نسخه آزمایشی پایگاه فهارس نسخه‌های خطی • دربردارنده بیش از ۷۶ هزار اثر و ۴۳۸ هزار نسخه خطی
شناسنامه کتاب‌شناختی اثر

داستان اخی قصاب و زن نابکار او

dāstān-e axī qassāb va zan-e nābekār-e oū
1 نسخه ثبت‌شده قرن 13 هـ.ق
مشاهده فهرست نسخه‌ها ↓
/w/26864
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #26864
پدیدآور / مؤلف: ناشناخته
تاریخ و سده تألیف: نامشخص
مأخذ فهرست‌نویسی: فنخا، ج 14، ص 222
زبان و قالب: فارسی
رده‌های موضوعی: داستان
عناوین دیگر و هم‌تراز:
ولایت نامه (velāyat nāme)

معرفی و مشخصات کتاب‌شناختی اثر (در مأخذ فنخا)

از ناشناس. داستان عامیانه و نقالی است، آمیخته به نظم، آغاز می‌شود با: از جابر انصاری روایت شد که حضرت علی (ع) در بصره به منبر رفته بود، که مردم پرسیدند در شهر ما سگ‌ها بسیارند، آنها را بکشیم یا از شهر برانیم. حضرت مخالفت کرد و به «قنبر» دستور داد بر بالای تلی برود، که آنجا سگ سیاه چهار چشمی آید و از من به وی بگو تا سگان شهر بصره را از شهر بیرون برد. چنان کرد و چنان کرد و چنان شد. (ناپخته داستان را برمی‌گرداند به): در آن شهر قصابی بود که او را «خواجه اخی قصاب» می‌خواندند، زنی داشت به غایت زیبا «اخی قصاب» شب در خواب رؤیای پریشانی دید. خوابگزار بدو گفت: از شهر بیرون مرو. از شهر بیرون رفت و با گله‌داری آشنا شد، گله را بخرید. قصاب او را به خانه خود و غذا دعوت کرد. گله‌دار دل به همسر قصاب باخت. به همسر او اظهار عشق کرد. زن پس از امتناع به چشمداشت دارایی گله‌دار تسلیم می‌شود. با توطئه‌ای همسر خود را می‌کشد. با فاسق خود به مدینه می‌گریزد. پسر به خونخواهی پدر به دنبال مادر به مدینه می‌رود. (چکیده 16 صفحه آغاز). داستان به بخشیده شدن مادر و گله‌دار از سوی پسر می‌انجامد.

متن فنخا

● داستان اخی قصاب و زن نابکار او = ولایت نامه / داستان / فارسی dāstān-e axī qassāb va zan-e nābekār-e oū = velāyat nāme از ناشناس. داستان عامیانه و نقالی است، آمیخته به نظم، آغاز می‌شود با: از جابر انصاری روایت شد که حضرت علی (ع) در بصره به منبر رفته بود، که مردم پرسیدند در شهر ما سگ‌ها بسیارند، آنها را بکشیم یا از شهر برانیم. حضرت مخالفت کرد و به «قنبر» دستور داد بر بالای تلی برود، که آنجا سگ سیاه چهار چشمی آید و از من به وی بگو تا سگان شهر بصره را از شهر بیرون برد. چنان کرد و چنان کرد و چنان شد. (ناپخته داستان را برمی‌گرداند به): در آن شهر قصابی بود که او را «خواجه اخی قصاب» می‌خواندند، زنی داشت به غایت زیبا «اخی قصاب» شب در خواب رؤیای پریشانی دید. خوابگزار بدو گفت: از شهر بیرون مرو. از شهر بیرون رفت و با گله‌داری آشنا شد، گله را بخرید. قصاب او را به خانه خود و غذا دعوت کرد. گله‌دار دل به همسر قصاب باخت. به همسر او اظهار عشق کرد. زن پس از امتناع به چشمداشت دارایی گله‌دار تسلیم می‌شود. با توطئه‌ای همسر خود را می‌کشد. با فاسق خود به مدینه می‌گریزد. پسر به خونخواهی پدر به دنبال مادر به مدینه می‌رود. (چکیده 16 صفحه آغاز). داستان به بخشیده شدن مادر و گله‌دار از سوی پسر می‌انجامد.

نسخه‌های خطی این اثر

1 نسخه
ردیف کتابخانه و مرکز نگهداری شماره نسخه کاتب تاریخ کتابت نوع خط برگ مشاهده
1
دائرة المعارف
تهران
1665/7 بی‌کاتب 1255ق تحریری، بی‌کا 18 شناسنامه ←