نسخه آزمایشی پایگاه فهارس نسخه‌های خطی • دربردارنده بیش از ۷۶ هزار اثر و ۴۳۸ هزار نسخه خطی
شناسنامه کتاب‌شناختی اثر

داستان خوارزم رفتن رازی

dāstān-e xārazm raftan-e rāzī
1 نسخه ثبت‌شده قرن 11 هـ.ق
مشاهده فهرست نسخه‌ها ↓
/w/26933
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #26933
پدیدآور / مؤلف: واعظ سروری، حسن
تاریخ و سده تألیف: نامشخص
مأخذ فهرست‌نویسی: فنخا، ج 14، ص 236
زبان و قالب: فارسی
رده‌های موضوعی: داستان

معرفی و مشخصات کتاب‌شناختی اثر (در مأخذ فنخا)

حسن واعظ سروری در این جا داستان به خوارزم رفتن امام رازی و رسیدن او به نزد خوارزمشاه و گفتگوی او با شیخ نجم الدین کبری درباره دلیل‌های اثبات خدا را گزارش می‌دهد. داستان: رازی به خوارزم که رفت خوارزمشاه علاء الدین او را گرامی بداشت و خانه‌ای بدو داد و دانشمندان نزدش می‌آمده از دانشش بهره می‌بردند. او در همه هنرها از معقول و منقول و ریاضیات و فلسفه سخن می‌گفت. توده مردم هم خواستند که امام به آنها بپردازد یا به پرسش‌های آنان پاسخ گوید یا انجمنی سازند و رازی در آن مردم را پند و اندرز دهد. او پاسخ پرسش‌ها را به عهده فقیهان گذارد و پذیرفت که برای آنها سخن گوید. روز نخست که درباریان و گرانمایگان در آن انجمن بودند گفت بایستی خدای را به دلیل شناخت و بیشتر نادانان به پیروی کورکورانه بس کردند و من هزار دلیل دارم و در آن جا نزدیک صد دلیل به بیانی شیوا آورد و برخی از شاگردان قطب الاقطاب نجم الدین ابوالجناب الکبری در آنجا بودند و این سخنان را به شیخ رساندند. وی فرمود کاشکی ما نیز بودیم و از آن گفتارها بهره می‌بردیم. داستان را رازی بشنید خود نزد شیخ آمد. شیخ بدو گفت ما را چندان سر قیل و قال و پروای بحث و جدال نیست اگر یکی از آن هزار را که برتر باشد و روشن‌تر بیاوری مایه سپاسگزاری ما می‌باشد. رازی یکی را گفت شیخ از آن خرده‌گیری نمود و گفتگوی آن دو به جایی نرسید. رازی چون دید بر او چیره نگشت نژنده شد شیخ بدو گفت اکنون که دلیل را از دست داده‌ای مدلول نیز از دستت برفت و دلیلی را باید جست که هیچگاه از میان نرود. رازی را خشم بگرفت پرسید تو خدا را از چه راه شناخته‌ای شیخ گفت به آنچه را که به اندرون دلم در رسید و به آنچه به چشم خرد دیده‌ام رازی گفت اینها راهنمای من نخواهند بود. شیخ گفت چه شد که زبان خود ندانی از من پرسیدی از چه راه شناخته و نگفته‌ای به چه راه مرا می‌شناسانی. رازی بسیار آزرده گشت و پرسید مرا چگونه آشنای خدا می‌گردانی؟ پاسخ داد بدین گونه هر چه توانی بکوشی و خود را از هستی بپیرایی و دیدار نیز از خود برگیری. باری رازی پیرو شیخ گشت و از او می‌آموخت و پرورش می‌گرفت و شیخ همان نگران او بود و گاهی رازی به یاد دانسته‌های پیشین خویش می‌افتاد و شیخ او را آگاه می‌ساخت که ره چنین نیست و می‌گفت: «هرگز نتوان یافت هدایت بهدایه ×× کان نکته که اصل است به گفتار نشد حل / کی کشف میسر شود از گفتن کشاف ×× در بحث مقامات مقامات محصل». (دانش پژوه)
آغاز اثر
« هومن تصانیف حسن واعظ سروری - نقلست که چون امام ائمه اسلامی ممهد قواعد شرایع و احکام ... امام فخرالدین الرازی ... دیار خوارزم ... را بقدوم شریف مشرف ساخت. »
مآخذ و منابع کتاب‌شناسی اثر
دنا 1073/4 فهرستواره منزوی 285/9

متن فنخا

● داستان خوارزم رفتن رازی / داستان / فارسی dāstān-e xārazm raftan-e rāzī واعظ سروری، حسن vā‘ez sorūrī, hasan حسن واعظ سروری در این جا داستان به خوارزم رفتن امام رازی و رسیدن او به نزد خوارزمشاه و گفتگوی او با شیخ نجم الدین کبری درباره دلیل‌های اثبات خدا را گزارش می‌دهد. داستان: رازی به خوارزم که رفت خوارزمشاه علاء الدین او را گرامی بداشت و خانه‌ای بدو داد و دانشمندان نزدش می‌آمده از دانشش بهره می‌بردند. او در همه هنرها از معقول و منقول و ریاضیات و فلسفه سخن می‌گفت. توده مردم هم خواستند که امام به آنها بپردازد یا به پرسش‌های آنان پاسخ گوید یا انجمنی سازند و رازی در آن مردم را پند و اندرز دهد. او پاسخ پرسش‌ها را به عهده فقیهان گذارد و پذیرفت که برای آنها سخن گوید. روز نخست که درباریان و گرانمایگان در آن انجمن بودند گفت بایستی خدای را به دلیل شناخت و بیشتر نادانان به پیروی کورکورانه بس کردند و من هزار دلیل دارم و در آن جا نزدیک صد دلیل به بیانی شیوا آورد و برخی از شاگردان قطب الاقطاب نجم الدین ابوالجناب الکبری در آنجا بودند و این سخنان را به شیخ رساندند. وی فرمود کاشکی ما نیز بودیم و از آن گفتارها بهره می‌بردیم. داستان را رازی بشنید خود نزد شیخ آمد. شیخ بدو گفت ما را چندان سر قیل و قال و پروای بحث و جدال نیست اگر یکی از آن هزار را که برتر باشد و روشن‌تر بیاوری مایه سپاسگزاری ما می‌باشد. رازی یکی را گفت شیخ از آن خرده‌گیری نمود و گفتگوی آن دو به جایی نرسید. رازی چون دید بر او چیره نگشت نژنده شد شیخ بدو گفت اکنون که دلیل را از دست داده‌ای مدلول نیز از دستت برفت و دلیلی را باید جست که هیچگاه از میان نرود. رازی را خشم بگرفت پرسید تو خدا را از چه راه شناخته‌ای شیخ گفت به آنچه را که به اندرون دلم در رسید و به آنچه به چشم خرد دیده‌ام رازی گفت اینها راهنمای من نخواهند بود. شیخ گفت چه شد که زبان خود ندانی از من پرسیدی از چه راه شناخته و نگفته‌ای به چه راه مرا می‌شناسانی. رازی بسیار آزرده گشت و پرسید مرا چگونه آشنای خدا می‌گردانی؟ پاسخ داد بدین گونه هر چه توانی بکوشی و خود را از هستی بپیرایی و دیدار نیز از خود برگیری. باری رازی پیرو شیخ گشت و از او می‌آموخت و پرورش می‌گرفت و شیخ همان نگران او بود و گاهی رازی به یاد دانسته‌های پیشین خویش می‌افتاد و شیخ او را آگاه می‌ساخت که ره چنین نیست و می‌گفت: «هرگز نتوان یافت هدایت بهدایه ×× کان نکته که اصل است به گفتار نشد حل / کی کشف میسر شود از گفتن کشاف ×× در بحث مقامات مقامات محصل». (دانش پژوه) آغاز: هومن تصانیف حسن واعظ سروری - نقلست که چون امام ائمه اسلامی ممهد قواعد شرایع و احکام ... امام فخرالدین الرازی ... دیار خوارزم ... را بقدوم شریف مشرف ساخت. [دنا 1073/4؛ فهرستواره منزوی 285/9]

نسخه‌های خطی این اثر

1 نسخه
ردیف کتابخانه و مرکز نگهداری شماره نسخه کاتب تاریخ کتابت نوع خط برگ مشاهده
1
دانشگاه
تهران
1035/25 شهاب الدین علی حسنی حسینی دیباجی 1099ق نستعلیق 2 شناسنامه ←