نسخه آزمایشی پایگاه فهارس نسخه‌های خطی • دربردارنده بیش از ۷۶ هزار اثر و ۴۳۸ هزار نسخه خطی
شناسنامه کتاب‌شناختی اثر

داستان نجم بن قهرمان

dāstān-e najm-e bn-e qahramān
1 نسخه ثبت‌شده قرن 13 هـ.ق
مشاهده فهرست نسخه‌ها ↓
/w/27084
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #27084
پدیدآور / مؤلف: ناشناخته
تاریخ و سده تألیف: نامشخص
مأخذ فهرست‌نویسی:
فنخا، ج 14، ص 266
زبان و قالب: فارسی
رده‌های موضوعی: داستان
عناوین دیگر و هم‌تراز:
داستان قلعه عقیل (dāstān-e qalʻe-ye ʻaqīl)

معرفی و مشخصات کتاب‌شناختی اثر (در مأخذ فنخا)

ناشناخته، داستان نقالی، حماسه دینی عامیانه است. آغاز می‌شود به اینکه چون پیامبر (ص) و شاهمردان از «استلخ» (استخر) برگشته، کنار بیشه «ارتیام» منزل گزیدند. هنگام نماز، سر از تن جوانی با شمشیر به گونه مرموزی جدا می‌گردد. «جابر» در پاسخ پیامبر می‌گوید کسی را ندیدم جز شمشیر شعله مانندی، که سر از تن جوان جدا ساخت. این جریان در نماز عصر و شام نیز تکرار می‌شود. «ابوالمحجن» (ابومحجن ثقفی، د 30ق) داوطلب می‌شود با هزار سوار تا پگاه پاسداری کند، همان شب سربازان وی به همان سرنوشت دچار می‌شوند. عمر خطاب با دو هزار به طلایه بیرون می‌رود و ناکام بر می‌گردد. نوبت به شاهمردان و «دلدل» و «قنبر» می‌رسد. شاهمردان بر سجاده نشسته به آسمان برخاست و بیشه را نظاره کرد. سواری دید هفتاد گز قد بر یک «کرگدن» سوار و شمشیر در دست. آن کافر نعره زد و شاهمردان را پیش خواند و خود را «کعب جادو» معرفی کرد که با پسران «نجم بن جادوی قهرمان» و برادرش «رکامه جادو» که در «قلعه عقیل» است، و پدرم «پادشاه هفت اقلیم» همراه است. بت پرستان به او از پیامبر شکایت برده‌اند. حضرت «کعب جادو» را با یک طرفة العین به اردوی مسلمانان می‌برد. جنگ تن به تن در می‌گیرد «مالک اژدر» (مالک اشتر) و «عمرو معدی کرب» سر می‌رسند (چکیده 10 صفحه آغاز داستان). نام چند تن دیگر داستان: سلمان فارسی، ابوذر غفاری، عمار یاسر، طلحه و زبیر، عمر (که گفت لو لا علی لهلک عمر).

متن فنخا (فهرستگان نسخه‌های خطی ایران (فنخا))

● داستان نجم بن قهرمان = داستان قلعه عقیل / داستان / فارسی dāstān-e najm-e bn-e qahramān = dāstān-e qalʻe-ye ʻaqīl ناشناخته، داستان نقالی، حماسه دینی عامیانه است. آغاز می‌شود به اینکه چون پیامبر (ص) و شاهمردان از «استلخ» (استخر) برگشته، کنار بیشه «ارتیام» منزل گزیدند. هنگام نماز، سر از تن جوانی با شمشیر به گونه مرموزی جدا می‌گردد. «جابر» در پاسخ پیامبر می‌گوید کسی را ندیدم جز شمشیر شعله مانندی، که سر از تن جوان جدا ساخت. این جریان در نماز عصر و شام نیز تکرار می‌شود. «ابوالمحجن» (ابومحجن ثقفی، د 30ق) داوطلب می‌شود با هزار سوار تا پگاه پاسداری کند، همان شب سربازان وی به همان سرنوشت دچار می‌شوند. عمر خطاب با دو هزار به طلایه بیرون می‌رود و ناکام بر می‌گردد. نوبت به شاهمردان و «دلدل» و «قنبر» می‌رسد. شاهمردان بر سجاده نشسته به آسمان برخاست و بیشه را نظاره کرد. سواری دید هفتاد گز قد بر یک «کرگدن» سوار و شمشیر در دست. آن کافر نعره زد و شاهمردان را پیش خواند و خود را «کعب جادو» معرفی کرد که با پسران «نجم بن جادوی قهرمان» و برادرش «رکامه جادو» که در «قلعه عقیل» است، و پدرم «پادشاه هفت اقلیم» همراه است. بت پرستان به او از پیامبر شکایت برده‌اند. حضرت «کعب جادو» را با یک طرفة العین به اردوی مسلمانان می‌برد. جنگ تن به تن در می‌گیرد «مالک اژدر» (مالک اشتر) و «عمرو معدی کرب» سر می‌رسند (چکیده 10 صفحه آغاز داستان). نام چند تن دیگر داستان: سلمان فارسی، ابوذر غفاری، عمار یاسر، طلحه و زبیر، عمر (که گفت لو لا علی لهلک عمر).

نسخه‌های خطی این اثر

1 نسخه
ردیف کتابخانه و مرکز نگهداری شماره نسخه کاتب تاریخ کتابت نوع خط برگ مشاهده
1
دائرة المعارف
تهران
1665/3 بی‌کاتب 1255ق تحریری، بی‌کا 18 شناسنامه ←