شناسنامه کتابشناختی اثر
الرسالة الجامعة
ar-r.-ul jāmiʻa
6
نسخه ثبتشده
از قرن 6 تا 11 هـ.ق
مشاهده فهرست نسخهها
↓
پیوند کوتاه:
/w/32511
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #32511
پدیدآور / مؤلف:
مجریطی، مسلمة بن احمد
تاریخ و سده تألیف:
نامشخص
مأخذ فهرستنویسی:
فنخا، ج 16، ص 475
تا 478
زبان و قالب:
عربی
ردههای موضوعی:
فلسفه
عناوین دیگر و همتراز:
خلاصة رسائل اخوان الصفا
(xulāṣat-u rasāʼil-i ixwān-iṣ ṣafā)
اثر مرتبط / وابسته به:
رسائل اخوان الصفاء و خلان الوفاء
معرفی و مشخصات کتابشناختی اثر (در مأخذ فنخا)
افاضات استاد عبدالحسین حائری در توصیف آن: در مقدمه رسائل اخوان الصفا و نیز در جایهای بسیاری از متن رسائل، اخوان الصفا از «الرسالة الجامعه» یاد کرده و نوید دادهاند که کلید رازهای مگو و اسرار نهانی خود را که در 51 رساله بازگو نکرده و به رعایت سطح فکر عامه از تصریح بدان خودداری ورزیدهاند، در رساله جامعه به دست خواهند داد. در فهرست تفصیلی که در آغاز رسائل است از «الرسالة الجامعه» چنین یاد شده: «و تلیها الرسالة الجامعه لما فی هذه الرسائل المتقدمه كلها المشتملة علی حقائقها باسرها». سپس در وصف آن گفتهاند: مقصود از رساله جامعه آن است که حقایقی که در این رسائل بدانها اشارتی رفته است به طور کامل و با ذکر دلایل یقینی و اقناعی روشن گردد و تنها کسی به دریافت مطالب جامعه توفیق خواهد یافت که بر این 52 رساله احاطه کامل یابد و یا کتابهایی مشابه آنها را فرا گیرد زیرا این رسائل همچون مدخل و مقدمه و یا خود نمونهای است از مطالب جامعه و مشکلات جامعه جز با احاطه کامل بر این رسائل حل نگردد. رساله جامعه غرض اصلی و نهایت مقصود ماست هنگامی که طالب علم با فراگرفتن یکایک رسالهها با حکمت انس تام حاصل کرد و معانی حکمی در فکر او پای گرفت و نیک استوار گردید و برای تحصیل مراتب عالیه یقین و بصیرت آمادگی یافت، سزاوار این خواهد بود که رسالة الجامعه را که نهایت مراد و سعادت معاش و معاد است مطالعه کند و از زندگی جاویدان برخوردار گردد. در آغاز رساله 9 از رسائل ناموسیه شرعیه آمده: ما در هریک از رسالههای خود فصلی شامل مغز و خلاصه و زبده مطالب آن رساله یاد کردیم که درک آن موجب سعادت جاویدان است و تمام مطالب این پنجاه و یک رساله را در رسالهای جداگانه که آن را «جامعه» نام دادهایم خلاصه ساختهایم. در «جامعه» تا آنجا که امکان دارد خلاصه و تمام سخنان خود را ضبط میکنیم اما توصیه میکنیم که رساله الجامعه را پس از فراگرفتن این 51 رساله بخوانند، زیرا در این صورت است که مشکلات این رسائل حل خواهد گشت.
در رسالة الاخلاق و برخی دیگر از رسالهها نیز سخن از جامعه و الرسالة الجامعه گفتهاند و بهر حال هیچگاه در این نکته تردید نبوده که رسائل اخوان الصفا دارای ذیل و متممی است که همه مطالب رسائل را بهطور خلاصه داراست و نام آن «جامعه» یا «الرسالة الجامعه» است و تفاوت این با آن رسائل آن است که اخوان الصفا در «جامعه» پرده از اسرار خود برداشته و بیپرده سخن گفتهاند، و نیز برای برخی از مطالبی که در «رسائل» خود به صورت خطابی و اقناعی گفته و توضیح و استدلالی نیاوردهاند، در «جامعه» برهان و توضیح یاد شده. اما متأسفانه در هیچ یک از نسخ رسائل، رسالة الجامعه ضمیمه نشده و در کتب تراجم و فهرست نسخهای بدین نام یاد نشده و ماهیت و مسلک اخوان الصفا همچنان در استتار باقی بود و اهل تحقیق همانگونه که درباره مؤلف یا مؤلفان رسائل اخوان الصفا نظرهای مختلف دادهاند درباره مسلک و هدف و حقیقت منظور آنان نیز عقاید گوناگون ابراز داشتهاند از آن رو که از وجود رسالة الجامعه آگاه نبودهاند و به عبارت دیگر آن را نشناخته بودهاند تا آنجا که دکتر طه حسین در مقدمه رسائل چاپ قاهره مصحح زرکلی میگوید: رسالة الجامعه که غایة الغایات و هدف غائی این جمعیت است به دست ما نرسیده و اگر به دست ما میرسید ما اکنون از حقیقت جمعیت اخوان الصفا و هدفها و روشهای آنان آگاه بودیم. بنابراین به طور مسلم با اینکه نسخ رسالة الجامعه در دست بوده، تا عصر حاضر ناشناخته ماند. نگارنده فهرستی مقدم بر کشف الظنون ندیده است که از این کتاب یاد کند. حاجی خلیفه در کشف الظنون این کتاب را تألیف مجریطی (مسلمه بن احمد مکنی به ابوالقاسم) و موسوم به رسائل اخوان الصفا دانسته و میگوید: «مجریطی آن را شبیه به رسائل اخوان الصفا پرداخته». پس از حاجی خلیفه نیز این کتاب همچنان ناشناخته ماند و در فهرستها هر جا نسخهای از آن معرفی گردیده به نام رسائل اخوان الصفا و تألیف مجریطی آمده است تا آنجا که جرجی زیدان در تاریخ آداب اللغه (ج 2 ص 343) درباره این کتاب چنین گفت: «اخوان الصفا رسائل خود را در تطبیق شریعت با فلسفه نگاشتهاند و مجریطی در این کتاب خود کوشیده است فلسفه را با شریعت سازگار سازد». ادوارد براون در فهرست کتب اسلامی کتابخانه کمبریج آن را جزئی از رسائل اخوان الصفا دانسته اما گویا کاملاً آن را نشناخته، زیرا به نام رسائل اخوان الصفا آورده و از رسالة الجامعه ذکری نکرده. جمیل صلیبا این کتاب را به نام رسالة الجامعه از مجریطی چاپ کرده و در مقدمهاش در این باره تردید کرده و به احتمال آن را همان «جامعه» اخوان الصفا دانسته و برای تأیید این احتمال قرائنی یاد کرده که قطعیت و صراحت ندارند. اما مطالعه کتاب، مسلم میدارد این همان «رساله الجامعه» است که در رسائل اخوان الصفا نوید آن داده شده که رازهای خود را در آن فاش سازند و حقائق را بیپرده گویند. در بیشتر صفحات کتاب از «52 رساله که در فلسفه و ریاضیات و علوم متداول نوشته و بهمنزله مقدمه برای این «رسالة الجامعه» قرار دادهاند» یاد شده و مقایسه یکایک رسالههای جامعه با رسائل اخوان الصفا صریحاً نشان میدهد که این جامعه دنباله آن رسائل و متمم و مفتاح آنها است. در رساله 4 از قسم اول آمده: «و اما العلوم المتقنه المحکمه التی هی موضوعات حقائق موجبات الحکمة الالهیه التی تکلم بها و اعتمد علیها الحکماء الالهیون فانا نریدان نذکر فی هذه الرسالة منها طر من فامعانیها علی طریق الاشارة باوضح الدلالة و العبارة مما تقدم القول فیه فی رسائلنا المؤلفه و کتبنا المصنفه لما قد منافیه من الشرط لهذه الرسالة انها المفتاح لما انغلق و الفتق لما ارتتق و اعلمنا لک ما لابد لک منه و لا غنالک عنه و لا یسعک جهله». در جای دیگر از جامعه آمده: «در رسالههای پیشین با اشارت و رمز سخن گفتیم و یاد کردیم که آنها مقدمات اند مطالبی را که در این رساله قصد بیان داریم. این رساله بهمنزلت غرض و هدف است. آنچه در آن رسائل بالقوه بود در این رساله بالفعل است و از آن رو که تمامیت هر چیز به خروج از «قوت» به «فعل» است، گفتیم که این رساله که رسالة البراهین است، صورت تمام و کمال و خاتمه است و هم چنانکه خاتم در پایان جای دارد، صورت تمام و فعلیت نیز در نهایت و آخر است». «این فن در رسائل نیز آمده اما چون شرط کردهایم که در آنچه رسائل پنهان داشتهایم در این رساله بیان داریم، اکنون در این باره به تفصیل سخن گوئیم، زیرا این رساله جامع همه مقاصد است» (رساله 9 بخش اول). «این رساله منتهای سخن و جامع اغراض و مقاصد همه آن رسائل است زیرا این رساله خاتمه است و رسائل پیشین یاد آوریهاییست برای بیدار ساختن».. در رساله 2 از بخش 1 فصلی ویژه بیان تسمیه رسالة الجامعه گردیده: «فصل فی تسمیة الجامعه و لما سمینا هذه الرسالة جامعة وجب علینا ان نجمع فیها ما اخفینا فی غیرها من الرسائل المتقدمه بین یدیها و اودعنا فی کل رساله صنفناها فی معنی یختص بها من العلوم الشریفه ... و جعلنا فیها فصلا هو الغرض و المراد من الرساله کلها و هی مبنیه علیه و هو الاساس ... و نریدان نبین فی هذه الرساله واضح الدلاله ما اشرنا الیه من الاغراض المطلوبه ... لیکون هذه الرساله موازنه لما تقدم علیها و سبق بین یدیها من الرسائل». همانگونه که ملاحظه گردید در بیشتر صفحات نظیر این سخنان دیده میشود و به خصوص مقایسه بسیاری از رسالهها و فصول، روش اخوان الصفا و تفاوت هدف آنان را از این دو کتاب و سنجش به خوبی نمایان میسازد و بهخصوص در رساله مسقط النطفه و رسالة الدعوة.
اخوان الصفا در رسالة الجامعه هر چند به صراحت از مذهب و عقاید اسماعیلیه یاد نکردهاند اما سعی کردهاند با اشارات و تعبیراتی نزدیک به صریح عقاید آنان را بیان دارند مثلا: از روساء سبعه یاد کردهاند و آدم را رئیس و رسول اول و محمد (ص) را رئیس و رسول 6 شمرده و گفتهاند هر رئیس به منزلت جسد است برای رئیس بعد. در ذیل رساله 6 از بخش چهار (رسالة فی الناموس الالهی ...) درباره رسول 6 چنین گفتهاند: «رسول ششم فرزند صلبی مذکری نداشت که وارث مقام او گردد، مقام او از میان فرزندان دینی او به نخستین کسی رسید که به پذیرفتن دعوت او مبادرت ورزید. هفتم نیز هر چند فرزند داشت اما به درجه او نرسید و منزلت او را حائز نشد». در رساله «فی کیفیة الدعوة الی الله» از «هفتم» بدین گونه یاد کردهاند: «السابع المالک للنفوس سلمه الله علی ذکره العظیم ذکرنا ... هو المالک للنفوس فی وقت ملک السادس مالک الاجساد قبل مجیء السابع فلما جاء السابع ملک النفوس و الاجساد لان من ملک النفوس فقد ملک الاجساد و من ملک الاجساد فلا یملک النفوس».
اخوان الصفا در رسالة الجامعه نیز مانند رسائل از مدینه فاضله سخن گفتهاند اما در این رساله آن را «مدینه رئیس هفتم» خواندهاند و طبقات و مراتب و منازل مدینه مذکور را با طرزی دیگر بیان داشته و تشکیل «دولت اهل خیر» را نوید دادهاند. در ذیل رساله 11 از آخرین قسمت، فصلی چند در توصیه به مفید و مستفید آورده و از جمله وظائفی که برای مفید و مبلغ، خطاب بدو بیان داشتهاند این است که: «انجمنی تشکیل ده که اعضاء آن در هر جا که هستند در هر 12 روز یک بار گرد هم آیند و هیچ گونه عذری مانع اجتماع آنها نگردد آنان را چنان تربیت کن که در راه انجام اوامر و خواستههای تو از بذل مال و جان و ترک خویشان و نزدیک ترین کسان دریغ نورزند، و چون تربیت کامل یافتند و از عهده همه آزمایشها بر آمدند، علوم و اسرار «رساله جامعه» و دیگر مؤلفات ما را که نزد تو به ودیعت نهادیم مانند «مدارس چهارگانه و کتب هفتگانه و 2 جفر و 25 رساله و 52 رساله» بدیشان بیاموز. این 52 رساله و رساله جامعه وثیقه ماست نزد تو زنهار از خیانت در آن بپرهیز».
اخوان الصفا در رسالة الجامعه لغتی برای بیان اسرار و رموز خود وضع کردهاند و برخی از حقائق مقاصد خود را با حروف و علامات خاص بیان داشتهاند. در رساله مسقط النطفه (رساله 11 از بخش دوم = جسمانیات طبیعیات) در چند مورد علامات مزبور را به کار برده و در مقدمه آن چنین گفتهاند: از آنجا که برای ما مسلم گردیده که این رساله به دست نااهلان و جاهلان خواهد افتاد ناچار از آن شدیم که برای بیان اسرار و علوم خود علائم مخصوصی به کار بریم که جز برای آشنایان، ناآشنا و غیرقابل فهم باشد بدین صورت که حروف و کلمات خاص را به طرزی خاص مرکب ساختیم و مفتاح آن را در آغاز گذاردیم». سپس یک صورت از حروف و علائم مذکور را نوشته و در فصل بعد چنین گفتهاند: «حروف ا ب ت ث را میتوان به صورتهای گوناگون درآورد و ما این صورت را برای نمونه آوردیم و همان نیاز و عاملی که لغتهای مختلف را به وجود آورد و به همان گونه که هر قومی برای مکالمات و محاورات خود اصطلاحات خاصی وضع کردهاند، اخوان الصفا نیز لغتی ویژه خود دارند که دیگران بدان آشنا نیستند و ما در اینجا تنها نمونهای از این لغت آوردیم و گرنه هنوز وقت افشای تمام آن نرسیده. اینک در این فصل قسمتی از مقاصد پنهانی خود را با لغت خاص مینگاریم». پس از این سخن «فصل فی معرفة کیفیه سریان النفوس الجزویة من النفس الکلیه» آغاز و در چندین موضع، مطالب با حروف و علائم مخصوص بیان شده.
الرسالة الجامعه 52 رساله است عیناً به همان ترتیب رسائل و اولین رساله «رسالة العدد» و آخرین رساله «رسالة فی ماهية السحر و العزائم» است جز آنکه بسیاری از رسالهها با اختصار بسیار آمده چنانکه گاه چهار رساله در یک ورق جا گرفته و نیز رساله «عشرة اخوان الصفا» علاوه بر این که در جای خود (رساله 4 از بخش 4) آمده در رسالة الجامعه بار دیگر در پایان کتاب و پایان رساله 11 «فی ماهیه السحر ...» با عنوان «شرح رسالة عشرة اخوان الصفا» تکرار شده و در همین فصل که بهمنزله خاتمه است، چنین آغاز شده: «در بیان ختم رساله چون سخن ما در 52 رساله و این رساله جامعه ذوات الفوائد النافعه بدینجا رسید، آن را با شرح رساله عشرة اخوان الصفا و خلان الوفا خاتمه میدهیم». (عبدالحسین حائری)
آغاز اثر
« الحمدلله الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی ... أيها الأخ البار الرحیم ایدک و ایانا بروح منه. »
انجام اثر
« له ما فی السماوات و ما فی الارض و ما بینهما و ما تحت الثری. تمت الرساله الجامعه ذات الفوايد النافعه تاج رسائل اخوان الصفا و خلان الوفا بكمالها و الحمدلله رب العالمين »
سوابق و چاپهای اثر
دمشق، محقق: جمیل صلیبا، المجمع العلمى العربی، مطبعة الترقی، ج 1-2، 1368ق.
مآخذ و منابع کتابشناسی اثر
آداب اللغه جرجی زیدان 342/2 مقدمه رسائل اخوان الصفا چاپ مصر مصحح زرکلی ص 12 و 32-44
بروکلمان 695
کشف الظنون ج 1 فهرست خدیوی و دارالکتب 1962
نسخ عربی کتابخانه ملی پاریس ص 404
دنا 783/5
ذیل فهرست کمبریج ص 112
متن فنخا
● الرسالة الجامعة = خلاصة رسائل اخوان الصفا / فلسفه / عربی
ar-r.-ul jāmiʻa = xulāṣat-u rasāʼil-i ixwān-iṣ ṣafā
مجریطی، مسلمة بن احمد، 338 - 398 قمری
majrītī, moslemat ebn-e ahmad (950 - 1008)
وابسته به: رسائل اخوان الصفاء و خلان الوفاء
افاضات استاد عبدالحسین حائری در توصیف آن: در مقدمه رسائل اخوان الصفا و نیز در جایهای بسیاری از متن رسائل، اخوان الصفا از «الرسالة الجامعه» یاد کرده و نوید دادهاند که کلید رازهای مگو و اسرار نهانی خود را که در 51 رساله بازگو نکرده و به رعایت سطح فکر عامه از تصریح بدان خودداری ورزیدهاند، در رساله جامعه به دست خواهند داد. در فهرست تفصیلی که در آغاز رسائل است از «الرسالة الجامعه» چنین یاد شده: «و تلیها الرسالة الجامعه لما فی هذه الرسائل المتقدمه كلها المشتملة علی حقائقها باسرها». سپس در وصف آن گفتهاند: مقصود از رساله جامعه آن است که حقایقی که در این رسائل بدانها اشارتی رفته است به طور کامل و با ذکر دلایل یقینی و اقناعی روشن گردد و تنها کسی به دریافت مطالب جامعه توفیق خواهد یافت که بر این 52 رساله احاطه کامل یابد و یا کتابهایی مشابه آنها را فرا گیرد زیرا این رسائل همچون مدخل و مقدمه و یا خود نمونهای است از مطالب جامعه و مشکلات جامعه جز با احاطه کامل بر این رسائل حل نگردد. رساله جامعه غرض اصلی و نهایت مقصود ماست هنگامی که طالب علم با فراگرفتن یکایک رسالهها با حکمت انس تام حاصل کرد و معانی حکمی در فکر او پای گرفت و نیک استوار گردید و برای تحصیل مراتب عالیه یقین و بصیرت آمادگی یافت، سزاوار این خواهد بود که رسالة الجامعه را که نهایت مراد و سعادت معاش و معاد است مطالعه کند و از زندگی جاویدان برخوردار گردد. در آغاز رساله 9 از رسائل ناموسیه شرعیه آمده: ما در هریک از رسالههای خود فصلی شامل مغز و خلاصه و زبده مطالب آن رساله یاد کردیم که درک آن موجب سعادت جاویدان است و تمام مطالب این پنجاه و یک رساله را در رسالهای جداگانه که آن را «جامعه» نام دادهایم خلاصه ساختهایم. در «جامعه» تا آنجا که امکان دارد خلاصه و تمام سخنان خود را ضبط میکنیم اما توصیه میکنیم که رساله الجامعه را پس از فراگرفتن این 51 رساله بخوانند، زیرا در این صورت است که مشکلات این رسائل حل خواهد گشت.
در رسالة الاخلاق و برخی دیگر از رسالهها نیز سخن از جامعه و الرسالة الجامعه گفتهاند و بهر حال هیچگاه در این نکته تردید نبوده که رسائل اخوان الصفا دارای ذیل و متممی است که همه مطالب رسائل را بهطور خلاصه داراست و نام آن «جامعه» یا «الرسالة الجامعه» است و تفاوت این با آن رسائل آن است که اخوان الصفا در «جامعه» پرده از اسرار خود برداشته و بیپرده سخن گفتهاند، و نیز برای برخی از مطالبی که در «رسائل» خود به صورت خطابی و اقناعی گفته و توضیح و استدلالی نیاوردهاند، در «جامعه» برهان و توضیح یاد شده. اما متأسفانه در هیچ یک از نسخ رسائل، رسالة الجامعه ضمیمه نشده و در کتب تراجم و فهرست نسخهای بدین نام یاد نشده و ماهیت و مسلک اخوان الصفا همچنان در استتار باقی بود و اهل تحقیق همانگونه که درباره مؤلف یا مؤلفان رسائل اخوان الصفا نظرهای مختلف دادهاند درباره مسلک و هدف و حقیقت منظور آنان نیز عقاید گوناگون ابراز داشتهاند از آن رو که از وجود رسالة الجامعه آگاه نبودهاند و به عبارت دیگر آن را نشناخته بودهاند تا آنجا که دکتر طه حسین در مقدمه رسائل چاپ قاهره مصحح زرکلی میگوید: رسالة الجامعه که غایة الغایات و هدف غائی این جمعیت است به دست ما نرسیده و اگر به دست ما میرسید ما اکنون از حقیقت جمعیت اخوان الصفا و هدفها و روشهای آنان آگاه بودیم. بنابراین به طور مسلم با اینکه نسخ رسالة الجامعه در دست بوده، تا عصر حاضر ناشناخته ماند. نگارنده فهرستی مقدم بر کشف الظنون ندیده است که از این کتاب یاد کند. حاجی خلیفه در کشف الظنون این کتاب را تألیف مجریطی (مسلمه بن احمد مکنی به ابوالقاسم) و موسوم به رسائل اخوان الصفا دانسته و میگوید: «مجریطی آن را شبیه به رسائل اخوان الصفا پرداخته». پس از حاجی خلیفه نیز این کتاب همچنان ناشناخته ماند و در فهرستها هر جا نسخهای از آن معرفی گردیده به نام رسائل اخوان الصفا و تألیف مجریطی آمده است تا آنجا که جرجی زیدان در تاریخ آداب اللغه (ج 2 ص 343) درباره این کتاب چنین گفت: «اخوان الصفا رسائل خود را در تطبیق شریعت با فلسفه نگاشتهاند و مجریطی در این کتاب خود کوشیده است فلسفه را با شریعت سازگار سازد». ادوارد براون در فهرست کتب اسلامی کتابخانه کمبریج آن را جزئی از رسائل اخوان الصفا دانسته اما گویا کاملاً آن را نشناخته، زیرا به نام رسائل اخوان الصفا آورده و از رسالة الجامعه ذکری نکرده. جمیل صلیبا این کتاب را به نام رسالة الجامعه از مجریطی چاپ کرده و در مقدمهاش در این باره تردید کرده و به احتمال آن را همان «جامعه» اخوان الصفا دانسته و برای تأیید این احتمال قرائنی یاد کرده که قطعیت و صراحت ندارند. اما مطالعه کتاب، مسلم میدارد این همان «رساله الجامعه» است که در رسائل اخوان الصفا نوید آن داده شده که رازهای خود را در آن فاش سازند و حقائق را بیپرده گویند. در بیشتر صفحات کتاب از «52 رساله که در فلسفه و ریاضیات و علوم متداول نوشته و بهمنزله مقدمه برای این «رسالة الجامعه» قرار دادهاند» یاد شده و مقایسه یکایک رسالههای جامعه با رسائل اخوان الصفا صریحاً نشان میدهد که این جامعه دنباله آن رسائل و متمم و مفتاح آنها است. در رساله 4 از قسم اول آمده: «و اما العلوم المتقنه المحکمه التی هی موضوعات حقائق موجبات الحکمة الالهیه التی تکلم بها و اعتمد علیها الحکماء الالهیون فانا نریدان نذکر فی هذه الرسالة منها طر من فامعانیها علی طریق الاشارة باوضح الدلالة و العبارة مما تقدم القول فیه فی رسائلنا المؤلفه و کتبنا المصنفه لما قد منافیه من الشرط لهذه الرسالة انها المفتاح لما انغلق و الفتق لما ارتتق و اعلمنا لک ما لابد لک منه و لا غنالک عنه و لا یسعک جهله». در جای دیگر از جامعه آمده: «در رسالههای پیشین با اشارت و رمز سخن گفتیم و یاد کردیم که آنها مقدمات اند مطالبی را که در این رساله قصد بیان داریم. این رساله بهمنزلت غرض و هدف است. آنچه در آن رسائل بالقوه بود در این رساله بالفعل است و از آن رو که تمامیت هر چیز به خروج از «قوت» به «فعل» است، گفتیم که این رساله که رسالة البراهین است، صورت تمام و کمال و خاتمه است و هم چنانکه خاتم در پایان جای دارد، صورت تمام و فعلیت نیز در نهایت و آخر است». «این فن در رسائل نیز آمده اما چون شرط کردهایم که در آنچه رسائل پنهان داشتهایم در این رساله بیان داریم، اکنون در این باره به تفصیل سخن گوئیم، زیرا این رساله جامع همه مقاصد است» (رساله 9 بخش اول). «این رساله منتهای سخن و جامع اغراض و مقاصد همه آن رسائل است زیرا این رساله خاتمه است و رسائل پیشین یاد آوریهاییست برای بیدار ساختن».. در رساله 2 از بخش 1 فصلی ویژه بیان تسمیه رسالة الجامعه گردیده: «فصل فی تسمیة الجامعه و لما سمینا هذه الرسالة جامعة وجب علینا ان نجمع فیها ما اخفینا فی غیرها من الرسائل المتقدمه بین یدیها و اودعنا فی کل رساله صنفناها فی معنی یختص بها من العلوم الشریفه ... و جعلنا فیها فصلا هو الغرض و المراد من الرساله کلها و هی مبنیه علیه و هو الاساس ... و نریدان نبین فی هذه الرساله واضح الدلاله ما اشرنا الیه من الاغراض المطلوبه ... لیکون هذه الرساله موازنه لما تقدم علیها و سبق بین یدیها من الرسائل». همانگونه که ملاحظه گردید در بیشتر صفحات نظیر این سخنان دیده میشود و به خصوص مقایسه بسیاری از رسالهها و فصول، روش اخوان الصفا و تفاوت هدف آنان را از این دو کتاب و سنجش به خوبی نمایان میسازد و بهخصوص در رساله مسقط النطفه و رسالة الدعوة.
اخوان الصفا در رسالة الجامعه هر چند به صراحت از مذهب و عقاید اسماعیلیه یاد نکردهاند اما سعی کردهاند با اشارات و تعبیراتی نزدیک به صریح عقاید آنان را بیان دارند مثلا: از روساء سبعه یاد کردهاند و آدم را رئیس و رسول اول و محمد (ص) را رئیس و رسول 6 شمرده و گفتهاند هر رئیس به منزلت جسد است برای رئیس بعد. در ذیل رساله 6 از بخش چهار (رسالة فی الناموس الالهی ...) درباره رسول 6 چنین گفتهاند: «رسول ششم فرزند صلبی مذکری نداشت که وارث مقام او گردد، مقام او از میان فرزندان دینی او به نخستین کسی رسید که به پذیرفتن دعوت او مبادرت ورزید. هفتم نیز هر چند فرزند داشت اما به درجه او نرسید و منزلت او را حائز نشد». در رساله «فی کیفیة الدعوة الی الله» از «هفتم» بدین گونه یاد کردهاند: «السابع المالک للنفوس سلمه الله علی ذکره العظیم ذکرنا ... هو المالک للنفوس فی وقت ملک السادس مالک الاجساد قبل مجیء السابع فلما جاء السابع ملک النفوس و الاجساد لان من ملک النفوس فقد ملک الاجساد و من ملک الاجساد فلا یملک النفوس».
اخوان الصفا در رسالة الجامعه نیز مانند رسائل از مدینه فاضله سخن گفتهاند اما در این رساله آن را «مدینه رئیس هفتم» خواندهاند و طبقات و مراتب و منازل مدینه مذکور را با طرزی دیگر بیان داشته و تشکیل «دولت اهل خیر» را نوید دادهاند. در ذیل رساله 11 از آخرین قسمت، فصلی چند در توصیه به مفید و مستفید آورده و از جمله وظائفی که برای مفید و مبلغ، خطاب بدو بیان داشتهاند این است که: «انجمنی تشکیل ده که اعضاء آن در هر جا که هستند در هر 12 روز یک بار گرد هم آیند و هیچ گونه عذری مانع اجتماع آنها نگردد آنان را چنان تربیت کن که در راه انجام اوامر و خواستههای تو از بذل مال و جان و ترک خویشان و نزدیک ترین کسان دریغ نورزند، و چون تربیت کامل یافتند و از عهده همه آزمایشها بر آمدند، علوم و اسرار «رساله جامعه» و دیگر مؤلفات ما را که نزد تو به ودیعت نهادیم مانند «مدارس چهارگانه و کتب هفتگانه و 2 جفر و 25 رساله و 52 رساله» بدیشان بیاموز. این 52 رساله و رساله جامعه وثیقه ماست نزد تو زنهار از خیانت در آن بپرهیز».
اخوان الصفا در رسالة الجامعه لغتی برای بیان اسرار و رموز خود وضع کردهاند و برخی از حقائق مقاصد خود را با حروف و علامات خاص بیان داشتهاند. در رساله مسقط النطفه (رساله 11 از بخش دوم = جسمانیات طبیعیات) در چند مورد علامات مزبور را به کار برده و در مقدمه آن چنین گفتهاند: از آنجا که برای ما مسلم گردیده که این رساله به دست نااهلان و جاهلان خواهد افتاد ناچار از آن شدیم که برای بیان اسرار و علوم خود علائم مخصوصی به کار بریم که جز برای آشنایان، ناآشنا و غیرقابل فهم باشد بدین صورت که حروف و کلمات خاص را به طرزی خاص مرکب ساختیم و مفتاح آن را در آغاز گذاردیم». سپس یک صورت از حروف و علائم مذکور را نوشته و در فصل بعد چنین گفتهاند: «حروف ا ب ت ث را میتوان به صورتهای گوناگون درآورد و ما این صورت را برای نمونه آوردیم و همان نیاز و عاملی که لغتهای مختلف را به وجود آورد و به همان گونه که هر قومی برای مکالمات و محاورات خود اصطلاحات خاصی وضع کردهاند، اخوان الصفا نیز لغتی ویژه خود دارند که دیگران بدان آشنا نیستند و ما در اینجا تنها نمونهای از این لغت آوردیم و گرنه هنوز وقت افشای تمام آن نرسیده. اینک در این فصل قسمتی از مقاصد پنهانی خود را با لغت خاص مینگاریم». پس از این سخن «فصل فی معرفة کیفیه سریان النفوس الجزویة من النفس الکلیه» آغاز و در چندین موضع، مطالب با حروف و علائم مخصوص بیان شده.
الرسالة الجامعه 52 رساله است عیناً به همان ترتیب رسائل و اولین رساله «رسالة العدد» و آخرین رساله «رسالة فی ماهية السحر و العزائم» است جز آنکه بسیاری از رسالهها با اختصار بسیار آمده چنانکه گاه چهار رساله در یک ورق جا گرفته و نیز رساله «عشرة اخوان الصفا» علاوه بر این که در جای خود (رساله 4 از بخش 4) آمده در رسالة الجامعه بار دیگر در پایان کتاب و پایان رساله 11 «فی ماهیه السحر ...» با عنوان «شرح رسالة عشرة اخوان الصفا» تکرار شده و در همین فصل که بهمنزله خاتمه است، چنین آغاز شده: «در بیان ختم رساله چون سخن ما در 52 رساله و این رساله جامعه ذوات الفوائد النافعه بدینجا رسید، آن را با شرح رساله عشرة اخوان الصفا و خلان الوفا خاتمه میدهیم». (عبدالحسین حائری)
آغاز: الحمدلله الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی ... أيها الأخ البار الرحیم ایدک و ایانا بروح منه.
انجام: له ما فی السماوات و ما فی الارض و ما بینهما و ما تحت الثری. تمت الرساله الجامعه ذات الفوايد النافعه تاج رسائل اخوان الصفا و خلان الوفا بكمالها و الحمدلله رب العالمين
چاپ: دمشق، محقق: جمیل صلیبا، المجمع العلمى العربی، مطبعة الترقی، ج 1-2، 1368ق.
[آداب اللغه جرجی زیدان 342/2 مقدمه رسائل اخوان الصفا چاپ مصر مصحح زرکلی ص 12 و 32-44؛ بروکلمان 695؛ کشف الظنون ج 1 فهرست خدیوی و دارالکتب 1962؛ نسخ عربی کتابخانه ملی پاریس ص 404؛ دنا 783/5؛ ذیل فهرست کمبریج ص 112]
نسخههای خطی این اثر
6 نسخه| ردیف | کتابخانه و مرکز نگهداری | شماره نسخه | کاتب | تاریخ کتابت | نوع خط | برگ | مشاهده |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| 1 |
ملک
تهران
|
5439 | بیکاتب | دوشنبه 21 جمادی الاول 596ق | نسخ | 190 | شناسنامه ← |
| 2 |
دائرة المعارف
تهران
|
1700 | محمد بن محمد متطبب دمشقی | پنجشنبه 3 شعبان 684ق | نسخ | 106 | شناسنامه ← |
| 3 |
ملک
تهران
|
1280 | بیکاتب | قرن 9 | نسخ | 169 | شناسنامه ← |
| 4 |
مرعشی
قم
|
7568 | بیکاتب | قرن 11 | نسخ | 121 | شناسنامه ← |
| 5 |
ادبیات
تبریز
|
8 | بیکاتب | جمعه ربیع الاول 1037ق | - | - | شناسنامه ← |
| 6 |
مجلس
تهران
|
1829 | بیکاتب | قرن 12 | نستعلیق | 425 | شناسنامه ← |