شناسنامه کتابشناختی اثر
وامق و عذرا
vāmeq va ‘azrā
19
نسخه ثبتشده
از قرن 12 تا 14 هـ.ق
مشاهده فهرست نسخهها
↓
پیوند کوتاه:
/w/69437
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #69437
پدیدآور / مؤلف:
ظهیر کرمانی
تاریخ و سده تألیف:
1162 هـ.ق
مأخذ فهرستنویسی:
فنخا، ج 34، ص 195
تا 196
زبان و قالب:
فارسی
معرفی و مشخصات کتابشناختی اثر (در مأخذ فنخا)
از افسانههای کهنی است به نثر که اصل آن یونانی بوده و به زبان پهلوی ترجمه شده؛ در توصیف «هدهد» از «بلقیس» نزد «سلیمان»، احضار «بلقیس» و آبستن شدن «بلقیس» از «سلیمان» و نام گذاشتن طفلش را «وامق» و دلباختن «وامق» به «عذرا» دختر پریان؛ و شعرایی همچون اسیری تربتی، کشمیری، عنصری، فصیحی، قسمتی استرابادی، قطران، لامعی، خبوشانی آن را به نظم درآوردهاند.نویسنده در دیباچه میگوید: نخست در ایام جوانی داستان وامق و عذرا را به نظم سروده و پس از سالها در روزگار پیری در کرمان به خواهش دوستان آن داستان را به صورت نثر درآورده است.اما در این نثر نیز از ابیات مثنوی خود که بر وزن خسرو و شیرین نظامی است بسیار درج کرده است. از جمله اشعاری که در پایان داستان آورده و تخلص او را دارد این بیت است: «ظهیر از این سخن کن دست کوتاه×× تو نیز از این بدانی حاشی الله». پس از پایان داستان خاتمهای دارد و در آن از ابیات اهلی، بابا فغانی و حافظ و سرودههای خویش میآورد. در پایان خاتمه مناجاتی است منظوم از خود ظهیر در وزن مثنوی وامق و عذراء و شاید خود خاتمه همان مثنوی باشد. ظهیر کرمانی در دیباچه مبسوط این کتاب از زندگی سخت خود در کرمان با اختصار یاد و از مردم آن سامان شکوهها کرده است.
آغاز اثر
« حمد بی حد و ثنای بی عد مخصوص صانعی ... اما بعد چنین گوید سخن سنج الفاظ و معانی ... ظهیر الانامی میرزا ابراهیم کرمانی که چون در بهار عالم جوانی و اواسط ... زندگانی ... داستانی در عشق بازی وامق و عذرا ... بتکلیف یکی از عزیزان در رشته نظم کشیده بودم و سالی چند بعد از آن از پریشانی احوال ... در گوشه انزوا بسر برده ... خصوص بلده کرمان که او را از سخن کسادی در دکان نامرادی مانده روی بازار ندانسته ... چه سخن تواند گفت. چو خود پا بسته کرمان زمینم×× اگر نالم سزای صد چنینم / ز افراس آن چنان فرسوده جانم ××که در دارالامان در الامانم / مگو دارالامان دارالمساکین×× متاع غنج پیچد در دکاکین / گروهی بینم از خود بینواتر××بزرگ این دیار از من گداتر؛ در چنین ایامی از ملتمس یاران همنفس ... مأمور شده ام که اوراق پریشان منظوم مذکور را منثور سازم. »
انجام اثر
« (بیتهای آخر مناجات): سخن بندان مرا اندر کمین اند××ز گلزار ریاضم خوشه چین اند / به من از نصرت خویش ای خداوند××زبان نکته گیران را فرو بند / ظهیرا بس کن این هرزه درایی×× زبان بندی و خاموشی فزایی / در این بستان مشو چون گل پراکند ×× چو غنچه در خموشی دم فروبند. اللهم استجب دعوتی ... و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی ... الی یوم القیامه »
مآخذ و منابع کتابشناسی اثر
الذریعة 660/9 و 283/19 و 23/25 و 330/19
فهرستواره منزوی 492/1
متن فنخا
● وامق و عذرا / شعر، داستان / فارسی
vāmeq va ‘azrā
ظهیر کرمانی، ق12قمری
zahīr-e kermānī(- 18c)
تاریخ تألیف: 1162ق
از افسانههای کهنی است به نثر که اصل آن یونانی بوده و به زبان پهلوی ترجمه شده؛ در توصیف «هدهد» از «بلقیس» نزد «سلیمان»، احضار «بلقیس» و آبستن شدن «بلقیس» از «سلیمان» و نام گذاشتن طفلش را «وامق» و دلباختن «وامق» به «عذرا» دختر پریان؛ و شعرایی همچون اسیری تربتی، کشمیری، عنصری، فصیحی، قسمتی استرابادی، قطران، لامعی، خبوشانی آن را به نظم درآوردهاند.نویسنده در دیباچه میگوید: نخست در ایام جوانی داستان وامق و عذرا را به نظم سروده و پس از سالها در روزگار پیری در کرمان به خواهش دوستان آن داستان را به صورت نثر درآورده است.اما در این نثر نیز از ابیات مثنوی خود که بر وزن خسرو و شیرین نظامی است بسیار درج کرده است. از جمله اشعاری که در پایان داستان آورده و تخلص او را دارد این بیت است: «ظهیر از این سخن کن دست کوتاه×× تو نیز از این بدانی حاشی الله». پس از پایان داستان خاتمهای دارد و در آن از ابیات اهلی، بابا فغانی و حافظ و سرودههای خویش میآورد. در پایان خاتمه مناجاتی است منظوم از خود ظهیر در وزن مثنوی وامق و عذراء و شاید خود خاتمه همان مثنوی باشد. ظهیر کرمانی در دیباچه مبسوط این کتاب از زندگی سخت خود در کرمان با اختصار یاد و از مردم آن سامان شکوهها کرده است.
آغاز: حمد بی حد و ثنای بی عد مخصوص صانعی ... اما بعد چنین گوید سخن سنج الفاظ و معانی ... ظهیر الانامی میرزا ابراهیم کرمانی که چون در بهار عالم جوانی و اواسط ... زندگانی ... داستانی در عشق بازی وامق و عذرا ... بتکلیف یکی از عزیزان در رشته نظم کشیده بودم و سالی چند بعد از آن از پریشانی احوال ... در گوشه انزوا بسر برده ... خصوص بلده کرمان که او را از سخن کسادی در دکان نامرادی مانده روی بازار ندانسته ... چه سخن تواند گفت. چو خود پا بسته کرمان زمینم×× اگر نالم سزای صد چنینم / ز افراس آن چنان فرسوده جانم ××که در دارالامان در الامانم / مگو دارالامان دارالمساکین×× متاع غنج پیچد در دکاکین / گروهی بینم از خود بینواتر××بزرگ این دیار از من گداتر؛ در چنین ایامی از ملتمس یاران همنفس ... مأمور شده ام که اوراق پریشان منظوم مذکور را منثور سازم.
انجام: (بیتهای آخر مناجات): سخن بندان مرا اندر کمین اند××ز گلزار ریاضم خوشه چین اند / به من از نصرت خویش ای خداوند××زبان نکته گیران را فرو بند / ظهیرا بس کن این هرزه درایی×× زبان بندی و خاموشی فزایی / در این بستان مشو چون گل پراکند ×× چو غنچه در خموشی دم فروبند. اللهم استجب دعوتی ... و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی ... الی یوم القیامه
[الذریعة 660/9 و 283/19 و 23/25 و 330/19؛ فهرستواره منزوی 492/1]
نسخههای خطی این اثر
19 نسخه| ردیف | کتابخانه و مرکز نگهداری | شماره نسخه | کاتب | تاریخ کتابت | نوع خط | برگ | مشاهده |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| 1 |
نوربخش
تهران
|
706 | بیکاتب | قرن 7 | نستعلیق | 223 | شناسنامه ← |
| 2 |
ملی
تهران
|
2968 | بیکاتب | محتملاًقرن 11 | نستعلیق | 49 | شناسنامه ← |
| 3 |
مجلس
تهران
|
5691 | بیکاتب | قرن 12 | نستعلیق | 444 | شناسنامه ← |
| 4 |
دانشگاه
تهران
|
7561 | بیکاتب | قرن 12 | نستعلیق | 222 | شناسنامه ← |
| 5 |
ملک
تهران
|
6461/1 | اصفهانی موسوی، هادی | 10 شعبان 1189ق | - | 178 | شناسنامه ← |
| 6 |
دانشگاه
تهران
|
3481 | بیکاتب | قرن 13 | نستعلیق | 84 | شناسنامه ← |
| 7 |
ادبیات
تهران
|
65- ب | بیکاتب | قرن 13 | نسخ | 167 | شناسنامه ← |
| 8 |
دانشگاه
تهران
|
9305 | بیکاتب | جمادی الاول 1236ق | شکسته نستعلیق | 187 | شناسنامه ← |
| 9 |
مجلس
تهران
|
3116 | بیکاتب | شنبه 3 ربیع الاول 1292ق | نسخ | 702 | شناسنامه ← |
| 10 |
مجلس
تهران
|
863 | بیکاتب | قرن 14 | نستعلیق | 396 | شناسنامه ← |
| 11 |
خاکپور، اسدالله (خاندان)
تهران
|
71 | بیکاتب | قرن 14 | - | - | شناسنامه ← |
| 12 |
مجلس
تهران
|
13814 | بیکاتب | 1304ق | شکسته نستعلیق | 135 | شناسنامه ← |
| 13 |
مجلس
تهران
|
493 | بیکاتب | یکشنبه 12رجب 1308ق، به خواهش حاج درویش احمد نقال متخلص به روشن | شکسته نستعلیق | 116 | شناسنامه ← |
| 14 |
رضوی
مشهد
|
25431 | بیکاتب | بیتاریخ | نستعلیق، نسخ | - | شناسنامه ← |
| 15 |
رضوی
مشهد
|
9600 | بیکاتب | بیتاریخ | نستعلیق | 206 | شناسنامه ← |
| 16 |
مرعشی
قم
|
2842/2 | علی بن محمد مهدی طبیب | بیتاریخ | نستعلیق | 106 | شناسنامه ← |
| 17 |
ادبیات
مشهد
|
161 فیاض | بیکاتب | بیتاریخ | نستعلیق | - | شناسنامه ← |
| 18 |
مجلس
تهران
|
7744 | بیکاتب | بیتاریخ | نستعلیق | 295 | شناسنامه ← |
| 19 |
مجلس
تهران
|
13530 | بیکاتب | بیتاریخ | نستعلیق | 149 | شناسنامه ← |