نسخه آزمایشی پایگاه فهارس نسخه‌های خطی • دربردارنده بیش از ۷۶ هزار اثر و ۴۳۸ هزار نسخه خطی
شناسنامه کتاب‌شناختی اثر

اقبال نامه

eqbāl-nāme
3 نسخه ثبت‌شده قرن 10 هـ.ق
مشاهده فهرست نسخه‌ها ↓
/w/7456
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #7456
پدیدآور / مؤلف: ناشناخته
تاریخ و سده تألیف: نامشخص
مأخذ فهرست‌نویسی: فنخا، ج 4، ص 609 تا 612
زبان و قالب: فارسی
اهدا / به درخواست: شاه تهماسب صفوی (930-984ق)

معرفی و مشخصات کتاب‌شناختی اثر (در مأخذ فنخا)

شوشتری، شمس الدین šoštarī, šams-od-dīn این کتابچه درباره جزیره خضراء و غایب شدن امام زمان است. مؤلف می‌گوید در حضور سلطان طهماسب بهادرخان سخن از جزیره خضرا به میان آمد، به خاطر آمد که چون معاندان در بحث امامت خصوصاً در قضیه غیبت امام زمان (ع) بنا بر عصبیت گذارده و انکار می‌کنند پس اگر رساله جامع و واضحی در اثبات امامت و بعضی از حکمت غیبت به لفظ فارسی نوشته شود مناسب است، لذا این رساله را نگاشت. مؤلف به بررسی غیبت انبیاء گذشته پرداخته و ثابت می‌کند که غیبت امر محالی نیست. این کتاب به مؤمن تفرشی نیز نسبت داده شده است. «دانش پژوه» درباره آن افاداتی دارد بدین ترتیب: داستانی درباره «الجزيرة الخضراء» در کتاب‌های شیعی به دو روایت آمده است در الذریعه (93/4) از گفته افندی در ریاض العلماء از «ترجمه جزیره خضراء» نگارش شیخ علائی و مولای مروج نورالدین علی بن حسین بن عبدالعالی محقق دوم کرکی (م 940) که برای شاه تهماسب صفوی (930-984) نوشته و در هند هم به چاپ رسیده است یاد گردید. این دانشمند بزرگوار شیعی را سنیان درباری و سازنده آئین شیعی خوانده‌اند!!. باز در آنجا (109/1 و 94/4 و 106/5) از «اثبات وجود صاحب الزمان و غیبته و مصالح الغیبة» به پارسی از سید امیر شمس الدین محمد بن میر اسدالله شوشتری که به فرمان «پادشاه صاحبقران مغفور» نگاشته است یاد گردید و دارد که شوشتری در مجالس المؤمنین (در جزیره بحر اخضر و بحر ابیض) گفته که مؤمنان و گروندگان باید آن را با خود نگاه بدارند. در این کتاب همین داستان جزیره اخضر به پارسی آمده است. شوشتری در همانجای مجالس از همان جزیره خضرا و بحر ابیض یاد نموده و آن را میان دریای اندلس و در سرزمین بربر پنداشت و نیز نوشته که به گفته برخی بنو عبدالمؤمن دیار مغرب که از جفر اعلی آگاهند همگی شیعه هستند و پیروان آنها هم آئین شیعی دارند. گویند که فضل بن یحیی طیبی کاتب به‌روایت از زین الدین علی بن فاضل مازندرانی در 699 داستان جزیره خضرا را آورد و این همان است که در نگارش شمس الدین شوشتری به پارسی شده است (ذریعه 93/4) و به نوشته امل الآمل (ص 492) طیبی دانشمندی بزرگوار و در واسط بوده و کشف الغمه را از علی بن عیسی اربلی روایت کرده و به‌خط خود نوشت و آن را بسال 691 مقابله نمود و از او بشنید. نامش در امل الآمل بدین گونه است: «شیخ مجدالدین فضل بن یحیی بن علی بن المظفر بن الطیبی الکاتب». کاظمینی در مقابس (ص 12 چاپ 1322 تهران) می‌نویسد: «و منها المحقق ... المنوه باسمه و علمه فی قصة الجزیرة الخضراء ... ابی القاسم نجم الدین جعفر بن الحسن ... الحلی» و این گفته او اشاره است به داستان جزیره که در «اقبال نامه» ما و «نجم ثاقب» آمده و در آن یادی از محقق حلی شده است. او در کشف القناع (وجه 12 از وجوه اجماع ص 231 چاپ 1317 تهران) هم از داستان این جزیره که در بحار و تفسیر الائمة و جز اینها آمده است یاد نمود و آن را گواهی دانست بر این که می‌توان امام زمان را دید. محدث نوری در «النجم الثاقب» (داستان 37 باب هفتم ص 58) از روی «بحار» و «ریاض العلماء» افندی از رساله جزیره خضراء که به‌خط فاضل فضل بن یحیی و در خزانه علی (ع) بوده است و نیز از روی مناقب آخوند ملا کاظم هزارجریبی شاگرد علامه بهبهانی از خط شهید یکم از خط پیشوای دانا فضل بن یحیی یاد نموده و گفت که از اینها برمی‌آید که نگارنده این رساله همان شهید یکم خواهد بود (در مجالس المؤمنین هم آمده که شهید آن را به طریق خود روایت نمود) باز گفت که میر محمد لوحی در «کفایة المهتدی فی معرفة المهدی» نوشته که من داستان مدینة الشیعه و جزیره خضرا و بحر ابیض را که فرزندان صاحب زمان در آنجا هستند در «ریاض المؤمنین» یاد کردم. میر لوحی در همان کفایه در گزارش حدیث 37 (ش 619گ 146 الف) چنین می‌نویسد: «حکایت بحر ابیض و جزیره خضرا و حکایت مدینة الشیعه و شهری که در اقصار زمین مغرب است که از خوف اطناب درین مختصر محرر نگردید». به‌نوشته نوری آورنده این داستان (شیخ زین الدین علی بن فاضل مازندرانی) هشت سال و نیم پیش از 699 به آن جزیره رفته و سرگذشت خویش را برای طیبی گفته است و درست تاریخ 691 می‌شود. زین الدین ابی محمد علی بن محمد عاملی نباطی بیاضی (- 877) (همین فهرست ص 895) در «الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم» (نگارش 25 ع/854) باب «یا» (ما جاء فی خاتمهم و تملکه و بقائه) فصل «یه» چنین آورد: «حدث کمال الدین الانباری قال امسینا عند عون الوزیر فرایناه یقرب شخصا لا نعرفه و نسمع کلامه فتجارینا المذاهب فقال الوزیر اقل طائفة الشیعة فقال الرجل خرجت مع والدی فی البحر من مدینتنا الزاهیة ... قال کمال الدین فلما سمعه الوزیر شدد علینا فی کتمان ذلک» در آن از شهرهای زاهیه و مبارکه و زاهره و رائقه و طلوم و عاطر و اشخاصی به‌نام سلطان طاهر بن محمد بن حسن عسکری پادشاه مبارکه و مقری شافعی و سلطان قاسم بن صاحب الامر پادشاه رائقه و عبدالرحمن بن صاحب الامر پادشاه طلوم و هاشم بن صاحب الامر پادشاه عاطر یاد شده و بسیار کوتاه است به‌اندازه یک صفحه (ش 977 گ 269 ب). داستانی که بیاضی یاد نمود درست نزدیک همان است که در نسخه ش 149/5 این کتابخانه (ص 557-563 ج 2 فهرست آقای منزوی) آمده است و آن را شریف زاهد محمد بن علی علوی حسینی در کتاب خود به اسناد مرفوع به احمد بن محمد بن یحیی انباری آورد که مردی در ماه رمضان سال 543 نزد وزیر عون الدین یحیی بن هبیره آن را بگفت. در این داستان (این نسخه 149/5) از شهرهای مامیه زادگاه گوینده داستان که ترسا هم بوده است و مبارکه و شاه آنجا به‌نام طاهر و زاهره پایتخت آنجا و رابعه و شاه آن به‌نام قاسم و شافیه و شاهش به‌نام ابراهیم و طلوم و شاهش به‌نام عبدالرحمن و عناطیس و شاهش به‌نام قاسم که همه اینها پسران حجت بوده‌اند و فرمانروای آن شهرها یاد شده است. و نیز از مقری روزبهان بن احمد اهوازی شافعی که با این مرد ترسا بوده و همین‌که از سه خلیفه نکوهش شده و روش شافعی او به‌بدی یاد شده است او شیعی گشت. این روایت چنان‌که می‌بینیم کهن‌تر است و آورنده آن مردی ترسا است که نزد وزیر ابن هبیره در 543 گفته است. در یادداشت‌های قزوینی (147/2 چاپ دانشگاه) چنین آمده که در این داستان از خریدار و فروشنده زمینی در همان جزیره یاد شده که در آن گنجی پدیدار گشت و خریدار خواست آن را به فروشنده دهد و او نپذیرفت. این داستان دوم در تاریخ ابن عساکر (258/5) در سرگذشت ذوالقرنین (اسکندر) هم یاد شده که در یکی از شهرها (بعض المدائن) چنین رخ داده و ذوالقرنین دید که آن خریدار و فروشنده پیش داور رفتند و او مانند انوشیروان در میان آنها داوری نمود و اسکندر را از آن خوش آمده است و داوری انوشیروان هم بدین گونه بود که دستور دارد پسر و دختر آن دو با یکدیگر زناشویی کنند و گنج از آن آنها باشد (عقد العلی للموقف الاعلی نگارش 584 ص 56 چاپ 1311 تهران - نصیحة الملوک غزالی چاپ تهران در 7-1315 خ ص 53 و تازی آن بنام التبر المسبوک ص 39) پیدا نیست که قزوینی کدام یک از دو روایت جزیره خضرا را خواسته است. در الذریعه (105/5) این دو روایت با هم آمیخته شده و چنین آمده: رساله جزیره خضرا نزدیک 350 بیت است (13 بحار) و از شیخ مجدالدین فضل بن یحیی بن علی بن مظفر طیبی کوفی کاتب در واسط (امل الآمل) و شاگرد اربلی که کشف الغمه را با گروهی نزد او خواند. این رساله را در خزانه غروی نجف به خط طیبی یافتم و از روی آن برای خود نوشتم و طیبی در آن آنچه را که شیخ زین الدین علی بن فاضل مازندرانی نجف نشین و نگارنده الفوائد الشمسيه (پرسش و پاسخ او و سید شمس الدین عالم) در حله در 11 شوال 699 برای او گفته بود آورد. این مازندرانی آن داستان را پیش از این برای شمس الدین محمد بن نجیح حلی و جلال الدین عبدالله بن حوام حلی گفته و طیبی آن را از آن دو در کربلا در شعبان 699 شنیده بود و سپس دوباره از خود مازندرانی بشنید. به گفته شوشتری در مجالس المؤمنین شهید یکم آن را به سند خودش از همان زین الدین علی روایت نمود و به خط خود نوشت و همان شمس الدین محمد شوشتری آن را در رساله خود گنجاند و گویا همان باشد که در ترجمه کرکی هست. آورنده ناشناخته این داستان مهمان وزیر عون الدین یحیی بن هبیره ( - 560) بوده که در خانه او با بود گروهی از بازرگانان مسلمان و مسیحی آن را بگفت و کمال الدین احمد بن محمد بن یحیی انباری پس از مرگ وزیر در خانه خود در بغداد برای شیخ ابی القاسم بن ابی عمر و عثمان بن عبدالباقی بن احمد دمشقی و او برای مقری خطیرالدین حمزة بن المسیب بن الحارث و او در خانه خود در ظفریه بغداد برای حافظ سعید بن احمد بن الرحبی آن را گفته است. این داستان با همین سند در پایان نسخه ای از التعازی شریف زاهد ابی عبدالله محمد بن علی علوی شجری (-445ق) آمده و برخی مانند نوری در «مستدرک» (370/3) و جزایری در «انوار نعمانیه» (نور 44ص148) و اردبیلی در «حديقة الشيعه» پنداشتند که این داستان با این سند که از سده ششم و پیش از 560 است در کتابی که در سده چهارم نوشته شده آمده است نوری در «جنة المأوی» در حکایت سوم این داستان را یاد نمود و گفت که آن در «السلطان المفرج عن اهل الایمان» سید علی بن عبدالحمید نیلی هم با همین سند آمده است. در الذریعه دارد که این داستان با تناقض های تاریخی در متن و سند و با چیزهای باورنشدنی که در آن آمده در کتابهای دانشمندان ما نه برای آن یاد شده که بدان بگرایند و درستش بدانند بلکه برای اینکه به سنیان بگویند که امام زمان در سرداب نیست و میشود در یکی از سرزمین ها زیست کند و این داستان سندی جزو جاده ندارد. آمدیم بر سر اقبال‌نامه ما که گویا همان کتاب شمس الدین شوشتری است نه از کرکی. نگارنده آن در آن نخست از غیبت پیامبران و پاکان گفتگو می‌دارد و سپس می‌گوید هیچ دور نیست که امام زمان هم نهان باشد آنگاه علت نهان شدنش را می‌گوید و او را به آفتاب مانند می‌کند که زیر ابر پنهان شود. او می‌نویسد (گ 4ب) که من بیمار بودم و این نامه را نوشتم و به شدم. من در آن چیزهایی آوردم که در دفترهای دیگر نیست و آنچه نوشتم یا از روی خرد است یا سخنان پیشوایان. پس از این سخنان داستان جزیره آغاز می‌گردد (از گ 27ب تا پایان که کم دارد و تا انجام نامه در نسخه ما نیست) این روایت چنانکه دیده ایم جز روایت نباطی است و تازه تر از آن که از سده ششم است و این یکی از سده هفتم و آورنده آن مردی ترسا و آورنده این علی بن فاضل مازندرانی. باری در این اقبال‌نامه دارد که این داستان را شهید یکم از گروهی شنید و به عربی است و نسخه آن نزدم هست و فارسی آن چنین است که او می‌گوید من به خط (مجدالدین) فضل بن یحیی بن علی (مظفر) طیبی (کوفی) یافتم که شنیدم از شمس الدین محمد بن نجیح حلی و از جلال الدین بن عبدالله بن خوام حلی در مشهد شریف حائری (کربلا) در (15) شعبان 699 (اینجا قدری پاک شده 28ب) که شنیدیم از زین الدین علی بن فاضل مازندرانی مجاور نجف که خود بحر ابیض و جزیره خضرا را دیده و او در خانه سید فخرالدین حسن بن علی موسوی مازندرانی در حله بود و در روز چهارشنبه 11 شوال 699 برای من (طیبی) این داستان را گفت که در دمشق بود و نزد زین الدین علی اندلسی مالکی قرآن می‌خواند تا هفت قرائت را بیاموزد و با او به مصر رفت سپس به اندلس تا به سرزمین بربر و جزیره فضه رسید و به وسیله شیخ محمد سندی نزد سید شمس الدین محمد عالم پسر زاده امام زمان رسید و به دستور او به وطن برگشت در اینجا (39ب و 40ب) از دهه یکم هشتصد یاد می‌شود که فرح در آن سالها خواهد بود. علی بن فاضل می‌گوید که من نزد شمس الدین محمد عالم از دانشمندان شیعی نام کسی را نشنیدم جز ابوجعفر طوسی و شیخ ابوالقاسم جعفر بن سعید حلی (رض عنهما). این مازندرانی از دمشق باندلس رفت و از آنجا به جزایر رفضه و جزیره خضرا رسید. این داستان ربطی به داستان ش 149/5 که درست مانند داستان بیاضی است ندارد و مانند بحار ج 13 باب من راه (30) ص 143 (ترجمه این جلد از محمد حسن بن محمد ولی ارومیه ای برای محمد شاه قاجار باب 26ص437 چاپ تهران در 1373) و نجم ثاقب می‌باشد. «دانش پژوه»
آغاز اثر
« حمد و سپاس و ستایش و ثنای بی قیاس واجب الوجودی را که بمحض جود افاضت فیض و جود بر خلق عالم نمود و بفرط لطف بی غایت و کمال عنایت بی نهایت تفویض منصب جلیل خلافت عالمیان در هر زمان از روی رحمت و احسان جهت انتظام و حسن نظام معاش و معاد همگنان بیکی از انبیاء و وصیی از اوصیا ... فرمود ... بعد از ادای مراسم حمد و صلوة چون در بعضی اوقات که مشرف بود بسعادت خدمت و دولت شرف ملازمت سده سنیه و عتبه علیه بندگان نواب کامیات سپهر رکاب اشرف اعلی شاه دین پناه سلیمان شأن سکندر نشان ... السلطان شاه طهماسب بهادرخان ... حکایت بحر ابیض و جزیره خضرا که در آن ناحیه مقدسه مقام ... صاحب الامر است ... بذروه عرض رسانیده بود و مجمل آن معروض گردانید بعد از آن داعیه آن داشت که تفصیل مضمون آن نیز مشروحا معروض گرداند در ثانی الحال بخاطر فاتر رسید که چون ارباب معاندت را در مبحث امامت سیما در قضیه غیبت حضرت صاحب الزمان ... بنا بر عصبیت و حمیت جاهلیت مخالفت و مناکره هست ... و عوام الناس را ... از راه میبرند ... پس اگر رساله وجیزه جامع واضح اثبات امامت و بیان بعضی از حکمت غیبت ... بلفظ فارسی ... مشتمل بر شواهد و دلائلی که رافع غوایل شبه ارباب ضلال و اضلال گردد در مقدمه حکایت مذکوره مؤلف و مسطور شود بغایت مناسب خواهد بود. »
مآخذ و منابع کتاب‌شناسی اثر
الذریعة 106/5 دانشگاه تهران 1098/5-1104 فهرستواره منزوی 279/1

متن فنخا

● اقبال نامه / داستان، کلام و اعتقادات / فارسی eqbāl-nāme شوشتری، شمس الدین šoštarī, šams-od-dīn اهدا به: شاه تهماسب صفوی (930-984ق) این کتابچه درباره جزیره خضراء و غایب شدن امام زمان است. مؤلف می‌گوید در حضور سلطان طهماسب بهادرخان سخن از جزیره خضرا به میان آمد، به خاطر آمد که چون معاندان در بحث امامت خصوصاً در قضیه غیبت امام زمان (ع) بنا بر عصبیت گذارده و انکار می‌کنند پس اگر رساله جامع و واضحی در اثبات امامت و بعضی از حکمت غیبت به لفظ فارسی نوشته شود مناسب است، لذا این رساله را نگاشت. مؤلف به بررسی غیبت انبیاء گذشته پرداخته و ثابت می‌کند که غیبت امر محالی نیست. این کتاب به مؤمن تفرشی نیز نسبت داده شده است. «دانش پژوه» درباره آن افاداتی دارد بدین ترتیب: داستانی درباره «الجزيرة الخضراء» در کتاب‌های شیعی به دو روایت آمده است در الذریعه (93/4) از گفته افندی در ریاض العلماء از «ترجمه جزیره خضراء» نگارش شیخ علائی و مولای مروج نورالدین علی بن حسین بن عبدالعالی محقق دوم کرکی (م 940) که برای شاه تهماسب صفوی (930-984) نوشته و در هند هم به چاپ رسیده است یاد گردید. این دانشمند بزرگوار شیعی را سنیان درباری و سازنده آئین شیعی خوانده‌اند!!. باز در آنجا (109/1 و 94/4 و 106/5) از «اثبات وجود صاحب الزمان و غیبته و مصالح الغیبة» به پارسی از سید امیر شمس الدین محمد بن میر اسدالله شوشتری که به فرمان «پادشاه صاحبقران مغفور» نگاشته است یاد گردید و دارد که شوشتری در مجالس المؤمنین (در جزیره بحر اخضر و بحر ابیض) گفته که مؤمنان و گروندگان باید آن را با خود نگاه بدارند. در این کتاب همین داستان جزیره اخضر به پارسی آمده است. شوشتری در همانجای مجالس از همان جزیره خضرا و بحر ابیض یاد نموده و آن را میان دریای اندلس و در سرزمین بربر پنداشت و نیز نوشته که به گفته برخی بنو عبدالمؤمن دیار مغرب که از جفر اعلی آگاهند همگی شیعه هستند و پیروان آنها هم آئین شیعی دارند. گویند که فضل بن یحیی طیبی کاتب به‌روایت از زین الدین علی بن فاضل مازندرانی در 699 داستان جزیره خضرا را آورد و این همان است که در نگارش شمس الدین شوشتری به پارسی شده است (ذریعه 93/4) و به نوشته امل الآمل (ص 492) طیبی دانشمندی بزرگوار و در واسط بوده و کشف الغمه را از علی بن عیسی اربلی روایت کرده و به‌خط خود نوشت و آن را بسال 691 مقابله نمود و از او بشنید. نامش در امل الآمل بدین گونه است: «شیخ مجدالدین فضل بن یحیی بن علی بن المظفر بن الطیبی الکاتب». کاظمینی در مقابس (ص 12 چاپ 1322 تهران) می‌نویسد: «و منها المحقق ... المنوه باسمه و علمه فی قصة الجزیرة الخضراء ... ابی القاسم نجم الدین جعفر بن الحسن ... الحلی» و این گفته او اشاره است به داستان جزیره که در «اقبال نامه» ما و «نجم ثاقب» آمده و در آن یادی از محقق حلی شده است. او در کشف القناع (وجه 12 از وجوه اجماع ص 231 چاپ 1317 تهران) هم از داستان این جزیره که در بحار و تفسیر الائمة و جز اینها آمده است یاد نمود و آن را گواهی دانست بر این که می‌توان امام زمان را دید. محدث نوری در «النجم الثاقب» (داستان 37 باب هفتم ص 58) از روی «بحار» و «ریاض العلماء» افندی از رساله جزیره خضراء که به‌خط فاضل فضل بن یحیی و در خزانه علی (ع) بوده است و نیز از روی مناقب آخوند ملا کاظم هزارجریبی شاگرد علامه بهبهانی از خط شهید یکم از خط پیشوای دانا فضل بن یحیی یاد نموده و گفت که از اینها برمی‌آید که نگارنده این رساله همان شهید یکم خواهد بود (در مجالس المؤمنین هم آمده که شهید آن را به طریق خود روایت نمود) باز گفت که میر محمد لوحی در «کفایة المهتدی فی معرفة المهدی» نوشته که من داستان مدینة الشیعه و جزیره خضرا و بحر ابیض را که فرزندان صاحب زمان در آنجا هستند در «ریاض المؤمنین» یاد کردم. میر لوحی در همان کفایه در گزارش حدیث 37 (ش 619گ 146 الف) چنین می‌نویسد: «حکایت بحر ابیض و جزیره خضرا و حکایت مدینة الشیعه و شهری که در اقصار زمین مغرب است که از خوف اطناب درین مختصر محرر نگردید». به‌نوشته نوری آورنده این داستان (شیخ زین الدین علی بن فاضل مازندرانی) هشت سال و نیم پیش از 699 به آن جزیره رفته و سرگذشت خویش را برای طیبی گفته است و درست تاریخ 691 می‌شود. زین الدین ابی محمد علی بن محمد عاملی نباطی بیاضی (- 877) (همین فهرست ص 895) در «الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم» (نگارش 25 ع/854) باب «یا» (ما جاء فی خاتمهم و تملکه و بقائه) فصل «یه» چنین آورد: «حدث کمال الدین الانباری قال امسینا عند عون الوزیر فرایناه یقرب شخصا لا نعرفه و نسمع کلامه فتجارینا المذاهب فقال الوزیر اقل طائفة الشیعة فقال الرجل خرجت مع والدی فی البحر من مدینتنا الزاهیة ... قال کمال الدین فلما سمعه الوزیر شدد علینا فی کتمان ذلک» در آن از شهرهای زاهیه و مبارکه و زاهره و رائقه و طلوم و عاطر و اشخاصی به‌نام سلطان طاهر بن محمد بن حسن عسکری پادشاه مبارکه و مقری شافعی و سلطان قاسم بن صاحب الامر پادشاه رائقه و عبدالرحمن بن صاحب الامر پادشاه طلوم و هاشم بن صاحب الامر پادشاه عاطر یاد شده و بسیار کوتاه است به‌اندازه یک صفحه (ش 977 گ 269 ب). داستانی که بیاضی یاد نمود درست نزدیک همان است که در نسخه ش 149/5 این کتابخانه (ص 557-563 ج 2 فهرست آقای منزوی) آمده است و آن را شریف زاهد محمد بن علی علوی حسینی در کتاب خود به اسناد مرفوع به احمد بن محمد بن یحیی انباری آورد که مردی در ماه رمضان سال 543 نزد وزیر عون الدین یحیی بن هبیره آن را بگفت. در این داستان (این نسخه 149/5) از شهرهای مامیه زادگاه گوینده داستان که ترسا هم بوده است و مبارکه و شاه آنجا به‌نام طاهر و زاهره پایتخت آنجا و رابعه و شاه آن به‌نام قاسم و شافیه و شاهش به‌نام ابراهیم و طلوم و شاهش به‌نام عبدالرحمن و عناطیس و شاهش به‌نام قاسم که همه اینها پسران حجت بوده‌اند و فرمانروای آن شهرها یاد شده است. و نیز از مقری روزبهان بن احمد اهوازی شافعی که با این مرد ترسا بوده و همین‌که از سه خلیفه نکوهش شده و روش شافعی او به‌بدی یاد شده است او شیعی گشت. این روایت چنان‌که می‌بینیم کهن‌تر است و آورنده آن مردی ترسا است که نزد وزیر ابن هبیره در 543 گفته است. در یادداشت‌های قزوینی (147/2 چاپ دانشگاه) چنین آمده که در این داستان از خریدار و فروشنده زمینی در همان جزیره یاد شده که در آن گنجی پدیدار گشت و خریدار خواست آن را به فروشنده دهد و او نپذیرفت. این داستان دوم در تاریخ ابن عساکر (258/5) در سرگذشت ذوالقرنین (اسکندر) هم یاد شده که در یکی از شهرها (بعض المدائن) چنین رخ داده و ذوالقرنین دید که آن خریدار و فروشنده پیش داور رفتند و او مانند انوشیروان در میان آنها داوری نمود و اسکندر را از آن خوش آمده است و داوری انوشیروان هم بدین گونه بود که دستور دارد پسر و دختر آن دو با یکدیگر زناشویی کنند و گنج از آن آنها باشد (عقد العلی للموقف الاعلی نگارش 584 ص 56 چاپ 1311 تهران - نصیحة الملوک غزالی چاپ تهران در 7-1315 خ ص 53 و تازی آن بنام التبر المسبوک ص 39) پیدا نیست که قزوینی کدام یک از دو روایت جزیره خضرا را خواسته است. در الذریعه (105/5) این دو روایت با هم آمیخته شده و چنین آمده: رساله جزیره خضرا نزدیک 350 بیت است (13 بحار) و از شیخ مجدالدین فضل بن یحیی بن علی بن مظفر طیبی کوفی کاتب در واسط (امل الآمل) و شاگرد اربلی که کشف الغمه را با گروهی نزد او خواند. این رساله را در خزانه غروی نجف به خط طیبی یافتم و از روی آن برای خود نوشتم و طیبی در آن آنچه را که شیخ زین الدین علی بن فاضل مازندرانی نجف نشین و نگارنده الفوائد الشمسيه (پرسش و پاسخ او و سید شمس الدین عالم) در حله در 11 شوال 699 برای او گفته بود آورد. این مازندرانی آن داستان را پیش از این برای شمس الدین محمد بن نجیح حلی و جلال الدین عبدالله بن حوام حلی گفته و طیبی آن را از آن دو در کربلا در شعبان 699 شنیده بود و سپس دوباره از خود مازندرانی بشنید. به گفته شوشتری در مجالس المؤمنین شهید یکم آن را به سند خودش از همان زین الدین علی روایت نمود و به خط خود نوشت و همان شمس الدین محمد شوشتری آن را در رساله خود گنجاند و گویا همان باشد که در ترجمه کرکی هست. آورنده ناشناخته این داستان مهمان وزیر عون الدین یحیی بن هبیره ( - 560) بوده که در خانه او با بود گروهی از بازرگانان مسلمان و مسیحی آن را بگفت و کمال الدین احمد بن محمد بن یحیی انباری پس از مرگ وزیر در خانه خود در بغداد برای شیخ ابی القاسم بن ابی عمر و عثمان بن عبدالباقی بن احمد دمشقی و او برای مقری خطیرالدین حمزة بن المسیب بن الحارث و او در خانه خود در ظفریه بغداد برای حافظ سعید بن احمد بن الرحبی آن را گفته است. این داستان با همین سند در پایان نسخه ای از التعازی شریف زاهد ابی عبدالله محمد بن علی علوی شجری (-445ق) آمده و برخی مانند نوری در «مستدرک» (370/3) و جزایری در «انوار نعمانیه» (نور 44ص148) و اردبیلی در «حديقة الشيعه» پنداشتند که این داستان با این سند که از سده ششم و پیش از 560 است در کتابی که در سده چهارم نوشته شده آمده است نوری در «جنة المأوی» در حکایت سوم این داستان را یاد نمود و گفت که آن در «السلطان المفرج عن اهل الایمان» سید علی بن عبدالحمید نیلی هم با همین سند آمده است. در الذریعه دارد که این داستان با تناقض های تاریخی در متن و سند و با چیزهای باورنشدنی که در آن آمده در کتابهای دانشمندان ما نه برای آن یاد شده که بدان بگرایند و درستش بدانند بلکه برای اینکه به سنیان بگویند که امام زمان در سرداب نیست و میشود در یکی از سرزمین ها زیست کند و این داستان سندی جزو جاده ندارد. آمدیم بر سر اقبال‌نامه ما که گویا همان کتاب شمس الدین شوشتری است نه از کرکی. نگارنده آن در آن نخست از غیبت پیامبران و پاکان گفتگو می‌دارد و سپس می‌گوید هیچ دور نیست که امام زمان هم نهان باشد آنگاه علت نهان شدنش را می‌گوید و او را به آفتاب مانند می‌کند که زیر ابر پنهان شود. او می‌نویسد (گ 4ب) که من بیمار بودم و این نامه را نوشتم و به شدم. من در آن چیزهایی آوردم که در دفترهای دیگر نیست و آنچه نوشتم یا از روی خرد است یا سخنان پیشوایان. پس از این سخنان داستان جزیره آغاز می‌گردد (از گ 27ب تا پایان که کم دارد و تا انجام نامه در نسخه ما نیست) این روایت چنانکه دیده ایم جز روایت نباطی است و تازه تر از آن که از سده ششم است و این یکی از سده هفتم و آورنده آن مردی ترسا و آورنده این علی بن فاضل مازندرانی. باری در این اقبال‌نامه دارد که این داستان را شهید یکم از گروهی شنید و به عربی است و نسخه آن نزدم هست و فارسی آن چنین است که او می‌گوید من به خط (مجدالدین) فضل بن یحیی بن علی (مظفر) طیبی (کوفی) یافتم که شنیدم از شمس الدین محمد بن نجیح حلی و از جلال الدین بن عبدالله بن خوام حلی در مشهد شریف حائری (کربلا) در (15) شعبان 699 (اینجا قدری پاک شده 28ب) که شنیدیم از زین الدین علی بن فاضل مازندرانی مجاور نجف که خود بحر ابیض و جزیره خضرا را دیده و او در خانه سید فخرالدین حسن بن علی موسوی مازندرانی در حله بود و در روز چهارشنبه 11 شوال 699 برای من (طیبی) این داستان را گفت که در دمشق بود و نزد زین الدین علی اندلسی مالکی قرآن می‌خواند تا هفت قرائت را بیاموزد و با او به مصر رفت سپس به اندلس تا به سرزمین بربر و جزیره فضه رسید و به وسیله شیخ محمد سندی نزد سید شمس الدین محمد عالم پسر زاده امام زمان رسید و به دستور او به وطن برگشت در اینجا (39ب و 40ب) از دهه یکم هشتصد یاد می‌شود که فرح در آن سالها خواهد بود. علی بن فاضل می‌گوید که من نزد شمس الدین محمد عالم از دانشمندان شیعی نام کسی را نشنیدم جز ابوجعفر طوسی و شیخ ابوالقاسم جعفر بن سعید حلی (رض عنهما). این مازندرانی از دمشق باندلس رفت و از آنجا به جزایر رفضه و جزیره خضرا رسید. این داستان ربطی به داستان ش 149/5 که درست مانند داستان بیاضی است ندارد و مانند بحار ج 13 باب من راه (30) ص 143 (ترجمه این جلد از محمد حسن بن محمد ولی ارومیه ای برای محمد شاه قاجار باب 26ص437 چاپ تهران در 1373) و نجم ثاقب می‌باشد. «دانش پژوه» آغاز: حمد و سپاس و ستایش و ثنای بی قیاس واجب الوجودی را که بمحض جود افاضت فیض و جود بر خلق عالم نمود و بفرط لطف بی غایت و کمال عنایت بی نهایت تفویض منصب جلیل خلافت عالمیان در هر زمان از روی رحمت و احسان جهت انتظام و حسن نظام معاش و معاد همگنان بیکی از انبیاء و وصیی از اوصیا ... فرمود ... بعد از ادای مراسم حمد و صلوة چون در بعضی اوقات که مشرف بود بسعادت خدمت و دولت شرف ملازمت سده سنیه و عتبه علیه بندگان نواب کامیات سپهر رکاب اشرف اعلی شاه دین پناه سلیمان شأن سکندر نشان ... السلطان شاه طهماسب بهادرخان ... حکایت بحر ابیض و جزیره خضرا که در آن ناحیه مقدسه مقام ... صاحب الامر است ... بذروه عرض رسانیده بود و مجمل آن معروض گردانید بعد از آن داعیه آن داشت که تفصیل مضمون آن نیز مشروحا معروض گرداند در ثانی الحال بخاطر فاتر رسید که چون ارباب معاندت را در مبحث امامت سیما در قضیه غیبت حضرت صاحب الزمان ... بنا بر عصبیت و حمیت جاهلیت مخالفت و مناکره هست ... و عوام الناس را ... از راه میبرند ... پس اگر رساله وجیزه جامع واضح اثبات امامت و بیان بعضی از حکمت غیبت ... بلفظ فارسی ... مشتمل بر شواهد و دلائلی که رافع غوایل شبه ارباب ضلال و اضلال گردد در مقدمه حکایت مذکوره مؤلف و مسطور شود بغایت مناسب خواهد بود. [الذریعة 106/5؛ دانشگاه تهران 1098/5-1104؛ فهرستواره منزوی 279/1]

نسخه‌های خطی این اثر

3 نسخه
ردیف کتابخانه و مرکز نگهداری شماره نسخه کاتب تاریخ کتابت نوع خط برگ مشاهده
1
گلپایگانی
قم
96/7-1/96 هدایت الله دست غیب حسنی حسینی ذیقعده 962ق نسخ 12 شناسنامه ←
2
سپهسالار
تهران
7558/2 بی‌کاتب قرن 11 نسخ 42 شناسنامه ←
3
دانشگاه
تهران
656 بی‌کاتب بی‌تاریخ نستعلیق 42 شناسنامه ←