نسخه آزمایشی پایگاه فهارس نسخه‌های خطی • دربردارنده بیش از ۷۶ هزار اثر و ۴۳۸ هزار نسخه خطی
شناسنامه کتاب‌شناختی اثر

رسالة بعض الافاضل الى علماء مدينة السلام

r.-u baʻḍ-il afāḍil ilā ‘ulamā’-i madīnat-is salām
9 نسخه ثبت‌شده از قرن 11 تا 13 هـ.ق
مشاهده فهرست نسخه‌ها ↓
/w/32472
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #32472
تاریخ و سده تألیف: نامشخص
مأخذ فهرست‌نویسی: فنخا، ج 16، ص 466 تا 468
زبان و قالب: عربی
رده‌های موضوعی: فلسفه

معرفی و مشخصات کتاب‌شناختی اثر (در مأخذ فنخا)

نامه‌ای است که ابن سینا به دانشمندان بغداد نوشته است. استاد محمد تقی دانش پژوه در توصیف آن آورده: در فهرست نگارش‌های شیخ رئیس که ابن ابی اصیبعه در عیون الانباء فی طبقات الاطباء آورده است (در ج 2ص20 س4-6) دو رساله از شیخ بدین دو نام: «رسالة الى علماء بغداد يسألهم الانصاف بينه و بين رجل همدانی یدعی الحکمة» و «رساله‌ای صدیق يسأله الانصاف بينه و بين الهمدانی الذى يدعى الحكمة» آمده است و در نامه دانشوران (ج 1ص8-82) در سرگذشت شیخ الرئیس این رساله یاد گردیده: «جواب مسائل علماء بغداد که سئوال کرده بودند از کسی که در همدان مدعی حکمت بود». پس پیدا شد که ابن سینا چنین نگارشی دارد گر چه در برخی نسخه‌ها این رساله چنین نامیده شده: «رسالة بعض الافاضل الى علماء مدينة السلام فی مقولات الشيخ» و گویا شیخ نخواسته است نشان دهد که این نگارش از اوست و از خود به نام «مردی از بخارا» در دیباچه یاد کرده است و در نامه دانشوران می‌نویسد که این رساله را شیخ در سپاهان نوشت. رساله دیگری هم در تاریخ حکماء قفطی (ص 272) و بیهقی (ص 188) و ابن ابی اصیبعه (ج 2 ص 19 س 30) از شیخ دانسته شده بدین نام: «رسالة في ان علم زيد غير علم عمر» و در این نسخه ما هم این عبارت آمده است: «انسانية كانت في خيال زيد و اخرى كانت في خيال عمر» ولی بسیار دور است که این دو رساله یکی باشند زیرا مسئله علم خود در فلسفه و کلام طرح می‌شده و بر سر آن گفتگوها بوده است گرچه دو مبحث وجود و علم در مورد کلی طبیعی با یکدیگر بستگی دارند. باری در دیباچه این رساله می‌گوید: «درود بر خواجگان دانشمند بغداد بدانید که مردی بخاری دانش را دوست داشته و آنچه می‌توانست در اندوختن آن کوشید تا این‌که گذارش به این شهرها افتاد و به پیروان شما برخورد و آنان وی را از دانشمندان به شمار آوردند و او از آنها چیزهایی می‌شنید که به گفته‌های استادانش مانند بود تا اینکه به شهر همدان رسید. خواجه‌ای بزرگوار و نیکمرد و فرزانه و دانای همه دانش‌های فلسفی و دینی در آنجا بدید که دانسته‌های وی با دانش پیشینان همانند نبود و می‌گفت که آن را از شما فرا گرفته است و من گفتار او و سخن خودم را در خرده‌گیری‌ها که از او کرده‌ام برای شما فرستادم. وی می‌گوید که در جهان هستی یک «مردمی» جداگانه‌ای هست که گاهی بریخت این و گاهی به ساخت آن درمی‌آید و خود به خود پایدار است و تنها ریخت‌ها و ساخت‌های آن دیگرگون می‌گردد.» می‌دانیم که در این دفتر سخن از وجود کلی طبیعی می‌رود و خواجه همدانی همانا به رأی افلاطون رفته است و شیخ که مشائی پیرو ارسطو است می‌خواهد آن را نپذیرد و همدانی را نزد بغدادیان شرمنده سازد. اکنون ببینیم که خواجه همدانی کیست؟ می‌دانیم که شیخ در فصل 12 مقاله 1 فن 1 منطق و فصل 1 مقاله 5 الهی شفا از بود کلی گفتگو کرده و در الهی شفا این شبهه و شک را به دسته‌ای از فیلسوف‌منشان بسته است و از آنها چنین تعبیر نمود: «طائفة ممن يتشحط في التفلسف» ولی کسی را نام نبرد مگر اینکه دانشمند احمد بن زین العابدین عاملی شاگرد و داماد میر داماد (ـ میان 1054 و 1060) در حاشیه خود بر شفا در همین جا می‌گوید: «و فيه كناية الى ابى القاسم الكرمانی». از سرگذشت کرمانی جز آنچه که در قفطی و ابن ابی اصیبعه آمده است این را هم در بیهقی (ص 32) می‌نگریم که مردی دانشمند بوده و میان او و شیخ رئیس گفتگوئی شده و کار به ستیزه و دشنام کشید و شیخ او را گفت که به منطق کم می‌پردازی و او به شیخ گفت تو هم فریب می‌خوری و هم فریب می‌دهی و این گفتگو را شیخ به وزیر امین ابی سعد همدانی نوشته است و روزی کرمانی به شیخ گفته است که حق روشن است و انصاف از میان نرفت چرا سخنان دیگران را خوار می‌داری تا گفته‌های خود را ثابت سازی. باز در مباحثات شیخ می‌بینیم که یکی از پرسندگان همین کرمانی است و باز می‌بینیم ده پرسش است که همین کرمانی از شیخ کرده و پاسخ گرفت و در مجموعه آثار کیوان قزوینی در تهران به سال 1308 خورشیدی (ص 162-171) به چاپ رسید. نیز می‌دانیم که خرده‌گیری‌هایی که دانشمندان شیراز از «المختصر الاصغر فی المنطق» یا منطق نجات کرده‌اند نزد کرمانی فرستاده‌اند تا به شیخ برساند و پاسخ گیرد و در اینجا ابن ابی اصیبعه از گفته ابوعبید می‌نویسد که وی یا ابراهیم بن بابای دیلمی بوده و به علم تناظر (یا به گفته قفطی، علم باطن) می‌پرداخت. پس چنین به دست آمد که کرمانی با شیخ گفتگوها داشت و خرده‌گیری‌ها از وی می‌کرد و اگر سخن عاملی درست باشد همو است که این رأی را داشته و سخنان او در نزد شیخ شگفت‌انگیز می‌آمد و شیخ دانشمندان بغداد را از گفته‌های وی که با آراء دانشمندان ناسازگار بوده است آگاه ساخت. گرچه عاملی در این که او را ابوالقاسم کرمانی دانسته سندی نشان نداده ولی تا مدرک دیگری به دست نیاید سخن او ارزشی خواهد داشت. اکنون باید دید که جنگ و ستیز این دو بر سر چیست؟ از این رساله پیداست که همه گفتگوهای شیخ و مرد همدانی درباره بود کلی طبیعی بر روی این نکته است که آیا می‌شود یک چیز در چند جا باشد و به چند گونه درآید؛ شیخ می‌گوید چنین چیزی نمی‌شود. پس از شیخ هم حاشیه‌نگاران و شارحان و دانشمندان دو دسته شدند: برخی مانند محقق خوانساری در حاشیه الهیات شفا، پیرزاده محمد رفیع شاگرد رجبعلی تبریزی در «المعارف الالهیه» و ابوالحسن تنکابنی در «البضاعة المزجية» معتقدند که کلی می‌تواند در چند جای باشد؛ دسته دوم از جمله بهمنیار در «التحصیل»، ابن رشد اندلسی در کتاب «مابعدالطبیعه» و «تفسیر مابعدالطبیعه»، خواجه طوسی در «وجود واجب» و سبزواری در حاشیه الهیات شفا، کلی را موجود خارجی نمی‌دانند و روا نمی‌دارند که یک چیز در دو جا باشد یا دو صفت ناسازگار پذیرد. (محمد تقی دانش پژوه، با تلخیص)
آغاز اثر
« بعد بسمله سلام الله على مشایخ العلم و الحكمة بمدينة السلام ... و بعد ان رجلا من من اهل بخارا احب الفلسفة و جهد فيها بمقدار ما اوتی من المقدور و لما عرضت له السفرة الى هذه البلاد لقى قوما ممن اخذ و اعنكم ... »
انجام اثر
« صورة المسئلة التى جرت بين هذاالشيخ في اثبات مذهب نفسه مقالة انفذت الى مدينة السلام في يوم الجمعة و الحمد لواهب الفضل و العقل بلانهاية ... »
سوابق و چاپ‌های اثر
در فرهنگ ایران زمین، جلد اول، به کوشش یار شاطر، 1322ش؛ در رسائل، جلد اول (قم، انتشارات بیدار: 1400ق)
مآخذ و منابع کتاب‌شناسی اثر
دنا 780/5 (8 نسخه)

متن فنخا

● رسالة بعض الافاضل الى علماء مدينة السلام / فلسفه / عربی r.-u baʻḍ-il afāḍil ilā ‘ulamā’-i madīnat-is salām ابن سینا، حسین بن عبدالله، 370؟ - 428 قمری ebn-e sīnā, hoseyn ebn-e ‘abd-ol-lāh (981 - 1038) نامه‌ای است که ابن سینا به دانشمندان بغداد نوشته است. استاد محمد تقی دانش پژوه در توصیف آن آورده: در فهرست نگارش‌های شیخ رئیس که ابن ابی اصیبعه در عیون الانباء فی طبقات الاطباء آورده است (در ج 2ص20 س4-6) دو رساله از شیخ بدین دو نام: «رسالة الى علماء بغداد يسألهم الانصاف بينه و بين رجل همدانی یدعی الحکمة» و «رساله‌ای صدیق يسأله الانصاف بينه و بين الهمدانی الذى يدعى الحكمة» آمده است و در نامه دانشوران (ج 1ص8-82) در سرگذشت شیخ الرئیس این رساله یاد گردیده: «جواب مسائل علماء بغداد که سئوال کرده بودند از کسی که در همدان مدعی حکمت بود». پس پیدا شد که ابن سینا چنین نگارشی دارد گر چه در برخی نسخه‌ها این رساله چنین نامیده شده: «رسالة بعض الافاضل الى علماء مدينة السلام فی مقولات الشيخ» و گویا شیخ نخواسته است نشان دهد که این نگارش از اوست و از خود به نام «مردی از بخارا» در دیباچه یاد کرده است و در نامه دانشوران می‌نویسد که این رساله را شیخ در سپاهان نوشت. رساله دیگری هم در تاریخ حکماء قفطی (ص 272) و بیهقی (ص 188) و ابن ابی اصیبعه (ج 2 ص 19 س 30) از شیخ دانسته شده بدین نام: «رسالة في ان علم زيد غير علم عمر» و در این نسخه ما هم این عبارت آمده است: «انسانية كانت في خيال زيد و اخرى كانت في خيال عمر» ولی بسیار دور است که این دو رساله یکی باشند زیرا مسئله علم خود در فلسفه و کلام طرح می‌شده و بر سر آن گفتگوها بوده است گرچه دو مبحث وجود و علم در مورد کلی طبیعی با یکدیگر بستگی دارند. باری در دیباچه این رساله می‌گوید: «درود بر خواجگان دانشمند بغداد بدانید که مردی بخاری دانش را دوست داشته و آنچه می‌توانست در اندوختن آن کوشید تا این‌که گذارش به این شهرها افتاد و به پیروان شما برخورد و آنان وی را از دانشمندان به شمار آوردند و او از آنها چیزهایی می‌شنید که به گفته‌های استادانش مانند بود تا اینکه به شهر همدان رسید. خواجه‌ای بزرگوار و نیکمرد و فرزانه و دانای همه دانش‌های فلسفی و دینی در آنجا بدید که دانسته‌های وی با دانش پیشینان همانند نبود و می‌گفت که آن را از شما فرا گرفته است و من گفتار او و سخن خودم را در خرده‌گیری‌ها که از او کرده‌ام برای شما فرستادم. وی می‌گوید که در جهان هستی یک «مردمی» جداگانه‌ای هست که گاهی بریخت این و گاهی به ساخت آن درمی‌آید و خود به خود پایدار است و تنها ریخت‌ها و ساخت‌های آن دیگرگون می‌گردد.» می‌دانیم که در این دفتر سخن از وجود کلی طبیعی می‌رود و خواجه همدانی همانا به رأی افلاطون رفته است و شیخ که مشائی پیرو ارسطو است می‌خواهد آن را نپذیرد و همدانی را نزد بغدادیان شرمنده سازد. اکنون ببینیم که خواجه همدانی کیست؟ می‌دانیم که شیخ در فصل 12 مقاله 1 فن 1 منطق و فصل 1 مقاله 5 الهی شفا از بود کلی گفتگو کرده و در الهی شفا این شبهه و شک را به دسته‌ای از فیلسوف‌منشان بسته است و از آنها چنین تعبیر نمود: «طائفة ممن يتشحط في التفلسف» ولی کسی را نام نبرد مگر اینکه دانشمند احمد بن زین العابدین عاملی شاگرد و داماد میر داماد (ـ میان 1054 و 1060) در حاشیه خود بر شفا در همین جا می‌گوید: «و فيه كناية الى ابى القاسم الكرمانی». از سرگذشت کرمانی جز آنچه که در قفطی و ابن ابی اصیبعه آمده است این را هم در بیهقی (ص 32) می‌نگریم که مردی دانشمند بوده و میان او و شیخ رئیس گفتگوئی شده و کار به ستیزه و دشنام کشید و شیخ او را گفت که به منطق کم می‌پردازی و او به شیخ گفت تو هم فریب می‌خوری و هم فریب می‌دهی و این گفتگو را شیخ به وزیر امین ابی سعد همدانی نوشته است و روزی کرمانی به شیخ گفته است که حق روشن است و انصاف از میان نرفت چرا سخنان دیگران را خوار می‌داری تا گفته‌های خود را ثابت سازی. باز در مباحثات شیخ می‌بینیم که یکی از پرسندگان همین کرمانی است و باز می‌بینیم ده پرسش است که همین کرمانی از شیخ کرده و پاسخ گرفت و در مجموعه آثار کیوان قزوینی در تهران به سال 1308 خورشیدی (ص 162-171) به چاپ رسید. نیز می‌دانیم که خرده‌گیری‌هایی که دانشمندان شیراز از «المختصر الاصغر فی المنطق» یا منطق نجات کرده‌اند نزد کرمانی فرستاده‌اند تا به شیخ برساند و پاسخ گیرد و در اینجا ابن ابی اصیبعه از گفته ابوعبید می‌نویسد که وی یا ابراهیم بن بابای دیلمی بوده و به علم تناظر (یا به گفته قفطی، علم باطن) می‌پرداخت. پس چنین به دست آمد که کرمانی با شیخ گفتگوها داشت و خرده‌گیری‌ها از وی می‌کرد و اگر سخن عاملی درست باشد همو است که این رأی را داشته و سخنان او در نزد شیخ شگفت‌انگیز می‌آمد و شیخ دانشمندان بغداد را از گفته‌های وی که با آراء دانشمندان ناسازگار بوده است آگاه ساخت. گرچه عاملی در این که او را ابوالقاسم کرمانی دانسته سندی نشان نداده ولی تا مدرک دیگری به دست نیاید سخن او ارزشی خواهد داشت. اکنون باید دید که جنگ و ستیز این دو بر سر چیست؟ از این رساله پیداست که همه گفتگوهای شیخ و مرد همدانی درباره بود کلی طبیعی بر روی این نکته است که آیا می‌شود یک چیز در چند جا باشد و به چند گونه درآید؛ شیخ می‌گوید چنین چیزی نمی‌شود. پس از شیخ هم حاشیه‌نگاران و شارحان و دانشمندان دو دسته شدند: برخی مانند محقق خوانساری در حاشیه الهیات شفا، پیرزاده محمد رفیع شاگرد رجبعلی تبریزی در «المعارف الالهیه» و ابوالحسن تنکابنی در «البضاعة المزجية» معتقدند که کلی می‌تواند در چند جای باشد؛ دسته دوم از جمله بهمنیار در «التحصیل»، ابن رشد اندلسی در کتاب «مابعدالطبیعه» و «تفسیر مابعدالطبیعه»، خواجه طوسی در «وجود واجب» و سبزواری در حاشیه الهیات شفا، کلی را موجود خارجی نمی‌دانند و روا نمی‌دارند که یک چیز در دو جا باشد یا دو صفت ناسازگار پذیرد. (محمد تقی دانش پژوه، با تلخیص) آغاز: بعد بسمله سلام الله على مشایخ العلم و الحكمة بمدينة السلام ... و بعد ان رجلا من من اهل بخارا احب الفلسفة و جهد فيها بمقدار ما اوتی من المقدور و لما عرضت له السفرة الى هذه البلاد لقى قوما ممن اخذ و اعنكم ... انجام: صورة المسئلة التى جرت بين هذاالشيخ في اثبات مذهب نفسه مقالة انفذت الى مدينة السلام في يوم الجمعة و الحمد لواهب الفضل و العقل بلانهاية ... چاپ: در فرهنگ ایران زمین، جلد اول، به کوشش یار شاطر، 1322ش؛ در رسائل، جلد اول (قم، انتشارات بیدار: 1400ق) [دنا 780/5 (8 نسخه)]

نسخه‌های خطی این اثر

9 نسخه
ردیف کتابخانه و مرکز نگهداری شماره نسخه کاتب تاریخ کتابت نوع خط برگ مشاهده
1
ملک
تهران
4694/31 عبدالقادر اردوبادی قرن 11 نستعلیق 4 شناسنامه ←
2
الهیات
تهران
242/6 بی‌کاتب قرن 11 شکسته نستعلیق 2 شناسنامه ←
3
مجلس
تهران
15232/10 بی‌کاتب 1035ق نستعلیق 3 شناسنامه ←
4
مرعشی
قم
6895/4 میر محمد سلیمان بن میر معصوم حسینی رجب 1045ق نسخ 4 شناسنامه ←
5
مجلس
تهران
14280/61 بی‌کاتب 1080ق نستعلیق 3 شناسنامه ←
6
مجلس
تهران
1255/23 محمد بن نعمت الطبسی 1091ق نستعلیق 6 شناسنامه ←
7
سپهسالار
تهران
1216/23 بی‌کاتب قرن 12 - 4 شناسنامه ←
8
سپهسالار
تهران
2912/60 بی‌کاتب 1266ق - 2 شناسنامه ←
9
دانشگاه
تهران
367/3 بی‌کاتب بی‌تاریخ نسخ 26 شناسنامه ←