شناسنامه کتابشناختی اثر
داستان مالک اژدر (اشتر) و مسلمان شدن او
dāstān-e mālek-e aždar (aštar) va mosalmān šodan-e oū
1
نسخه ثبتشده
قرن 13 هـ.ق
مشاهده فهرست نسخهها
↓
پیوند کوتاه:
/w/27044
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #27044
پدیدآور / مؤلف:
ناشناخته
تاریخ و سده تألیف:
نامشخص
مأخذ فهرستنویسی:
فنخا، ج 14، ص 258
زبان و قالب:
فارسی
ردههای موضوعی:
داستان
معرفی و مشخصات کتابشناختی اثر (در مأخذ فنخا)
از ناشناس. داستان عامیانه نقالی - حماسه دینی است. آغاز میشود با: در مغرب قلعهای بود «یخج؟» نام و پادشاه آن «حارث» که او را 3 پسر بود. روزی به کاروان «حیدر کرار» زده 2 پسر او کشته شدند. خبر به «حارث» رسید. او پسر سوم خود «مالک اژدر» (اشتر، نخعی) را با 10 هزار سپاهی به خونخواهی به مدینه فرستاد. حسن و حسین که به گردش رفته بودند، 10 علم از 10 هزار سپاهی را دیده، به اسارت آنان درمیآیند. به طور اتفاق، کاروان «زید انصاری» به شهزادگان برمیخورد و به لشکر «مالک» میتازد. «زید» سخت زخمی میشود. طوفان به کمک او میآید و به مدینه میرسد. گزارش اسارت را میدهد. «شاهمردان» و «دلدل» او و «قنبر» به سوی لشکر «مالک» بتاختند و به سپاه آنان رسیدند. ضمن گفتگو «مالک» میپرسد شنیدهام که تیغ تو هفت گز میباشد و چون بر دشمن حمله کنی هفتاد گز میشود. حضرت میگوید بلی. به جنگ تن به تن پرداخته «مالک» را بر زمین میکوبد (چکیده 12 صفحه آغاز) و در پایان «مالک اژدر» به اسلام میپیوندد و در جنگ، پدرش «حارث» را هلاک میکند.
متن فنخا (فهرستگان نسخههای خطی ایران (فنخا))
● داستان مالک اژدر (اشتر) و مسلمان شدن او / داستان / فارسی
dāstān-e mālek-e aždar (aštar) va mosalmān šodan-e oū
از ناشناس. داستان عامیانه نقالی - حماسه دینی است. آغاز میشود با: در مغرب قلعهای بود «یخج؟» نام و پادشاه آن «حارث» که او را 3 پسر بود. روزی به کاروان «حیدر کرار» زده 2 پسر او کشته شدند. خبر به «حارث» رسید. او پسر سوم خود «مالک اژدر» (اشتر، نخعی) را با 10 هزار سپاهی به خونخواهی به مدینه فرستاد. حسن و حسین که به گردش رفته بودند، 10 علم از 10 هزار سپاهی را دیده، به اسارت آنان درمیآیند. به طور اتفاق، کاروان «زید انصاری» به شهزادگان برمیخورد و به لشکر «مالک» میتازد. «زید» سخت زخمی میشود. طوفان به کمک او میآید و به مدینه میرسد. گزارش اسارت را میدهد. «شاهمردان» و «دلدل» او و «قنبر» به سوی لشکر «مالک» بتاختند و به سپاه آنان رسیدند. ضمن گفتگو «مالک» میپرسد شنیدهام که تیغ تو هفت گز میباشد و چون بر دشمن حمله کنی هفتاد گز میشود. حضرت میگوید بلی. به جنگ تن به تن پرداخته «مالک» را بر زمین میکوبد (چکیده 12 صفحه آغاز) و در پایان «مالک اژدر» به اسلام میپیوندد و در جنگ، پدرش «حارث» را هلاک میکند.
نسخههای خطی این اثر
1 نسخه| ردیف | کتابخانه و مرکز نگهداری | شماره نسخه | کاتب | تاریخ کتابت | نوع خط | برگ | مشاهده |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| 1 |
دائرة المعارف
تهران
|
1665/9 | بیکاتب | 1255ق | تحریری، بیکا | 9 | شناسنامه ← |