نسخه آزمایشی پایگاه فهارس نسخه‌های خطی • دربردارنده بیش از ۷۶ هزار اثر و ۴۳۸ هزار نسخه خطی
شناسنامه کالبدشناسی نسخه خطی
عنوان اثر:

شکارنامه

/m/197981
کتابخانه و مخزن نگهداری: رضوی
شهر و کشور: مشهد
شماره نسخه: 24297/2

نشان‌های نسخه‌شناسی و کالبدشناسی

اصل نسخه (دستخط مؤلف) —
حواشی به خط مؤلف —
تذهیب و سرلوح —
نگاره و نقاشی —
تصحیح‌شده (مصحح) —
دارای حواشی (محشی) —
سطور مجدول (جدول‌بندی) —
دارای رکابه (پای‌صفحه) —
مقابله و بلاغ —
چاپ عکسی / فاکسیمیله —

مشخصات کاتب و تاریخ کتابت

تاریخ کتابت:
پنج‌شنبه 13 ذیقعده 1285ق (1285 هـ.ق)
محل کتابت:
جیرفت
ردیف ثبت در مأخذ:
ردیف 2 (در فنخا)

ویژگی‌های مادی و ظاهری نسخه

نوع و اقلام خط:
نستعلیق (خوش)
تعداد برگ و سطر:
105 برگ • 12 سطر
ابعاد و اندازه (سانتی‌متر):
15/2×20سم
کاغذ و جلد:
کاغذ نامشخص • تیماج مشکی

آغاز نسخه

« بسمله حمد و سپاس بیحد و قیاس حضرت خداوندی را جلت نعمائه و تبارکت اسماؤه که بنا بر ارادت ابداع انواع و اختراع قوی و حواس الخ »

انجام نسخه

« ببوی کبک برود و کبک را پیدا نموده بپراند و باز او را شکار نماید این است آخر آنچه در این کتاب ذکر او واجب بود. آن را مطابق مسطورات بی اساس مقدمه آن ابتدا بزرگمهر به دستور انوشیروان به زبان پهلوی ترجمه کرد (نمی‌گوید از چه زبانی) و بعد از وزیر «شهنشاه ابوالفوارس عبدالملک بن نوح» [معلوم نیست مؤلف چه کسی را در نظر دارد ابوالفوارس عبدالملک اول بن نوح اول یا ابوالفوارس عبدالملک ثانی بن نوح ثانی را و تلقب هر کدام از این دو امیر (یا اصلا هر کدام از امرای سامانی) به لقب شهنشاه در تاریخ به کلی نامعهود و بی سابقه و از مقوله مجعولات و موضوعات است و این سوای طفره‌ای است که مؤلف از ذکر نام وزیر رفته و ظاهراً اولین کس از حکام و سلاطین اسلامی که این لقب را داشته عضدالدوله دیلمی است. متنبی در قصیده هائیه‌ای که در مدح او سروده گوید: ابا شجاع بفارس عضدالدولة فنا خسرو شهنشاها] آن را به فارسی نقل نمود و پس از ورود خلف بن احمد »

مهرها، یادداشت‌های تملک و وقفیات نسخه

مهر به دستور انوشیروان به زبان پهلوی ترجمه کرد (نمی‌گوید از چه زبانی) و بعد از وزیر «شهنشاه ابوالفوارس عبدالملک بن نوح» [معلوم نیست مؤلف چه کسی را در نظر دارد ابوالفوارس عبدالملک اول بن نوح اول یا ابوالفوارس عبدالملک ثانی بن نوح ثانی را و تلقب هر کدام از این دو امیر (یا اصلا هر کدام از امرای سامانی) به لقب شهنشاه در تاریخ به کلی نامعهود و بی سابقه و از مقوله مجعولات و موضوعات است و این سوای طفره‌ای است که مؤلف از ذکر نام وزیر رفته و ظاهراً اولین کس از حکام و سلاطین اسلامی که این لقب را داشته عضدالدوله دیلمی است. متنبی در قصیده هائیه‌ای که در مدح او سروده گوید: ابا شجاع بفارس عضدالدولة فنا خسرو شهنشاها] آن را به فارسی نقل نمود و پس از ورود خلف بن احمد [یعنی امیر ابواحمد خلف بن ابوجعفر احمد بن محمد بن خلف بن لیث صفاری (352-399) از امرای معروف سیستان که به لحاظ این که سیده بانو (بانویه) دختر محمد بن عمرو بن لیث صفاری مادر پدرش احمد بود او را خلف بانو نیز می‌گفتند و وی چنان که در ترجمه احوالش مسطور است از افاضل امرا و از مشوقین بزرگ علما و فضلا بود چنان که بیست هزار دینار به جهت تفسیر عظیمی که در صد مجلد به دستور او بر قرآن کریم نوشتند خرج کرد و ابن الوردی که از عجر و بجر این مطلب اصلا خبر نداشته در تتمة المختصر (477: 4) خیال کرده است که تفسیر مذکور به قلم خود او بوده است. ترجمه احوال و <!-- page: 109 --> شرح محاربات او با محمود غزنوی و گرفتار شدن و حبس او در قلعه گردیز (معرب آن جردیز و در ابن الوردی بصورت محرف جردین) و اشعار و مدایح شعرا درباره او و سایر سوانح ایام حیاتش همگی مشروحا در یتیمة الدهر ثعالبی و تاریخ یمینی و ابن الاثیر و سمعانی (در نسبت سجزی) و گردیزی و تاریخ سیستان و بصورت شذراتی متفرق در مجمع الانساب شبانکاره‌ای مسطور است (طبقات ناصری ذکر این امیر را بکلی تحت السکوت گذاشته) و ناگفته بماند که «بابویه» در جمیع مواضع کتاب صوان الحکمه بلا استثناء و «بالو» در مجمع الانساب سهو واضح قطعی است و از طرف طابع آن کتاب و طابع کتاب اخیر] به بخارا همچنان در دست خلف بود تا دور پادشاهی به ملکشاه رسید و او به وزیر خویش خواجه نظام الملک فرمان داد تا استادان و مشاهیر میرشکاران را از ترمذ و نیشابور وبلخ و مرو و هرات و خوارزم و روم و عراق و سیستان و هندوستان و ترکستان جمع و تربیت کند و او پس از حصول اطمینان از حذاقت و مهارت آنها در جمیع فنون و امور مربوط به باز داری از نژاد و شکار کردن و پرانیدن و شناخت ادویه و امراض و کیفیت علاج آنها و به گریز افکندن و از گریز برداشتن و گریزخانه ساختن و معرفت طبایع باز و غیره و غیره شخصی موسوم به محمد قلجع (کذا) نظامی را مأمور نمود تا تجارب و اقوال و تقریرات استادان مذکور را بر منقولات و مسطورات کتب متقدمین و شکارنامه انوشروان اضافه نموده جمیع آنها را بعد از ترتیب در کتابی موسوم به شکارنامه (که عبارت از همین کتاب باشد) در 27 باب در سلک عبارت و تحریر کشد از این قرار: فهرست عناوین ابواب، اندر علامت باز و صفت آن، اندر صیاد که چگونه باید تا باز بسلامت از دام بیرون کند، اندر چگونگی بازدار و شناختن باز، اندر چشم گشادن و گشاد کردن باز و پرانیدن و خواندن، اندر طبع جانورشناختن و بعد از خاشاک دادن دانستن که جانور بطبع خود است یا نه، اندر دعا که بوقت شکار خوانند و نگاهداشتن باز، اندر داروها و دادن دارو بجهت حفظ و صحت و دفع مضرت سرما و دفع گرما و ترتیب فلونیا، اندر پروزیدن و از درخت بدرخت جستن و بدخوئی باز، اندر خاشاکی که باز را بر شکار بغایت حریص کند، اندر آنکه باز از صید سیر گردد و بصید ننگرد، اندر پای سست کردن باز و تدارک آن که چگونگی باید کرد تا به شود، اندر گریز افکندن باز و پر راست کردن او، اندر خاشاک‌های گوناگون که اندر گریز باید داد، اندر نامهای بیماری جانوران از تقریر استادان، اندر علاج و ادویه و کیفیت بیماری جانوران و شناختن آن و داغ کردن، اندر صفت شاهین نگاهداشتن و خاشاک دادن و آنچه متعلق بدانست، اندر علامت و صفت بنسیجک و چگونگی او و کار و کردار او، اندر دانستن و صفت باشق و شکار کردن او، اندر کیفیت و چگونگی طغرل و کار و کردار او، اندر دانستن و بکار داشتن و گشاد کردن چرخ و عیب و هنر ایشان، اندر دانستن و نگاهداشتن و گشاد کردن بحری، اندر آموختن عقابان و شکار کردن ایشان، اندر علامت و صفت یوزان و رنگهای ایشان و تمامی و ناتمامی ایشان، اندر شکار آموختن شیران و صفت ایشان، اندر نگاهداشتن خرپلنگ و بکار داشتن ایشان، اندر شکار آموختن و شناختن سگان و علامت و صفت ایشان از هر نوع
فوائد و رسائل مندرج در نسخه:
ببوی کبک برود کبک را پیدا نموده بپراند باز او را شکار نماید این است آخر آنچه در این کتاب ذکر او واجب بود.
یادداشت‌های انتقادی و تصحیحی فهرست‌نگار:
• معلوم نیست مؤلف چه کسی را در نظر دارد ابوالفوارس عبدالملک اول بن نوح اول یا ابوالفوارس عبدالملک ثانی بن نوح ثانی را و تلقب هر کدام از این دو امیر (یا اصلا هر کدام از امرای سامانی) به لقب شهنشاه در تاریخ به کلی نامعهود و بی سابقه و از مقوله مجعولات و موضوعات است و این سوای طفره‌ای است که مؤلف از ذکر نام وزیر رفته و ظاهراً اولین کس از حکام و سلاطین اسلامی که این لقب را داشته عضدالدوله دیلمی است. متنبی در قصیده هائیه‌ای که در مدح او سروده گوید: ابا شجاع بفارس عضدالدولة فنا خسرو شهنشاها
فنخا مشخصات مأخذ و استناد فهرست‌نگاری:

فهرستگان نسخه‌های خطی ایران (فنخا)، به کوشش مصطفی درایتی، تهران، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران.

جلد 21 • صفحه 108 • ردیف 2
متن فنخا:
2. مشهد؛ رضوی؛ شماره نسخه: 24297/2 آغاز: بسمله حمد و سپاس بیحد و قیاس حضرت خداوندی را جلت نعمائه و تبارکت اسماؤه که بنا بر ارادت ابداع انواع و اختراع قوی و حواس الخ؛ انجام: ببوی کبک برود و کبک را پیدا نموده بپراند و باز او را شکار نماید این است آخر آنچه در این کتاب ذکر او واجب بود. آن را مطابق مسطورات بی اساس مقدمه آن ابتدا بزرگمهر به دستور انوشیروان به زبان پهلوی ترجمه کرد (نمی‌گوید از چه زبانی) و بعد از وزیر «شهنشاه ابوالفوارس عبدالملک بن نوح» [معلوم نیست مؤلف چه کسی را در نظر دارد ابوالفوارس عبدالملک اول بن نوح اول یا ابوالفوارس عبدالملک ثانی بن نوح ثانی را و تلقب هر کدام از این دو امیر (یا اصلا هر کدام از امرای سامانی) به لقب شهنشاه در تاریخ به کلی نامعهود و بی سابقه و از مقوله مجعولات و موضوعات است و این سوای طفره‌ای است که مؤلف از ذکر نام وزیر رفته و ظاهراً اولین کس از حکام و سلاطین اسلامی که این لقب را داشته عضدالدوله دیلمی است. متنبی در قصیده هائیه‌ای که در مدح او سروده گوید: ابا شجاع بفارس عضدالدولة فنا خسرو شهنشاها] آن را به فارسی نقل نمود و پس از ورود خلف بن احمد [یعنی امیر ابواحمد خلف بن ابوجعفر احمد بن محمد بن خلف بن لیث صفاری (352-399) از امرای معروف سیستان که به لحاظ این که سیده بانو (بانویه) دختر محمد بن عمرو بن لیث صفاری مادر پدرش احمد بود او را خلف بانو نیز می‌گفتند و وی چنان که در ترجمه احوالش مسطور است از افاضل امرا و از مشوقین بزرگ علما و فضلا بود چنان که بیست هزار دینار به جهت تفسیر عظیمی که در صد مجلد به دستور او بر قرآن کریم نوشتند خرج کرد و ابن الوردی که از عجر و بجر این مطلب اصلا خبر نداشته در تتمة المختصر (477: 4) خیال کرده است که تفسیر مذکور به قلم خود او بوده است. ترجمه احوال و شرح محاربات او با محمود غزنوی و گرفتار شدن و حبس او در قلعه گردیز (معرب آن جردیز و در ابن الوردی بصورت محرف جردین) و اشعار و مدایح شعرا درباره او و سایر سوانح ایام حیاتش همگی مشروحا در یتیمة الدهر ثعالبی و تاریخ یمینی و ابن الاثیر و سمعانی (در نسبت سجزی) و گردیزی و تاریخ سیستان و بصورت شذراتی متفرق در مجمع الانساب شبانکاره‌ای مسطور است (طبقات ناصری ذکر این امیر را بکلی تحت السکوت گذاشته) و ناگفته بماند که «بابویه» در جمیع مواضع کتاب صوان الحکمه بلا استثناء و «بالو» در مجمع الانساب سهو واضح قطعی است و از طرف طابع آن کتاب و طابع کتاب اخیر] به بخارا همچنان در دست خلف بود تا دور پادشاهی به ملکشاه رسید و او به وزیر خویش خواجه نظام الملک فرمان داد تا استادان و مشاهیر میرشکاران را از ترمذ و نیشابور وبلخ و مرو و هرات و خوارزم و روم و عراق و سیستان و هندوستان و ترکستان جمع و تربیت کند و او پس از حصول اطمینان از حذاقت و مهارت آنها در جمیع فنون و امور مربوط به باز داری از نژاد و شکار کردن و پرانیدن و شناخت ادویه و امراض و کیفیت علاج آنها و به گریز افکندن و از گریز برداشتن و گریزخانه ساختن و معرفت طبایع باز و غیره و غیره شخصی موسوم به محمد قلجع (کذا) نظامی را مأمور نمود تا تجارب و اقوال و تقریرات استادان مذکور را بر منقولات و مسطورات کتب متقدمین و شکارنامه انوشروان اضافه نموده جمیع آنها را بعد از ترتیب در کتابی موسوم به شکارنامه (که عبارت از همین کتاب باشد) در 27 باب در سلک عبارت و تحریر کشد از این قرار: فهرست عناوین ابواب، اندر علامت باز و صفت آن، اندر صیاد که چگونه باید تا باز بسلامت از دام بیرون کند، اندر چگونگی بازدار و شناختن باز، اندر چشم گشادن و گشاد کردن باز و پرانیدن و خواندن، اندر طبع جانورشناختن و بعد از خاشاک دادن دانستن که جانور بطبع خود است یا نه، اندر دعا که بوقت شکار خوانند و نگاهداشتن باز، اندر داروها و دادن دارو بجهت حفظ و صحت و دفع مضرت سرما و دفع گرما و ترتیب فلونیا، اندر پروزیدن و از درخت بدرخت جستن و بدخوئی باز، اندر خاشاکی که باز را بر شکار بغایت حریص کند، اندر آنکه باز از صید سیر گردد و بصید ننگرد، اندر پای سست کردن باز و تدارک آن که چگونگی باید کرد تا به شود، اندر گریز افکندن باز و پر راست کردن او، اندر خاشاک‌های گوناگون که اندر گریز باید داد، اندر نامهای بیماری جانوران از تقریر استادان، اندر علاج و ادویه و کیفیت بیماری جانوران و شناختن آن و داغ کردن، اندر صفت شاهین نگاهداشتن و خاشاک دادن و آنچه متعلق بدانست، اندر علامت و صفت بنسیجک و چگونگی او و کار و کردار او، اندر دانستن و صفت باشق و شکار کردن او، اندر کیفیت و چگونگی طغرل و کار و کردار او، اندر دانستن و بکار داشتن و گشاد کردن چرخ و عیب و هنر ایشان، اندر دانستن و نگاهداشتن و گشاد کردن بحری، اندر آموختن عقابان و شکار کردن ایشان، اندر علامت و صفت یوزان و رنگهای ایشان و تمامی و ناتمامی ایشان، اندر شکار آموختن شیران و صفت ایشان، اندر نگاهداشتن خرپلنگ و بکار داشتن ایشان، اندر شکار آموختن و شناختن سگان و علامت و صفت ایشان از هر نوع؛ خط: نستعلیق خوش، کا: ابوالفضل بن ملابوالقاسم، تا: پنج‌شنبه 13 ذیقعده 1285ق، جا: جیرفت؛ جلد: تیماج مشکی، 105گ، 12 سطر، اندازه: 15/2×20سم [ف: 19 - 598]