نسخه آزمایشی پایگاه فهارس نسخه‌های خطی • دربردارنده بیش از ۷۶ هزار اثر و ۴۳۸ هزار نسخه خطی
شناسنامه کتاب‌شناختی اثر

تعلیم خط نستعلیق

ta‘līm-e xat-e nasta‘līq
/w/15905
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #15905
پدیدآور / مؤلف: ناشناخته
تاریخ و سده تألیف: نامشخص
مأخذ فهرست‌نویسی: فنخا، ج 8، ص 511 تا 512
زبان و قالب: فارسی
رده‌های موضوعی: خط

معرفی و مشخصات کتاب‌شناختی اثر (در مأخذ فنخا)

به نظم فارسی بدین گونه: در تعلیم خط [نسق تعلیق] از واضع خط نسق تعلیق ×× بشنو سخنی ز روی تحقیق / [از بهر] الف سه نقطه باید ×× اما بهمان قلم که آید / از وی حرکات همزه پیدا ×× اما بطریق رمز و ایما / زانگونه که گر شود نگونساز ×× گردد بهمان صفت نمودار / یک نقطه بسست گردن با ×× شش نقطه درازیش هنر بنما / حرف تی و ثی به بامثالست / حکم همه را یک احتمالست / جیم ار خواهی پی نکویی ×× پیوند بنون کن از نکویی / باید بن جیم را چنان ساخت ×× کش هیئت بیضه ای توان یافت / یک نقطه اگر کنی برو وصل ×× نونست بنزد واضع اصل / باید تن دال را چنان ساخت ×× کز دال دو حرف با توان یافت / را نیز دو نقطه گفت بینا ×× یک نقطه سر است و دیگری پا / دندانه سین اول سرسین ×× یک نقطه نموده‌اند تعیین / دندانه دویمش بباید ×× ... / اما بن شین بشکل نونست ×× در قول کسی که ذو فنون است / شین را چون کشش دهی بقانون ×× تشبیه دیگر شنو ز مجنون / گر شین چپی برو فزاید ×× بر شکل گلاب زن نماید / باید سر صاد را چنان ساخت ×× کز وی صادی نگون توان یافت / نزدیک خرد وران استاد ×× طایک الف است و یک سرصاد / اما الفش دو نقطه باید ×× وز صاد گشاده تر نماید / دندان وی از قلم بینداز ×× یکنقطه اش از الف جدا ساز / ای تازه نهال باغ کونین ×× چون مردم دیده قرة العین / باید سر عین را چنان ساخت ×× کز وی سر طاء هم توان ساخت / در حلقه عین و حلقه جیم ×× یکنوع نموده‌اند تعلیم / هر جا که نموده‌اند فائی ×× یک نقطه مدور است و بائی / قافست بقول ذوفنونی ×× یک نقطه مستدیر و نونی / کافست بحرف نیکرایی ×× پیوند الف بحر بایی / سرکش بچه ما ندای یگانه ×× تیری زده بر سر نشانه / طولش ز چهار نقطه کم نیست ×× ور پنج کشند نیز غم نیست / لامست الف برو مرکب ×× گردیده بدین صفت مرتب / استاد هنر ور افسر میم ×× یک نقطه نموده است تعلیم / مقدار دو نقطه گردن او ×× رعنا الفست دامن او / نون شش نقط است بشنو از من ×× دو گردن و دو تن و دو دامن / در پاش اگر نهی سر جیم ×× اید بظهور پیکر جیم / هر واو گرفت نیک رایی ×× یکنقطه مدور است ورایی /ها نقطه بنه در او ز آغاز ×× از نوک قدم موربش ساز / زانگونه ببارها گشاید ×× کاندازه نقطه‌ای نماید / لارا الف بنه در آغاز ×× کنقطه سوی یسار کش باز / وانگه الفی بکش برابر ×× بر دامن او بنه سراسر / کانهم الفی دگر نماید ×× زانگونه بیاض نو نماید / گویند مورخان عالم ×× لارا سه الف برابر هم / باید سر یا سه نقطه کردن ×× یک نقطه دیگر بپای گردن / گردن بطریقه ای نماید ×× کانداز[ه] دو دال حاصل آید.
مآخذ و منابع کتاب‌شناسی اثر
دنا 75/3

متن فنخا

● تعلیم خط نستعلیق / خط / فارسی ta‘līm-e xat-e nasta‘līq به نظم فارسی بدین گونه: در تعلیم خط [نسق تعلیق] از واضع خط نسق تعلیق ×× بشنو سخنی ز روی تحقیق / [از بهر] الف سه نقطه باید ×× اما بهمان قلم که آید / از وی حرکات همزه پیدا ×× اما بطریق رمز و ایما / زانگونه که گر شود نگونساز ×× گردد بهمان صفت نمودار / یک نقطه بسست گردن با ×× شش نقطه درازیش هنر بنما / حرف تی و ثی به بامثالست / حکم همه را یک احتمالست / جیم ار خواهی پی نکویی ×× پیوند بنون کن از نکویی / باید بن جیم را چنان ساخت ×× کش هیئت بیضه ای توان یافت / یک نقطه اگر کنی برو وصل ×× نونست بنزد واضع اصل / باید تن دال را چنان ساخت ×× کز دال دو حرف با توان یافت / را نیز دو نقطه گفت بینا ×× یک نقطه سر است و دیگری پا / دندانه سین اول سرسین ×× یک نقطه نموده‌اند تعیین / دندانه دویمش بباید ×× ... / اما بن شین بشکل نونست ×× در قول کسی که ذو فنون است / شین را چون کشش دهی بقانون ×× تشبیه دیگر شنو ز مجنون / گر شین چپی برو فزاید ×× بر شکل گلاب زن نماید / باید سر صاد را چنان ساخت ×× کز وی صادی نگون توان یافت / نزدیک خرد وران استاد ×× طایک الف است و یک سرصاد / اما الفش دو نقطه باید ×× وز صاد گشاده تر نماید / دندان وی از قلم بینداز ×× یکنقطه اش از الف جدا ساز / ای تازه نهال باغ کونین ×× چون مردم دیده قرة العین / باید سر عین را چنان ساخت ×× کز وی سر طاء هم توان ساخت / در حلقه عین و حلقه جیم ×× یکنوع نموده‌اند تعلیم / هر جا که نموده‌اند فائی ×× یک نقطه مدور است و بائی / قافست بقول ذوفنونی ×× یک نقطه مستدیر و نونی / کافست بحرف نیکرایی ×× پیوند الف بحر بایی / سرکش بچه ما ندای یگانه ×× تیری زده بر سر نشانه / طولش ز چهار نقطه کم نیست ×× ور پنج کشند نیز غم نیست / لامست الف برو مرکب ×× گردیده بدین صفت مرتب / استاد هنر ور افسر میم ×× یک نقطه نموده است تعلیم / مقدار دو نقطه گردن او ×× رعنا الفست دامن او / نون شش نقط است بشنو از من ×× دو گردن و دو تن و دو دامن / در پاش اگر نهی سر جیم ×× اید بظهور پیکر جیم / هر واو گرفت نیک رایی ×× یکنقطه مدور است ورایی /ها نقطه بنه در او ز آغاز ×× از نوک قدم موربش ساز / زانگونه ببارها گشاید ×× کاندازه نقطه‌ای نماید / لارا الف بنه در آغاز ×× کنقطه سوی یسار کش باز / وانگه الفی بکش برابر ×× بر دامن او بنه سراسر / کانهم الفی دگر نماید ×× زانگونه بیاض نو نماید / گویند مورخان عالم ×× لارا سه الف برابر هم / باید سر یا سه نقطه کردن ×× یک نقطه دیگر بپای گردن / گردن بطریقه ای نماید ×× کانداز[ه] دو دال حاصل آید. [دنا 75/3]

نسخه‌های خطی این اثر

1 نسخه
ردیف کتابخانه و مرکز نگهداری شماره نسخه کاتب تاریخ کتابت نوع خط برگ مشاهده
1
دانشگاه
تهران
3010/42 بی‌کاتب قرن 11 شکسته نستعلیق 1 شناسنامه ←