت راه چهل روزه را در یک دم رسید ... (چکیده 10 صفحه از آغاز داستان).
مآخذ و منابع کتاب‌شناسی اثر
نشریه 695/5 «داستان قلعه جهودان» مشترک پاکستان 1161/6 «سیر النبی» داستان 4 «قلعه خیبر»

متن فنخا

● داستان قلعه خیبر = داستان گرفتن قلعه خیبر = قلعه خیبر / داستان / فارسی dāstān-e qal‘e-ye xeybar = dāstān-e gereftan-e qal‘e-ye xeybar = qal‘e-ye xeybar از ناشناس. داستان عامیانه، نقالی، از حماسه‌های دینی. آغاز می‌شود با: چون پیامبر (ص) از جنگ کافران قریش آسایش یافت، از «قلعه خیبر» پرسید، که از هفت قلعه تشکیل می‌شد، با سپاهیان و پهلوانانی چون «مرحب» که بر پنج هزار تن حمله می‌کرد و دیگری «علقمه» و «حسام». یهودان مسلمانان را ناسزا و چپاول کرده می‌کشتند. جبرائیل فرمان جنگ بیاورد، «بلال حبشی» صلای غزو بداد، 35 هزار سپاهی گرد آمد. «امیرالمؤمنین» در آن هنگام چشم درد داشت و در مدینه بماند. پیامبر (ص) «عمرو معدکرب» را سرداری داد. یهودان غله به درون قلعه ببردند و از آن قلعه بیرون می‌آمده به جنگ می‌پرداختند مسلمانان 3 هزار سوار و 3 علم داشتند. «مرحب» با هفت گز قامت بیرون آمد و گفتگو و مجادله با حضرت آغاز کرد. سپاهیان تیغ‌ها برکشیدند. لشکر ابوبکر، عمر و روز سوم خالد کشته‌ها بدادند. لشکر اسلام دلتنگ و دست تنگ شده گوشت اسب‌ها را می‌خوردند. «مالک اژدر» (اشتر) با پسرش «ابراهیم» که 14 ساله بود به میدان رفتند و قلعه اول را بگرفتند، قلعه دوم و سوم نیز به دست همان دو، همان روز گشوده گشت. در قلعه چهارم از آهن بود و صندوقی داشت چهل گز پهنا و درازا. پیامبر 3 بار گفت یا علی، حضرت راه چهل روزه را در یک دم رسید ... (چکیده 10 صفحه از آغاز داستان). [نشریه 695/5 «داستان قلعه جهودان»؛ مشترک پاکستان 1161/6 «سیر النبی» داستان 4 «قلعه خیبر»]

نسخه‌های خطی این اثر

1 نسخه
ردیف کتابخانه و مرکز نگهداری شماره نسخه کاتب تاریخ کتابت نوع خط برگ مشاهده
1
دائرة المعارف
تهران
1665/12 بی‌کاتب 1255ق نستعلیق 10 شناسنامه ←