شناسنامه کتابشناختی اثر
داستان بی بی هیبت
dāstān-e bī bī heybat
1
نسخه ثبتشده
قرن 13 هـ.ق
مشاهده فهرست نسخهها
↓
پیوند کوتاه:
/w/26892
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #26892
پدیدآور / مؤلف:
ناشناخته
تاریخ و سده تألیف:
نامشخص
مأخذ فهرستنویسی:
فنخا، ج 14، ص 227
زبان و قالب:
فارسی
ردههای موضوعی:
داستان
معرفی و مشخصات کتابشناختی اثر (در مأخذ فنخا)
از ناشناس، داستان نقالی عامیانه است با سربندهای «القصه». آغاز میشود با: امام موسی کاظم را دختری بود صاحب جمال، به نام «بی بی هیبت» امام او را به همسری «منصور حلاج» داد. پس از مدتی «هارون الرشید» امام را به زندان بیفکند و شهید ساخت و به معجزه خداوند، جثه امام در صندوقی بر آب فرات به دست مردم رسید و به خاک سپرده شد. «بی بی هیبت» یکسال در خانه «منصور» بود که همسرش از وی خواست که اجازه دهد به حج رود و «بی بی هیبت» نزد برادر بماند. چندی بعد برادر «منصور» بدخواهانه به «بی بی هیبت» گفت: برادرم درگذشته است، که ده سال است به حج رفته و هیچ پیامی نداده، اکنون مرا به شوهری بپذیر. «بی بی» گریست و به برادر شوهر خود پرخاش کرد. آن نامرد «بی بی» را تهدید به مرگ کرد و سه تن از «خوارج» را به خانه خود دعوت کرد و نامردانه به همسر برادر خود تهمت زد. کار به قاضی کشید، و «بی بی» به سنگسار محکوم گشت و خانهاش را تاراج کردند. تصادفاً «فتح عرب» با شتر خود از آنجا میگذرد و شتر نعره میکشد. «فتح عرب» «بی بی» نیمه جان را نجات میدهد و او را به خانه خود میرساند. درهای نعمت بر روی «فتح عرب» گشوده میگردد. «فتح» را غلامی بود «بشیر» نام، که دل به «بی بی» میبازد (چکیده 14 صفحه آغاز). داستان به این میانجامد که «منصور» از حج بر میگردد و به همسر خود میرسد.
متن فنخا
● داستان بی بی هیبت / داستان / فارسی
dāstān-e bī bī heybat
از ناشناس، داستان نقالی عامیانه است با سربندهای «القصه». آغاز میشود با: امام موسی کاظم را دختری بود صاحب جمال، به نام «بی بی هیبت» امام او را به همسری «منصور حلاج» داد. پس از مدتی «هارون الرشید» امام را به زندان بیفکند و شهید ساخت و به معجزه خداوند، جثه امام در صندوقی بر آب فرات به دست مردم رسید و به خاک سپرده شد. «بی بی هیبت» یکسال در خانه «منصور» بود که همسرش از وی خواست که اجازه دهد به حج رود و «بی بی هیبت» نزد برادر بماند. چندی بعد برادر «منصور» بدخواهانه به «بی بی هیبت» گفت: برادرم درگذشته است، که ده سال است به حج رفته و هیچ پیامی نداده، اکنون مرا به شوهری بپذیر. «بی بی» گریست و به برادر شوهر خود پرخاش کرد. آن نامرد «بی بی» را تهدید به مرگ کرد و سه تن از «خوارج» را به خانه خود دعوت کرد و نامردانه به همسر برادر خود تهمت زد. کار به قاضی کشید، و «بی بی» به سنگسار محکوم گشت و خانهاش را تاراج کردند. تصادفاً «فتح عرب» با شتر خود از آنجا میگذرد و شتر نعره میکشد. «فتح عرب» «بی بی» نیمه جان را نجات میدهد و او را به خانه خود میرساند. درهای نعمت بر روی «فتح عرب» گشوده میگردد. «فتح» را غلامی بود «بشیر» نام، که دل به «بی بی» میبازد (چکیده 14 صفحه آغاز). داستان به این میانجامد که «منصور» از حج بر میگردد و به همسر خود میرسد.
نسخههای خطی این اثر
1 نسخه| ردیف | کتابخانه و مرکز نگهداری | شماره نسخه | کاتب | تاریخ کتابت | نوع خط | برگ | مشاهده |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| 1 |
دائرة المعارف
تهران
|
1665/13 | بیکاتب | 1255ق | نستعلیق | 18 | شناسنامه ← |