شناسنامه کتابشناختی اثر
حدوث العالم
ḥudūt-ul ‘ālam
3
نسخه ثبتشده
قرن 12 هـ.ق
مشاهده فهرست نسخهها
↓
پیوند کوتاه:
/w/23408
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #23408
پدیدآور / مؤلف:
فرید غیلانی، عمر بن علی
تاریخ و سده تألیف:
523 هـ.ق
مأخذ فهرستنویسی:
فنخا، ج 12، ص 750
تا 753
زبان و قالب:
عربی
ردههای موضوعی:
فلسفه
معرفی و مشخصات کتابشناختی اثر (در مأخذ فنخا)
توصیف استاد دانشپژوه با تلخیص چنین است: در صفحه عنوان نام کتاب چنین است: «رسالة حدوث العالم للشیخ الامام افضل الدین عمر بن علی بن غیلان رحمه الله» نام او در آغاز کتاب بدینگونه آمده: «الشیخ الامام افضل الدین استاد الزمان عمر بن علی بن غیلان تغمده الله بالغفران» و از دیباچه چنانکه خواهیم دید برمیآید که او در شوال 523 در مدرسه نظامیه مرو دانش میاندوخت و در شوال 524 در نیشابور بود و فراگرفتن منطق را که در همان مرو آغاز کرده بود در این شهر به انجام رساند و پیش از این در بلخ بود و حساب و جبر و هندسه میآموخت. چنانکه خود میگوید وی از دشمنان اندیشه و پندار ابن سینا است و در منطق هم از او خردهها گرفته است. ابن سینا رسالهای در اثبات قدم جهان به نام «رسالة الحكومة فی حجج المثبتين الماضی مبدا زمانيا» نوشته است و غیلانی در این رساله که در رد آن نوشته است میخواهد سخنان او را بیاورد و باطل کند. او در ضمن از بسیاری از مسائل مهم اصول دین هم یاد کرده و بر ابنسینا تاخته است و در بسیاری از جاها از اشارات و شفا و گویا مباحثات هم عبارتهایی آورده و از آنها خرده گرفته است. غیلانی در آغاز از آراء ابن سینا درباره معاد و نبوت و معجزه و کرامت هم یاد نمود و دریافت که ابن سینا یا آنها را منکر است یا اینکه از روی «مذاهب الطبيعة» آنها را حل میکند او میگوید که از مسئله حدوث جهان بسیاری از اصول دین درست میشود و از این روی باید بدان ارج نهاد و فیلسوفان در این مسئله خلاف کردهاند و منشاء فساد در دین شدهاند و باید ریشه سخنان گمراهکننده آنها را کند و آشکار ساخت که اصول عقاید آنها کفر و گمراهی است تا اینکه میگوید: «و قد رایت يوما رجلا من المقدمين يشنع على مشهور من المذكورين و يقول عن حر شديد انه: [لعن الشيخ الرئيس ابا على] فقلت: [ما احسن ما فعل] و يثبت (گويا: اثبت) له وجه ذلك فسكن غضبه و سكت». در اینجا است که او عبارتی از آغاز تهافت غزالی در نکوهش از فیلسوفان آورده و مانند او و شهرستانی در ملل و نحل گفته است که پس از یونانیان به سخنان همان فارابی و ابن سینا میتوان نگریست. باید گفت که این رساله غیلانی دومین تهافت الفلاسفه میباشد. آنگاه میگوید که دوستداران سخنان فیلسوفان دو دستهاند گروهی به اخلاق و ریاضی و پزشکی و کلام و «مختلف فقه» و منطق میپردازند و میشود آنها را آگاه نمود و از گمراهی بیرون آورد. در منطق اگر چه گمراهی نیست ولی مثالهای آن از دو علم الهی و طبیعی گرفته میشود و خواننده را وامیدارد که آنها را هم بخواند و سودی هم در آنها نیست. علم کلام نیز با فلسفه آمیخته شده و خواننده آن ناگزیر میشود که به نوشتههای ابن سینا که «معتبر و معتمد» شمرده شده است بپردازد تا از فلسفه آگاه گردد و ناچار هم باید از منطق آگاهی یابد. پس از این غیلانی میگوید: «و كان سبب شروعى فى تحصيل علومهم انى لما حصلت فى المدرسة النظاميه بمرو حرسها الله فى شوال سنة ثلث و عشرين و خمسائة و اقبلت على قرائة خلاصات الفقه و المباحثة فيها كنت اسمع من بعض من كان يباحثنى الفاظا و معانى لم اعهدهما فسالهم عنهما فوصفوا لى المنطق و قالوا انه اعون شىء على المناظرة و اقوى عدة فى مغالبة الخصم فحرصت على تحصيله و احكامه و شدوت شيئا منه بمرو ثم ارتحلت فى شوال السنة الاخرى الى نيشابور و اتممته هناك و كنت قبل ذلك احكمت علم الحساب ببلخ و مهرت فى استخراج المسائل الجبرية و رايت فى كتب الحساب اشكالا هندسية و سمعت من استادى فيه ذكر كتاب اقليدس فى اصول المقادير فحصلت شطرا صالحا منه و من غيره من كتب الهندسة و اصول علم النجوم فدعتنى هذه العلوم الى النظر فى الطبيعيات و الالهيات لمصاقبة بعضها لبعض و كان قلبى يضيق لمخالفة ما فيها لما كنت اعتقده من اصول الدين و علمت ان ابطال ذلك انما بعلم الكلام فاشتغلت بتعلمه و كان اكثر غرضى منه و اكثر همى فيه الوقوف على فساد شبههم فى مخالفة الحق فوجدت فيه من آراء الفلاسفة ما خالفه ابن سينا و ابطله فزادت رتبتى فى تصفح كتبه و تحقيق ما فيها ليكون معارضة اقاويلهم و مناقضة شبهم عن حقيقة و بصيرة فانعم الله جل جلاله على لما علم من صدق همتى و خلوص نيتى فيما قصدته بان فتح على ما انغلق على كل من تقدمنى حتى خطأت ابن سينا فيما لا يخطر ببال احد امكان تخطئته فيه و هو علم المنطق في كثير من المواضع منه و عملت فيه رسالة سميتها: «التوطئه للتخطئة» و عنيت بتخطئته في مسائل اصول الدین و ها انا الان اذكر في هذا الكتاب من ذلك ما يتعلق باثبات حدوث العالم و ابطال شبههم فيه و بعد الفراغ من هذا الكتاب اقبل ان شاء الله تعالى على تحرير كتاب «التنبيه على تمويهات كتاب التنبيهات» و على تعقب كلامه فى كتبه الاخرى و ابطال جميع اراءه المخالفة للحق». وی همچنین میگوید: «و لم يزل روساء الباطنية و دعاتهم من ابناء المجوس الذين كانوا يظهرون الاسلام و يبطنون عداوته و يسعون فى افساده و ابطاله بكل ما امكنهم من الحيل يتفلسفون و يدرجون كتب الفلاسفة و اقاويلهم فيما بين المسلمين لكنها لم تظهر كظهورها فى ايام الديالمة بابن سينا و كان ابوه من الباطنية على ما حكى تلميذة ابو عبيده الجوزجاني فى تاريخه فحمله خبث طينته و سوء عقيدته الموروثة عن ابيه على ان اكب على تحصيل علوم الفلسفة اولا ثم اجتهد مع ان قد رزقه الله تعالى فرط ذكاء و قوة طبع فى ترتيبها و تمحل ادلتها تم صنف فيها كتبا طوالا و اوساطا و قصارا و كتب ايضا رسالات كثيرة افصح فى جميعها بالمقالات المخالفة للاسلام من غير مبالات و تقية بقوة و زادته ضعف دين صاحبه و سمى كتبه باسام حسنة كالشفاء و النجاة و الهداية و التنبيهات و المعاد و الحكومة و درسها على روس الاشهاد و راسل اهل زمانه بآراء ابتدعها فى فنون هذا العلم و كان مع ذكاء القريحة مسترسلا فى العبارة قادرا على التمويه و التلبيس فيها و كان المنحازون الى الى جملته لحرمته و نعمته و المتحملون بتلمذته ينوهون بذكره و يبالغون فى اعلاء صيته و يقولون فيه و يكتبون عنه ما يكاد يخرج عن وسع البشر حتى فخم بذلك امره و عظم قدره فى قلوب العوام و الخواص ايضا و قد رسخ فى قلوب قوم من اهل زماننا ان الحق ما قاله كيف كان و ان الخطاء عليه بعيد عن الامكان و ان من خالفه فى شىء مما قاله لم يعد فى زمرة العقلاء فلهذا حرصت على تعقب كلامه و تتبع وجوه غلطه لينزل جماعة الغلاة عن الغلو فى حقه لكل من يكون سبب اغتراره بكلام الفلاسفة و خاصة ابن سينا الالفاظ المموهة و الاخبار الكاذبة ينتبه للرجوع الى الحق بالايقاف على المعانى و الكشف عن الحقائق ان لم يطبع الله على قلبه فيكون تنبيهه واجبا و مفيدا». سپس میگوید کسانی که شیفته شدند و نمیتوان هم آنان را براه راست آورد گروهیند که از دین سرباز زدند و میپندارند که با فلسفه از نادانی میتوان رهید و میگویند «ان الفلسفة فل السفة». از اینان کسانی هستند که دین را زیر پا نهادند و به مسلمانان ستم میکنند و شهرهایشان را ویران میسازند و مالهایشان را میربایند. پس باید برای نگهداری مسلمانان به علم کلام پرداخت و از فلسفه خرده گرفت و این علم اگر چه برای همه کس فرا گرفتن آن شایسته نیست بلکه گاهی هم زیان میبخشد و کلام معتزلیان بدعتگذاران است که گمراه کننده میباشد ولی امروزه باید با کلام از گزند فلسفه رهید.
چنانکه دیدهایم او در این رساله از دو کتاب خود یاد میکند یکی «التوطئة للتخطئة» که در آن از مسائل منطقی که کسی گمان نمیکند که بتوان آنها را تخطئه کرد خردهگیری نموده است و دیگری «التنبيه على تمويهات كتاب التنبيهات» که نوید میدهد پس از این رساله بنویسد. در این کتاب از فیلسوفان یونانی مانند افلاطون و ارسطو و دیگران یاد شده و همچنین از فارابی و در بسیاری از جاها از ابن سینا و اشارات و شفا نام برده است. در یکجا دارد که ریشه فساد و تباهی روزگار ما نوشتههای ابن سینا و پیروان او است و او کتابهای خود را به نامهایی نیکو مانند «شفا و نجات و هدایه و تنبیهات و معاد و حکومت» نامیده است. باز دارد که شیوع سخنان فیلسوفان و فراوانی نوشتههای آنان مایه فساد میان مسلمانان شده است؛ این است که او به سخنان «علماء الاسلام من اهل السنة و الجماعة رضوان الله عليهم» ارج مینهد. در آن از حجة الاسلام غزالی در چند جا بدین گونه: «الشيخ الامام حجة الاسلام محمد الغزالی ره قال فى صدر كتابه المسمى تهافت الفلاسفة» و «حجة الاسلام محمد الغزالی» و «الامام حجة الاسلام رحمه الله» و «الامام حجة الاسلام» و در چندین جا از ابوالبرکات بغدادی و معتبر او که بسیار از آن میآورد و از شهرستانی با نام «صاحب كتاب نهاية الاقدام» (76ر) که عبارتی از آن (ص9) را آورده است و از شرف الدین مسعودی بدین گونه: «الشيخ الامام الاجل شرف الدين محمد المسعودی دامت ايامه فى كتاب المباحث و الشکوک» و «الامام شرف الدین» یاد گردید. از مناظرات رازی برمیآید که او شرف مسعودی را در بخارا به سال 582 دیده است در جایی دارد: «ثم ذكر ابن سينا فى رسالة الحكومة» «ادلة اخترعها يحيى بن عدى على استحالة وجود حوادثها لانهاية لها فى صور قياسية تكلفها». امام رازی در محصل (در مبحث زمان) سخنی از این غیلانی که در فصل 2 باب 1 قسم 2 همین رساله (52پ) میبینیم میآورد و از او با نام «الامام افضل الدین فرید غیلان» یاد کرده است. در مناظرات امام رازی از او با نام «فرید غیلانی» یاد گشته و از آن برمیآید که او در نزدیک 582 در گذشته بود و رازی در سمرقند که غیلانی در آنجا میزیسته است به خانه او رفت و با او درباره همین رساله حدوث عالم گفتگو نمود و او نتوانست از عهده رازی برآید و مینویسد که شنیدم مردم ملخص و شرح اشارات و مباحث مشرقیه مرا نزدش میخواندهاند. در فهرست کتابهای امام رازی در تاریخ حکماء قفطی (ص 191) دارد «کتاب جواب الغيلانی» (نیز دیباچه فرق رازی ص 3). سید داماد در خلسة الملكوت مینویسد: «و اما ما اعتمله ابن غيلان ان معنی حدوث العالم بعد عدم ممتد لاعن بداية امتداد ذلك العدم بقياسه الى وجود الحق الاول سبحانه لا امتداده بحسب نفسه، فقد دريت انه من سخيف الاعتمال» و پیداست که از فصل 4 باب 1 قسم 2 (75ر) همین رساله بهره برده است. در انساب سمعانی و لباب الانساب از «غیلانی» و چند کس که بدین نام خوانده شدهاند یاد شده ولی از این غیلانی ما یاد نگشته است.
کتاب پس از دیباچه دارای یک «مقدمه» و دو «قسم» است و چنین است فهرست آن: دیباچه؛ المقدمة فى بيان ان هذه المسئلة من امهات اصول الدين؛ القسم الاول فى الاحتجاج لاثبات حدوث العالم و مناقضة كلام ابن سينا فى رسالة الحكومة، دارای سه «باب»: باب 1. ذكر حجة لفقها ابن سينا فى الرسالة المذكورة لاثبات حدوث العالم و حجج اخرى نقلها و ذكر اعتراضاته على هذه الحجج، دارای هفت «فصل»: 1) مقدمة لهذا الباب، 2) ذكر الحجة التى ذكرها ابن سينا فى رسالته المذكورة، 3) ذكر ما اعترض به على المقدمة الاولى، 4) ذكر ما اعترض به على المقدمة الثانية، 5) ذكر ما قال على «ان جملة الامور الماضية قد وجدت»، 6) ما قال على «ان كل ما وجد كل واحد منه فقد وجد كله»، 7) ذكر اعتراضاته على الحجج المذكورة؛ باب 2. الجواب عن كل واحد واحد من اعتراضاته المذكورة فى الباب الاول و فى استدراكات متوجهة على اعتراضاته، دارای شش «فصل»: 1) الجواب عما اعترض به على المقدمة الاولى و تصفح كلامه فى ذلك الاعتراض، 2) الجواب عما اعترض به على «ان ما لا نهاية له لا يوجد»، 3) الجواب عما اعترض به على المقدمتين الباقيتين، 4) الجواب عن باقى اعتراضاته على مقدمات البرهان المذكور على حدوث العالم، 5) الكلام على الادلة المذكورة على استحالة وجود حوادث لانهاية لها و فى اعتراضات ابن سينا لها، 6) اعتراض آخر على ادلة مبنية على دورات الفلک؛ باب 3. اقامة حجة اخرى على اثبات حدوث العالم. القسم الثاني فى ابطال شبه الفلاسفة فى مسئلة الحدوث المودية الى القول بقدم العالم و ما يتعلق بها من المسائل، دارای پنج «باب»: باب 1. الكلام على شبههم المبينة على قدم الزمان، دارای چهار «فصل»: 1) حكاية ما قالوا فى الزمان و ذكر شبههم المبينة على قدم الزمان، 2) بيان حقيقة الزمان و ان لا وجود له الا فى الاذهان، 3) بيان ان لا وجود فى الاعيان للوجود المضاف الى الذوات الموجودة فى الاعيان، 4) ابطال شبههم المبينة على قدم الزمان لاثبات قدم العالم؛ باب 2. ابطال الشبه التى بنوها لاثبات قدم العالم على قدم مادته، فصل واحد؛ باب 3. الكلام على شبههم التى بنوها على مقدمات حقة قرنوا بها مقدمات باطلة، دارای دو «فصل»: 1) ذكر تلك الشبه، 2) الجواب عن الشبه المذكورة؛ باب 4. الكلام على شبههم المبينة على نفى الصفات عن البارى، دارای چهار «فصل»: 1) كلام على شبههم فى «انه ليس للبارى صفة اصلا»، 2) الكلام على شبههم النافية لارادة الله، 3) الكلام على شبههم فى نفى العلم و المعرفة عن الله الا بذاته، 4) الكلام على شبههم فى نفى علم الله الا بالكليات؛ باب 5. الكلام على مقدمات الزموا منها ترتيب وجود موجودات العالم فى الازل و على كيفية ذلك الترتيب، در سه «فصل»: 1) ذكر تلك المقدمات و حكاية ما الزموا عنها من ترتيب الوجود، 2) تتبع ما قيل فى بيان هذه المقدمات، 3) بيان فساد ما قالوا فى كيفية وجود العالم قديما.
سوابق و چاپهای اثر
به کوشش مهدی محقق، دانشگاه تهران، 1377ش
متن فنخا
● حدوث العالم / فلسفه / عربی
ḥudūt-ul ‘ālam
فرید غیلانی، عمر بن علی، - 582 قمری
farīd-e qeylānī, ‘omar ebn-e ‘alī (- 1187)
تاریخ تألیف: 523ق
توصیف استاد دانشپژوه با تلخیص چنین است: در صفحه عنوان نام کتاب چنین است: «رسالة حدوث العالم للشیخ الامام افضل الدین عمر بن علی بن غیلان رحمه الله» نام او در آغاز کتاب بدینگونه آمده: «الشیخ الامام افضل الدین استاد الزمان عمر بن علی بن غیلان تغمده الله بالغفران» و از دیباچه چنانکه خواهیم دید برمیآید که او در شوال 523 در مدرسه نظامیه مرو دانش میاندوخت و در شوال 524 در نیشابور بود و فراگرفتن منطق را که در همان مرو آغاز کرده بود در این شهر به انجام رساند و پیش از این در بلخ بود و حساب و جبر و هندسه میآموخت. چنانکه خود میگوید وی از دشمنان اندیشه و پندار ابن سینا است و در منطق هم از او خردهها گرفته است. ابن سینا رسالهای در اثبات قدم جهان به نام «رسالة الحكومة فی حجج المثبتين الماضی مبدا زمانيا» نوشته است و غیلانی در این رساله که در رد آن نوشته است میخواهد سخنان او را بیاورد و باطل کند. او در ضمن از بسیاری از مسائل مهم اصول دین هم یاد کرده و بر ابنسینا تاخته است و در بسیاری از جاها از اشارات و شفا و گویا مباحثات هم عبارتهایی آورده و از آنها خرده گرفته است. غیلانی در آغاز از آراء ابن سینا درباره معاد و نبوت و معجزه و کرامت هم یاد نمود و دریافت که ابن سینا یا آنها را منکر است یا اینکه از روی «مذاهب الطبيعة» آنها را حل میکند او میگوید که از مسئله حدوث جهان بسیاری از اصول دین درست میشود و از این روی باید بدان ارج نهاد و فیلسوفان در این مسئله خلاف کردهاند و منشاء فساد در دین شدهاند و باید ریشه سخنان گمراهکننده آنها را کند و آشکار ساخت که اصول عقاید آنها کفر و گمراهی است تا اینکه میگوید: «و قد رایت يوما رجلا من المقدمين يشنع على مشهور من المذكورين و يقول عن حر شديد انه: [لعن الشيخ الرئيس ابا على] فقلت: [ما احسن ما فعل] و يثبت (گويا: اثبت) له وجه ذلك فسكن غضبه و سكت». در اینجا است که او عبارتی از آغاز تهافت غزالی در نکوهش از فیلسوفان آورده و مانند او و شهرستانی در ملل و نحل گفته است که پس از یونانیان به سخنان همان فارابی و ابن سینا میتوان نگریست. باید گفت که این رساله غیلانی دومین تهافت الفلاسفه میباشد. آنگاه میگوید که دوستداران سخنان فیلسوفان دو دستهاند گروهی به اخلاق و ریاضی و پزشکی و کلام و «مختلف فقه» و منطق میپردازند و میشود آنها را آگاه نمود و از گمراهی بیرون آورد. در منطق اگر چه گمراهی نیست ولی مثالهای آن از دو علم الهی و طبیعی گرفته میشود و خواننده را وامیدارد که آنها را هم بخواند و سودی هم در آنها نیست. علم کلام نیز با فلسفه آمیخته شده و خواننده آن ناگزیر میشود که به نوشتههای ابن سینا که «معتبر و معتمد» شمرده شده است بپردازد تا از فلسفه آگاه گردد و ناچار هم باید از منطق آگاهی یابد. پس از این غیلانی میگوید: «و كان سبب شروعى فى تحصيل علومهم انى لما حصلت فى المدرسة النظاميه بمرو حرسها الله فى شوال سنة ثلث و عشرين و خمسائة و اقبلت على قرائة خلاصات الفقه و المباحثة فيها كنت اسمع من بعض من كان يباحثنى الفاظا و معانى لم اعهدهما فسالهم عنهما فوصفوا لى المنطق و قالوا انه اعون شىء على المناظرة و اقوى عدة فى مغالبة الخصم فحرصت على تحصيله و احكامه و شدوت شيئا منه بمرو ثم ارتحلت فى شوال السنة الاخرى الى نيشابور و اتممته هناك و كنت قبل ذلك احكمت علم الحساب ببلخ و مهرت فى استخراج المسائل الجبرية و رايت فى كتب الحساب اشكالا هندسية و سمعت من استادى فيه ذكر كتاب اقليدس فى اصول المقادير فحصلت شطرا صالحا منه و من غيره من كتب الهندسة و اصول علم النجوم فدعتنى هذه العلوم الى النظر فى الطبيعيات و الالهيات لمصاقبة بعضها لبعض و كان قلبى يضيق لمخالفة ما فيها لما كنت اعتقده من اصول الدين و علمت ان ابطال ذلك انما بعلم الكلام فاشتغلت بتعلمه و كان اكثر غرضى منه و اكثر همى فيه الوقوف على فساد شبههم فى مخالفة الحق فوجدت فيه من آراء الفلاسفة ما خالفه ابن سينا و ابطله فزادت رتبتى فى تصفح كتبه و تحقيق ما فيها ليكون معارضة اقاويلهم و مناقضة شبهم عن حقيقة و بصيرة فانعم الله جل جلاله على لما علم من صدق همتى و خلوص نيتى فيما قصدته بان فتح على ما انغلق على كل من تقدمنى حتى خطأت ابن سينا فيما لا يخطر ببال احد امكان تخطئته فيه و هو علم المنطق في كثير من المواضع منه و عملت فيه رسالة سميتها: «التوطئه للتخطئة» و عنيت بتخطئته في مسائل اصول الدین و ها انا الان اذكر في هذا الكتاب من ذلك ما يتعلق باثبات حدوث العالم و ابطال شبههم فيه و بعد الفراغ من هذا الكتاب اقبل ان شاء الله تعالى على تحرير كتاب «التنبيه على تمويهات كتاب التنبيهات» و على تعقب كلامه فى كتبه الاخرى و ابطال جميع اراءه المخالفة للحق». وی همچنین میگوید: «و لم يزل روساء الباطنية و دعاتهم من ابناء المجوس الذين كانوا يظهرون الاسلام و يبطنون عداوته و يسعون فى افساده و ابطاله بكل ما امكنهم من الحيل يتفلسفون و يدرجون كتب الفلاسفة و اقاويلهم فيما بين المسلمين لكنها لم تظهر كظهورها فى ايام الديالمة بابن سينا و كان ابوه من الباطنية على ما حكى تلميذة ابو عبيده الجوزجاني فى تاريخه فحمله خبث طينته و سوء عقيدته الموروثة عن ابيه على ان اكب على تحصيل علوم الفلسفة اولا ثم اجتهد مع ان قد رزقه الله تعالى فرط ذكاء و قوة طبع فى ترتيبها و تمحل ادلتها تم صنف فيها كتبا طوالا و اوساطا و قصارا و كتب ايضا رسالات كثيرة افصح فى جميعها بالمقالات المخالفة للاسلام من غير مبالات و تقية بقوة و زادته ضعف دين صاحبه و سمى كتبه باسام حسنة كالشفاء و النجاة و الهداية و التنبيهات و المعاد و الحكومة و درسها على روس الاشهاد و راسل اهل زمانه بآراء ابتدعها فى فنون هذا العلم و كان مع ذكاء القريحة مسترسلا فى العبارة قادرا على التمويه و التلبيس فيها و كان المنحازون الى الى جملته لحرمته و نعمته و المتحملون بتلمذته ينوهون بذكره و يبالغون فى اعلاء صيته و يقولون فيه و يكتبون عنه ما يكاد يخرج عن وسع البشر حتى فخم بذلك امره و عظم قدره فى قلوب العوام و الخواص ايضا و قد رسخ فى قلوب قوم من اهل زماننا ان الحق ما قاله كيف كان و ان الخطاء عليه بعيد عن الامكان و ان من خالفه فى شىء مما قاله لم يعد فى زمرة العقلاء فلهذا حرصت على تعقب كلامه و تتبع وجوه غلطه لينزل جماعة الغلاة عن الغلو فى حقه لكل من يكون سبب اغتراره بكلام الفلاسفة و خاصة ابن سينا الالفاظ المموهة و الاخبار الكاذبة ينتبه للرجوع الى الحق بالايقاف على المعانى و الكشف عن الحقائق ان لم يطبع الله على قلبه فيكون تنبيهه واجبا و مفيدا». سپس میگوید کسانی که شیفته شدند و نمیتوان هم آنان را براه راست آورد گروهیند که از دین سرباز زدند و میپندارند که با فلسفه از نادانی میتوان رهید و میگویند «ان الفلسفة فل السفة». از اینان کسانی هستند که دین را زیر پا نهادند و به مسلمانان ستم میکنند و شهرهایشان را ویران میسازند و مالهایشان را میربایند. پس باید برای نگهداری مسلمانان به علم کلام پرداخت و از فلسفه خرده گرفت و این علم اگر چه برای همه کس فرا گرفتن آن شایسته نیست بلکه گاهی هم زیان میبخشد و کلام معتزلیان بدعتگذاران است که گمراه کننده میباشد ولی امروزه باید با کلام از گزند فلسفه رهید.
چنانکه دیدهایم او در این رساله از دو کتاب خود یاد میکند یکی «التوطئة للتخطئة» که در آن از مسائل منطقی که کسی گمان نمیکند که بتوان آنها را تخطئه کرد خردهگیری نموده است و دیگری «التنبيه على تمويهات كتاب التنبيهات» که نوید میدهد پس از این رساله بنویسد. در این کتاب از فیلسوفان یونانی مانند افلاطون و ارسطو و دیگران یاد شده و همچنین از فارابی و در بسیاری از جاها از ابن سینا و اشارات و شفا نام برده است. در یکجا دارد که ریشه فساد و تباهی روزگار ما نوشتههای ابن سینا و پیروان او است و او کتابهای خود را به نامهایی نیکو مانند «شفا و نجات و هدایه و تنبیهات و معاد و حکومت» نامیده است. باز دارد که شیوع سخنان فیلسوفان و فراوانی نوشتههای آنان مایه فساد میان مسلمانان شده است؛ این است که او به سخنان «علماء الاسلام من اهل السنة و الجماعة رضوان الله عليهم» ارج مینهد. در آن از حجة الاسلام غزالی در چند جا بدین گونه: «الشيخ الامام حجة الاسلام محمد الغزالی ره قال فى صدر كتابه المسمى تهافت الفلاسفة» و «حجة الاسلام محمد الغزالی» و «الامام حجة الاسلام رحمه الله» و «الامام حجة الاسلام» و در چندین جا از ابوالبرکات بغدادی و معتبر او که بسیار از آن میآورد و از شهرستانی با نام «صاحب كتاب نهاية الاقدام» (76ر) که عبارتی از آن (ص9) را آورده است و از شرف الدین مسعودی بدین گونه: «الشيخ الامام الاجل شرف الدين محمد المسعودی دامت ايامه فى كتاب المباحث و الشکوک» و «الامام شرف الدین» یاد گردید. از مناظرات رازی برمیآید که او شرف مسعودی را در بخارا به سال 582 دیده است در جایی دارد: «ثم ذكر ابن سينا فى رسالة الحكومة» «ادلة اخترعها يحيى بن عدى على استحالة وجود حوادثها لانهاية لها فى صور قياسية تكلفها». امام رازی در محصل (در مبحث زمان) سخنی از این غیلانی که در فصل 2 باب 1 قسم 2 همین رساله (52پ) میبینیم میآورد و از او با نام «الامام افضل الدین فرید غیلان» یاد کرده است. در مناظرات امام رازی از او با نام «فرید غیلانی» یاد گشته و از آن برمیآید که او در نزدیک 582 در گذشته بود و رازی در سمرقند که غیلانی در آنجا میزیسته است به خانه او رفت و با او درباره همین رساله حدوث عالم گفتگو نمود و او نتوانست از عهده رازی برآید و مینویسد که شنیدم مردم ملخص و شرح اشارات و مباحث مشرقیه مرا نزدش میخواندهاند. در فهرست کتابهای امام رازی در تاریخ حکماء قفطی (ص 191) دارد «کتاب جواب الغيلانی» (نیز دیباچه فرق رازی ص 3). سید داماد در خلسة الملكوت مینویسد: «و اما ما اعتمله ابن غيلان ان معنی حدوث العالم بعد عدم ممتد لاعن بداية امتداد ذلك العدم بقياسه الى وجود الحق الاول سبحانه لا امتداده بحسب نفسه، فقد دريت انه من سخيف الاعتمال» و پیداست که از فصل 4 باب 1 قسم 2 (75ر) همین رساله بهره برده است. در انساب سمعانی و لباب الانساب از «غیلانی» و چند کس که بدین نام خوانده شدهاند یاد شده ولی از این غیلانی ما یاد نگشته است.
کتاب پس از دیباچه دارای یک «مقدمه» و دو «قسم» است و چنین است فهرست آن: دیباچه؛ المقدمة فى بيان ان هذه المسئلة من امهات اصول الدين؛ القسم الاول فى الاحتجاج لاثبات حدوث العالم و مناقضة كلام ابن سينا فى رسالة الحكومة، دارای سه «باب»: باب 1. ذكر حجة لفقها ابن سينا فى الرسالة المذكورة لاثبات حدوث العالم و حجج اخرى نقلها و ذكر اعتراضاته على هذه الحجج، دارای هفت «فصل»: 1) مقدمة لهذا الباب، 2) ذكر الحجة التى ذكرها ابن سينا فى رسالته المذكورة، 3) ذكر ما اعترض به على المقدمة الاولى، 4) ذكر ما اعترض به على المقدمة الثانية، 5) ذكر ما قال على «ان جملة الامور الماضية قد وجدت»، 6) ما قال على «ان كل ما وجد كل واحد منه فقد وجد كله»، 7) ذكر اعتراضاته على الحجج المذكورة؛ باب 2. الجواب عن كل واحد واحد من اعتراضاته المذكورة فى الباب الاول و فى استدراكات متوجهة على اعتراضاته، دارای شش «فصل»: 1) الجواب عما اعترض به على المقدمة الاولى و تصفح كلامه فى ذلك الاعتراض، 2) الجواب عما اعترض به على «ان ما لا نهاية له لا يوجد»، 3) الجواب عما اعترض به على المقدمتين الباقيتين، 4) الجواب عن باقى اعتراضاته على مقدمات البرهان المذكور على حدوث العالم، 5) الكلام على الادلة المذكورة على استحالة وجود حوادث لانهاية لها و فى اعتراضات ابن سينا لها، 6) اعتراض آخر على ادلة مبنية على دورات الفلک؛ باب 3. اقامة حجة اخرى على اثبات حدوث العالم. القسم الثاني فى ابطال شبه الفلاسفة فى مسئلة الحدوث المودية الى القول بقدم العالم و ما يتعلق بها من المسائل، دارای پنج «باب»: باب 1. الكلام على شبههم المبينة على قدم الزمان، دارای چهار «فصل»: 1) حكاية ما قالوا فى الزمان و ذكر شبههم المبينة على قدم الزمان، 2) بيان حقيقة الزمان و ان لا وجود له الا فى الاذهان، 3) بيان ان لا وجود فى الاعيان للوجود المضاف الى الذوات الموجودة فى الاعيان، 4) ابطال شبههم المبينة على قدم الزمان لاثبات قدم العالم؛ باب 2. ابطال الشبه التى بنوها لاثبات قدم العالم على قدم مادته، فصل واحد؛ باب 3. الكلام على شبههم التى بنوها على مقدمات حقة قرنوا بها مقدمات باطلة، دارای دو «فصل»: 1) ذكر تلك الشبه، 2) الجواب عن الشبه المذكورة؛ باب 4. الكلام على شبههم المبينة على نفى الصفات عن البارى، دارای چهار «فصل»: 1) كلام على شبههم فى «انه ليس للبارى صفة اصلا»، 2) الكلام على شبههم النافية لارادة الله، 3) الكلام على شبههم فى نفى العلم و المعرفة عن الله الا بذاته، 4) الكلام على شبههم فى نفى علم الله الا بالكليات؛ باب 5. الكلام على مقدمات الزموا منها ترتيب وجود موجودات العالم فى الازل و على كيفية ذلك الترتيب، در سه «فصل»: 1) ذكر تلك المقدمات و حكاية ما الزموا عنها من ترتيب الوجود، 2) تتبع ما قيل فى بيان هذه المقدمات، 3) بيان فساد ما قالوا فى كيفية وجود العالم قديما.
چاپ: به کوشش مهدی محقق، دانشگاه تهران، 1377ش
نسخههای خطی این اثر
3 نسخه| ردیف | کتابخانه و مرکز نگهداری | شماره نسخه | کاتب | تاریخ کتابت | نوع خط | برگ | مشاهده |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| 1 |
مجلس
تهران
|
1399 | بیکاتب | قرن 8 | - | 100 | شناسنامه ← |
| 2 |
دانشگاه
تهران
|
5556-ف | نامشخص | - | - | - | شناسنامه ← |
| 3 |
دانشگاه
تهران
|
1314 | خلیفة بن یونس نجفی | پایان رمضان 1108ق | نسخ | 123 | شناسنامه ← |