نسخه آزمایشی پایگاه فهارس نسخه‌های خطی • دربردارنده بیش از ۷۶ هزار اثر و ۴۳۸ هزار نسخه خطی
شناسنامه کتاب‌شناختی اثر

حاجی بابای اصفهانی (ترجمه)

عنوان پیراسته: حاجی بابای اصفهانی
hājī bābā-ye esfahānī (t.)
/w/21111
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #21111
پدیدآور / مؤلف: جیمز موریه فرانسوی
تاریخ و سده تألیف: نامشخص
مأخذ فهرست‌نویسی: فنخا، ج 11، ص 303 تا 305
زبان و قالب: فارسی (translation)
رده‌های موضوعی: داستان

معرفی و مشخصات کتاب‌شناختی اثر (در مأخذ فنخا)

ویرایش / پاکنویس: محمد حسین خان ذکاء الملک فروغی (1325ق). جمیز ژوستینین موریه (1849م)، سیاستمدار و نویسنده مشهور انگلیسی که در عصر فتحعلی شاه به ایران آمد و نخستین روابط تأثیر گذار بین دولت قاجار و دولت انگلیس را رقم زد، رمانی دارد که از زبان یک نفر ایرانی به نام حاجی بابا اصفهانی بیان شده و وی در اصل قهرمان و راوی داستان است. موریه از این طریق به بیان اخلاق و منش اجتماعی ایرانیان، البته از دیدگاه خود - که البته مورد پسند بسیاری حتی برخی از هموطنانش چون ادوارد براون نیفتاد - پرداخت که از همان زمان انتشار به انگلیسی، به چندین زبان ترجمه شد و مورد استقبال قرار گرفت. از رمان حاجی بابا ترجمه‌های متعددی به فارسی در دست است که بر روی آنها بررسی‌هایی انجام شده ولی تاکنون کسی از ترجمه اعتمادالسلطنه که یقیناً قدیمی‌ترین ترجمه است سخنی نگفته است. از این ترجمه نسخه‌ای ناقص در اختیار ماست که به دلیل ناقص رها شدن کار ترجمه از سوی مترجم چنین وضعیتی دارد. نسخه را زمانی دکتر قاسم غنی به دست آورده و به میرزا محمد علی فروغی نشان داده. وی که از کار پدرش میرزا محمد حسین خان (پاکنویس کننده متن ترجمه شده برای اعتماد السلطنه) باخبر بوده توضیحی فوق العاده مهم در حاشیه نسخه می‌نگارد که تنها سرنخ اطلاع ما از ماجرای ترجمه به دست اعتمادالسلطنه است و اینک عین آن یادداشت: «این کتابچه خط مرحوم میرزا محمد حسین خان فروغی ذکاءالملک، والد اینجانب است و قسمتی از کتاب معروف حاجی بابا است. محمد حسن خان اعتمادالسلطنه به قصد تقدیم به مرحوم میرزا علی اصغر خان امین السلطان از فرانسه ترجمه می‌کرد و به پدرم می‌داد که به عبارت پاکیزه و شیرین درآورد. مرحوم فروغی بدون مسود کردن، آن را به صورت پاکنویس می‌نوشت و به این جهت گمان می‌کنم نسخه منحصر به فرد باشد و بیش از این اندازه هم که در این نسخه هست نوشته نشده است. چون مرحوم اعتمادالسلطنه بسیار کم حوصله و هم بسیار متلون بود. ترجمه کتاب را به سر نرسانید و هوس‌های دیگر پیشش آمد. آن زمان من طفل بودم و اول دفعه که معرفت کتاب حاجی بابا پیدا کردم به واسطه این ترجمه بود که در دست پدرم می‌دیدم. تاریخ تحریر کتاب را به تحقیق نمی‌توانم معین کنم. تقریباً در حدود سنوات 1307 تا 1309ق بود. چند کلمه که در حاشیه این صفحه و در متن صفحه 76 نوشته شده خط عارف افندی است و او یک نفر از عثمانیان بود که با اعتمادالسلطنه مربوط بود. در ترجمه مقید نشده‌اند که با اصل مطابق باشد و تصرفاتی هم شده که بعضی از خود اعتمادالسلطنه و اکثر از مرحوم فروغی است. در این تاریخ که بهمن ماه سال 1316ش است بر حسب اتفاق به دست جناب آقای دکتر قاسم غنی افتاد و من دیدم و بسیار مسرور شدم که این نسخه که حقیقتا در عالم خود شاهکار است از بین نرفته است. [امضای فروغی]». کتاب با دیباچه ای مختصر درباره دشواری فن ترجمه آغاز می‌شود و در آن به اینکه حتی بزرگانی چون خواجه نصیر از فن ترجمه سر باز زده‌اند و دشواری تألیف را بر آن ترجیح داده‌اند سخن رفته است. سپس نگارنده دیباچه (شخص اعتماد السلطنه) افزوده: «حکم قضایا حکمت باری تعالی جل ذکره باری باین گرانی را سربار ناتوانیهای این ناچیز نمود و عمری باین کلفت مکلفم داشت. حیف که در محضر مبارک یعنی در دایره جلیله قدردانی و مقام‌شناسی ترجمه معتنابه ازین صمیمی ارادتمند خالص‌العقیده شرف قرائت نیافته تا آن زجر بی اجر نماند و از ملازمان حضرتم کسی بچیزی خواند. تلافی این غبن را ملهم شدم که کتاب حاجی بابا را ترجمه کرده تقدیم حضور موهبت ظهور اشرف نمایم». این ترجمه چنانکه گفته شد از سوی مترجمان (اعتماد السلطنه و فروغی) ناقص رها شده و تا پایان «فصل یازدهم: در سرگذشت دراویش» (صص 121 تا 161 پایان نسخه) را داراست. برای به دست دادن نمونه‌ای از نثر مترجمان بجاست قدری از فصل سوم، از آنجا که حاجی بابا در دست ترکمانان اسیر شده و در انتظار اولین وعده غذاست نقل شود: «دو روز بعد از ورود به این ابه اصلان سلطان ولیمه‌ای بشکرانه این فتح که او را نصیب شده به اهالی داد و دیگ‌های بزرگ بار کردند و برنج و روغن را در هم نموده پلاوی پختند. مردان ابه تماما در یک طرف و زنها در طرف دیگر جمع شدند. اول مردها سیر خوردند بعد باقی را برای زنها بردند. زنها هم چون سیر گشتند بقیه را به ساربانها و چوپانها تقسیم نمودند، پس از آنکه ساربانها و چوپانها هم دست کشیدند و نماند جز مشتی ته دیگ و استخوانهای بی گوشت، آن را به ما قسمت دادند. چند روز گرسنگی سخت و بی قوتی و اشتهای مفرطه برای من طپش قلب آورده بود. این طبیخ ترکمانی اگر چه بینی و بین الله بدترین غذای دنیا محسوب می‌شد اما از فرط جوع بوی آن هر وقت به مشام می‌رسید حظ می‌کردم و دو دانگ دیگر بر شش دانگ اشتهای من می‌افزود. خلاصه قبل از آنکه چوپانها و ساربانها دست بکشند و پس مانده آنها نصیب و قسمت من و افندی و سگهای ابه شود گرسنگی شدید ما را بر آن می‌داشت که متصل گردن بکشیم و بدست ساربانها و چوپانها نگاه بکنیم ...» (صص 33-34 نسخه). این ترجمه ناقص هم از آن رو که نمونه‌ای از نثر ترجمه‌ای دو تن از بزرگان دانش عصر قاجار و هم از آن رو که نخستین ترجمه حاجی بابا در ایران به شمار می‌رود. حائز اهمیت و بررسی و حتی نشر است. (جواد بشری)
آغاز اثر
« (دیباچه مترجم): بسمه تبارک و تعالی- بحضور مبارک حضرت اشرف ارفع امجد افخم بندگان، وزیر اعظم امین السلطان مد ظله العالی معروض می‌دارد فن ترجمه که اهمین و اشکال آن را دانشمندان بزرگ فرنگ و آنها که عالم به السنه مختلف می‌باشند ... (داستان): کتاب حاجی بابا - فصل اول در تولد حاجی بابا - پدرم که کربلائی حسن نام داشت از دلاکهای معروف اصفهان بود. در سن هفده سالگی با دختر شخص شماعی مزاوجت کرده هم بالین شد ... »
انجام اثر
« همینکه در شهری نقلهای من کهنه می‌شد از آنجا سبک سفر کرده بدیار دیگر می‌رفتم و قصه ها را از سر می‌گرفتم عمری با حرف مفت و دروغ خوش گذرانده ام و جز سرگذشت شادمانی داستانی نخوانده. این است حال من و مآل من. [رقم:] م م »

متن فنخا

● حاجی بابای اصفهانی (ترجمه) / داستان / فارسی hājī bābā-ye esfahānī (t.) جیمز موریه فرانسوی، ق13 قمری jeymz mūrīye farānsavī (- 19c) مترجم: اعتماد السلطنه، محمد حسن بن علی 1259 - 1313 قمری ویرایش / پاکنویس: محمد حسین خان ذکاء الملک فروغی (1325ق). جمیز ژوستینین موریه (1849م)، سیاستمدار و نویسنده مشهور انگلیسی که در عصر فتحعلی شاه به ایران آمد و نخستین روابط تأثیر گذار بین دولت قاجار و دولت انگلیس را رقم زد، رمانی دارد که از زبان یک نفر ایرانی به نام حاجی بابا اصفهانی بیان شده و وی در اصل قهرمان و راوی داستان است. موریه از این طریق به بیان اخلاق و منش اجتماعی ایرانیان، البته از دیدگاه خود - که البته مورد پسند بسیاری حتی برخی از هموطنانش چون ادوارد براون نیفتاد - پرداخت که از همان زمان انتشار به انگلیسی، به چندین زبان ترجمه شد و مورد استقبال قرار گرفت. از رمان حاجی بابا ترجمه‌های متعددی به فارسی در دست است که بر روی آنها بررسی‌هایی انجام شده ولی تاکنون کسی از ترجمه اعتمادالسلطنه که یقیناً قدیمی‌ترین ترجمه است سخنی نگفته است. از این ترجمه نسخه‌ای ناقص در اختیار ماست که به دلیل ناقص رها شدن کار ترجمه از سوی مترجم چنین وضعیتی دارد. نسخه را زمانی دکتر قاسم غنی به دست آورده و به میرزا محمد علی فروغی نشان داده. وی که از کار پدرش میرزا محمد حسین خان (پاکنویس کننده متن ترجمه شده برای اعتماد السلطنه) باخبر بوده توضیحی فوق العاده مهم در حاشیه نسخه می‌نگارد که تنها سرنخ اطلاع ما از ماجرای ترجمه به دست اعتمادالسلطنه است و اینک عین آن یادداشت: «این کتابچه خط مرحوم میرزا محمد حسین خان فروغی ذکاءالملک، والد اینجانب است و قسمتی از کتاب معروف حاجی بابا است. محمد حسن خان اعتمادالسلطنه به قصد تقدیم به مرحوم میرزا علی اصغر خان امین السلطان از فرانسه ترجمه می‌کرد و به پدرم می‌داد که به عبارت پاکیزه و شیرین درآورد. مرحوم فروغی بدون مسود کردن، آن را به صورت پاکنویس می‌نوشت و به این جهت گمان می‌کنم نسخه منحصر به فرد باشد و بیش از این اندازه هم که در این نسخه هست نوشته نشده است. چون مرحوم اعتمادالسلطنه بسیار کم حوصله و هم بسیار متلون بود. ترجمه کتاب را به سر نرسانید و هوس‌های دیگر پیشش آمد. آن زمان من طفل بودم و اول دفعه که معرفت کتاب حاجی بابا پیدا کردم به واسطه این ترجمه بود که در دست پدرم می‌دیدم. تاریخ تحریر کتاب را به تحقیق نمی‌توانم معین کنم. تقریباً در حدود سنوات 1307 تا 1309ق بود. چند کلمه که در حاشیه این صفحه و در متن صفحه 76 نوشته شده خط عارف افندی است و او یک نفر از عثمانیان بود که با اعتمادالسلطنه مربوط بود. در ترجمه مقید نشده‌اند که با اصل مطابق باشد و تصرفاتی هم شده که بعضی از خود اعتمادالسلطنه و اکثر از مرحوم فروغی است. در این تاریخ که بهمن ماه سال 1316ش است بر حسب اتفاق به دست جناب آقای دکتر قاسم غنی افتاد و من دیدم و بسیار مسرور شدم که این نسخه که حقیقتا در عالم خود شاهکار است از بین نرفته است. [امضای فروغی]». کتاب با دیباچه ای مختصر درباره دشواری فن ترجمه آغاز می‌شود و در آن به اینکه حتی بزرگانی چون خواجه نصیر از فن ترجمه سر باز زده‌اند و دشواری تألیف را بر آن ترجیح داده‌اند سخن رفته است. سپس نگارنده دیباچه (شخص اعتماد السلطنه) افزوده: «حکم قضایا حکمت باری تعالی جل ذکره باری باین گرانی را سربار ناتوانیهای این ناچیز نمود و عمری باین کلفت مکلفم داشت. حیف که در محضر مبارک یعنی در دایره جلیله قدردانی و مقام‌شناسی ترجمه معتنابه ازین صمیمی ارادتمند خالص‌العقیده شرف قرائت نیافته تا آن زجر بی اجر نماند و از ملازمان حضرتم کسی بچیزی خواند. تلافی این غبن را ملهم شدم که کتاب حاجی بابا را ترجمه کرده تقدیم حضور موهبت ظهور اشرف نمایم». این ترجمه چنانکه گفته شد از سوی مترجمان (اعتماد السلطنه و فروغی) ناقص رها شده و تا پایان «فصل یازدهم: در سرگذشت دراویش» (صص 121 تا 161 پایان نسخه) را داراست. برای به دست دادن نمونه‌ای از نثر مترجمان بجاست قدری از فصل سوم، از آنجا که حاجی بابا در دست ترکمانان اسیر شده و در انتظار اولین وعده غذاست نقل شود: «دو روز بعد از ورود به این ابه اصلان سلطان ولیمه‌ای بشکرانه این فتح که او را نصیب شده به اهالی داد و دیگ‌های بزرگ بار کردند و برنج و روغن را در هم نموده پلاوی پختند. مردان ابه تماما در یک طرف و زنها در طرف دیگر جمع شدند. اول مردها سیر خوردند بعد باقی را برای زنها بردند. زنها هم چون سیر گشتند بقیه را به ساربانها و چوپانها تقسیم نمودند، پس از آنکه ساربانها و چوپانها هم دست کشیدند و نماند جز مشتی ته دیگ و استخوانهای بی گوشت، آن را به ما قسمت دادند. چند روز گرسنگی سخت و بی قوتی و اشتهای مفرطه برای من طپش قلب آورده بود. این طبیخ ترکمانی اگر چه بینی و بین الله بدترین غذای دنیا محسوب می‌شد اما از فرط جوع بوی آن هر وقت به مشام می‌رسید حظ می‌کردم و دو دانگ دیگر بر شش دانگ اشتهای من می‌افزود. خلاصه قبل از آنکه چوپانها و ساربانها دست بکشند و پس مانده آنها نصیب و قسمت من و افندی و سگهای ابه شود گرسنگی شدید ما را بر آن می‌داشت که متصل گردن بکشیم و بدست ساربانها و چوپانها نگاه بکنیم ...» (صص 33-34 نسخه). این ترجمه ناقص هم از آن رو که نمونه‌ای از نثر ترجمه‌ای دو تن از بزرگان دانش عصر قاجار و هم از آن رو که نخستین ترجمه حاجی بابا در ایران به شمار می‌رود. حائز اهمیت و بررسی و حتی نشر است. (جواد بشری) آغاز: (دیباچه مترجم): بسمه تبارک و تعالی- بحضور مبارک حضرت اشرف ارفع امجد افخم بندگان، وزیر اعظم امین السلطان مد ظله العالی معروض می‌دارد فن ترجمه که اهمین و اشکال آن را دانشمندان بزرگ فرنگ و آنها که عالم به السنه مختلف می‌باشند ... (داستان): کتاب حاجی بابا - فصل اول در تولد حاجی بابا - پدرم که کربلائی حسن نام داشت از دلاکهای معروف اصفهان بود. در سن هفده سالگی با دختر شخص شماعی مزاوجت کرده هم بالین شد ... انجام: همینکه در شهری نقلهای من کهنه می‌شد از آنجا سبک سفر کرده بدیار دیگر می‌رفتم و قصه ها را از سر می‌گرفتم عمری با حرف مفت و دروغ خوش گذرانده ام و جز سرگذشت شادمانی داستانی نخوانده. این است حال من و مآل من. [رقم:] م م

نسخه‌های خطی این اثر

1 نسخه
ردیف کتابخانه و مرکز نگهداری شماره نسخه کاتب تاریخ کتابت نوع خط برگ مشاهده
1
مجلس
تهران
8159 (گویا) محمد حسین خان ذکاء الملک فروغی اوایل قرن 14 نستعلیق 82 شناسنامه ←