نسخه آزمایشی پایگاه فهارس نسخه‌های خطی • دربردارنده بیش از ۷۶ هزار اثر و ۴۳۸ هزار نسخه خطی
شناسنامه کتاب‌شناختی اثر

ثلاثة العرايس و لذة النفايس

salāsat-ol ‘arāyes va lezzat-on nafāyes
1 نسخه ثبت‌شده قرن 12 هـ.ق
دارای نسخه اصل (دستخط مؤلف)
مشاهده فهرست نسخه‌ها ↓
/w/18286
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #18286
پدیدآور / مؤلف: ناشناخته
تاریخ و سده تألیف: نامشخص
مأخذ فهرست‌نویسی: فنخا، ج 9، ص 711 تا 712
زبان و قالب: فارسی
رده‌های موضوعی: داستان

معرفی و مشخصات کتاب‌شناختی اثر (در مأخذ فنخا)

افسانه و حکایاتی است از حاجی علی بن حاجی الله وردی کاشی‌ساز مشهدی که مؤلف آن را از جرح و تعدیل و تحریف و تغییر وقایع معروف تاریخی فراهم آورده و با سود جستن از اشعار فردوسی و دیگر شاعران سعدی و حافظ و مولوی و ضرب‌المثل‌های گوناگون روح حماسی و ادبی در آن دمیده است. قهرمان داستان، نوشاد برادرزاده شاپورشاه می‌باشد که با دلاوری‌های خارق‌العاده‌ای تمام دشمنانش را از پای درمی‌آورد. دیگر شخصیت‌های داستان، کیامرز، گیاهور، ارنواز، رشنواز، بابا، ارقمش و غیره می‌باشند توجه خاصی به ائمه علیهم السلام در سرتاسر داستان به چشم می‌خورد و قهرمانان داستان در مشکلات از حضرت علی (ع) مدد می‌جویند: یا علی یا صاحب تیغ دو سر ×× بر غلام خویشتن کن یکنظر. نسخه از لحاظ املایی بسیار مغلوط است و برای آشنایی با نثر و سبک داستان نمونه‌ای از آن را به شرح زیر می‌آوریم: دختر عرض کرد که ای پدر روزی از خواب بیدار شدم و کنیزان را در دور خود ندیدم، از دل تنگی به پشت قصر شتافتم دیدم مرغی بر کنگره نشسته زرد و سرخ و عنابی هزار رنگ بر او افتاده دلباز آن مرغ شدم و همواره به پشت خم به پناه آمدم تا به نزدیک آن مرغ رسیدم داست به پای آن مرغ زدم مرغ رم برداشت و مرا از زمین کند این داست دیگر به پای آن مرغ زدم و مرا به قدری بر هوا برد که دنیا تمام در روی آب بود و بعد مرا در کوهی فرود آورد و فرمود من به تو عاشقم و تو را به این مکان آورده‌ام اگر داست وصال به کردن من درآوری منزل نیک و جای با فضای دارم و اگر نه این کوه را ندارد و از کرسینا و از تشینا و گرما و سرما خواهی مرد و چرخی زد به صورت این جوان شد که بابا کشت من چنان دیدم مضطرب شدم و از روی مکر گفتم اگر عاشقی معشوق را نگذارم برو قضای جهت من بیاور تا به تو سر نمک خوردند عهد نمایم». و نمونه‌ای از تحریف وقایع تاریخی: «اما راوی گوید روزی نظام الملک به مکتب می‌رفت با دو طفل به یکدیگر هم عهد شدن که هر یک که منصب رسند دیگر را شریک در منصب خود نماید یکی را حسن نام بود و دیگری را اسماعیل اما چون اسیر داست چنگیز شدند و به واسطه شاه صفی خلاص شدند میرزا نظام الملک وزیر سلطان محمد شاه خدا بنده و حسن و اسماعیل آمدن و گفتند ما را هم در منصب شریک کن».

متن فنخا

● ثلاثة العرايس و لذة النفايس / داستان / فارسی salāsat-ol ‘arāyes va lezzat-on nafāyes افسانه و حکایاتی است از حاجی علی بن حاجی الله وردی کاشی‌ساز مشهدی که مؤلف آن را از جرح و تعدیل و تحریف و تغییر وقایع معروف تاریخی فراهم آورده و با سود جستن از اشعار فردوسی و دیگر شاعران سعدی و حافظ و مولوی و ضرب‌المثل‌های گوناگون روح حماسی و ادبی در آن دمیده است. قهرمان داستان، نوشاد برادرزاده شاپورشاه می‌باشد که با دلاوری‌های خارق‌العاده‌ای تمام دشمنانش را از پای درمی‌آورد. دیگر شخصیت‌های داستان، کیامرز، گیاهور، ارنواز، رشنواز، بابا، ارقمش و غیره می‌باشند توجه خاصی به ائمه علیهم السلام در سرتاسر داستان به چشم می‌خورد و قهرمانان داستان در مشکلات از حضرت علی (ع) مدد می‌جویند: یا علی یا صاحب تیغ دو سر ×× بر غلام خویشتن کن یکنظر. نسخه از لحاظ املایی بسیار مغلوط است و برای آشنایی با نثر و سبک داستان نمونه‌ای از آن را به شرح زیر می‌آوریم: دختر عرض کرد که ای پدر روزی از خواب بیدار شدم و کنیزان را در دور خود ندیدم، از دل تنگی به پشت قصر شتافتم دیدم مرغی بر کنگره نشسته زرد و سرخ و عنابی هزار رنگ بر او افتاده دلباز آن مرغ شدم و همواره به پشت خم به پناه آمدم تا به نزدیک آن مرغ رسیدم داست به پای آن مرغ زدم مرغ رم برداشت و مرا از زمین کند این داست دیگر به پای آن مرغ زدم و مرا به قدری بر هوا برد که دنیا تمام در روی آب بود و بعد مرا در کوهی فرود آورد و فرمود من به تو عاشقم و تو را به این مکان آورده‌ام اگر داست وصال به کردن من درآوری منزل نیک و جای با فضای دارم و اگر نه این کوه را ندارد و از کرسینا و از تشینا و گرما و سرما خواهی مرد و چرخی زد به صورت این جوان شد که بابا کشت من چنان دیدم مضطرب شدم و از روی مکر گفتم اگر عاشقی معشوق را نگذارم برو قضای جهت من بیاور تا به تو سر نمک خوردند عهد نمایم». و نمونه‌ای از تحریف وقایع تاریخی: «اما راوی گوید روزی نظام الملک به مکتب می‌رفت با دو طفل به یکدیگر هم عهد شدن که هر یک که منصب رسند دیگر را شریک در منصب خود نماید یکی را حسن نام بود و دیگری را اسماعیل اما چون اسیر داست چنگیز شدند و به واسطه شاه صفی خلاص شدند میرزا نظام الملک وزیر سلطان محمد شاه خدا بنده و حسن و اسماعیل آمدن و گفتند ما را هم در منصب شریک کن».

نسخه‌های خطی این اثر

1 نسخه
ردیف کتابخانه و مرکز نگهداری شماره نسخه کاتب تاریخ کتابت نوع خط برگ مشاهده
1
رضوی
مشهد
16642 مؤلف 28 جمادی الاول 1126ق نستعلیق 275 شناسنامه ←