نسخه آزمایشی پایگاه فهارس نسخه‌های خطی • دربردارنده بیش از ۷۶ هزار اثر و ۴۳۸ هزار نسخه خطی
شناسنامه کتاب‌شناختی اثر

تفسیر زوره

tafsīr-e zawra
11 نسخه ثبت‌شده از قرن 11 تا 13 هـ.ق
مشاهده فهرست نسخه‌ها ↓
/w/16348
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #16348
پدیدآور / مؤلف: ناشناخته
تاریخ و سده تألیف: نامشخص
مأخذ فهرست‌نویسی: فنخا، ج 8، ص 689 تا 691
زبان و قالب: فارسی
رده‌های موضوعی: آیین زرتشت
اهدا / به درخواست: خسرو انوشیروان پادشاه ساسانی

معرفی و مشخصات کتاب‌شناختی اثر (در مأخذ فنخا)

آذر پژوه āzar pažūh بر طبق نوشته دیباچه، نویسنده این تفسیر آذر پژوه (نه اثرژوه که در فهرست دانشگاه آمده) است که از اصفهان و همزمان خسرو پادشاه ساسانی و از شاگردان بزرگمهر بوده و خسرو او را فرمان داده تا کتابی از زردشت را به نام زوره که به زبان پهلوی نوشته و نزد شاه هند فرستاده و شاه هند به خسرو رسانیده، تفسیر کند آذر پژوه چون نامه را دیده، آن را شناخته و این شرح نوشته و تقدیم خسرو کرده، خسرو را این تفسیر پسند افتاده و نامه‌ای دیگر که نوشته دهقان خدا پرست بود بدو داده و فرمود تا آن را کوتاه کند. نامه دهقان خداپرست و تفسیر آن در ذیل برخی از نسخه‌های تفسیر زوره موجود و بدان پیوسته است. در فهرست دانشگاه به‌طور جداگانه معرفی شده و در ذیل نسخه چاپی آن نیامده است. درباره آذر پژوه اکنون چیزی نمی‌دانیم جز اینکه مرحوم سعید نفیسی در فرهنگنامه پارسی از او و تفسیر او بر زوره یاد کرده و نوشته‌اند در افسانه‌های ایرانی نام آذر پژوه که همزمان خسرو ساسانی بوده و کتابی به نام زوره داشته دید می‌شود. در شارستان چهارچمن از آذرپژوه معاصر ساسانیان یاد شده میرزا بهرام رستم نصرآبادی تفسیر زوره را با 3 کتاب از کتب دساتيری به نام‌های زردست افشار، خویشتاب و زاینده رود، چاپ کرده است. اما زوره و تفسیر آن از ردیف کتب پیروان آذر کیوان و عقاید دساتيری نیست و محتویات آن بر اصول عقاید ایران باستان و فلسفه مشرقی است و حتی یک واژه یا مطلب دساتيری در آن دیده نمی‌شود و مضامین آن مطابقت با اصول فلسفه ایرانی و عقاید منقول از اوستا دارد و شاید به‌راستی زوره (با این نام یا نام دیگر) ترجمه یکی از کتاب‌های زرتشت است اما، اصالت تفسیر سخت مورد تردید است و قرائن عدم اصالت و ساختگی بودن در آن به چشم می‌خورد و چون تفصیل سخن درباره این کتاب مناسب فهرست نیست تنها این چند نکته را به اجمال یادآور می‌شوم: الف- در بیشتر جایها زرتشت همان ابراهیم دانسته شده و این نکته بین متن و شرح مشترک است. ب- در مقدمه کتاب از زبان خسرو چنین آمده است که «این سخن‌های چند است سر بسته که به پارسی نه، به زبان پهلوی نوشته» بنابر این لابد زرتشت با زبان پهلوی آن هم پهلوی عصر ساسانی کتاب نوشته بوده است. دیگر اینکه در زمان خسرو ساسانی اگر به فرض با زبانی جز زبان پهلوی وجود داشته ولی زبان رایج مردم مسلماً پهلوی زبان بوده و مردم با آن آشنا بوده‌اند پس دلیل دشوار بودن آن بر دانشوران چگونه پهلوی بودن آن بوده. و در هر حال زبانی که کتاب تفسیر با آن نوشته شده مسلماً در عصر ساسانی معمول نبوده. (از این نظر وضع این کتاب کاملاً شبیه به تفسیر دساتیر است که به ادعاء معتقدان و مؤلفین آن از زمان‌های بسیار دور عیناً باقی مانده). ج- در متن زوره، گاه بجای «است» در آخر کلمه، «ها» افزوده و مقصود تشبه به کلمات پهلوی بوده، چنانکه نویسنده حاشیه نسخه چاپی پنداشته و گوید این گونه کلمات پهلوی در این کتاب فراوان است، و منظورش از کلمات پهلوی کلماتی است که در پایان آنها «ها» آمده. از این گذشته نویسنده تفسیر، کلماتی دیگر را از قبیل زمهریر، برزخ، یخچه، آتشچه را نیز پهلوی دانسته. اما تنها در یک مورد گفته او حقیقت دارد و آن نام «فرشجواد جر» برای طبرستان است. (صورت اصلی این کلمه پذش، خوار- گر، است). همچنین واژه‌های نادری مانند کمرا به معنی فلک ثوابت - یا به نوشته مفسر، جای ستارگان بی روش- (در لغت به معنی آسمان و فضای بالا) و نیز واژه‌هایی از فلسفه شرقی مانند اسپهبد و صنم در کتاب دیده می‌شود. د- درباره نام کتاب «زوره» (در یکی از نسخه‌های مجلس دوزه و در نسخه متعلق به کتابخانه خانقاه نعمة اللهی ژوره)، در کنار نسخه چاپی آمده است که زوره فارسی سوره است و در یک حاشیه نیز به کتاب‌های لغت منسوب شده. اما در هیچیک از لغات قدیم و جدید و هندی و ایرانی چنین چیزی نیافتم و تصور می‌کنم این نام نیز ساختگی و به تقلید سوره قرآنی است و برای فارسی نشان دادن کتاب آن را زوره یا ژوره کرده‌اند. در پهلوی و سانسکریت سوره به معنی قوی و قادر و دلاور آمده است. (پورداودیشتها: مزدیسنا از دکتر معین: 329). در پایان نامه دهقان خداپرست در آنجا که از پادشاهان خوب و بد یاد شده، یزدجرد جزء بدان آمده و تا آنجا که می‌دانیم پیش از خسرو در میان شاهان ایران، شاهی به نام یزدگرد نبوده است. در آخر نامه دهقان خداپرست پس از نام یزدگرد چنین آمده «و بدانکه همیشه گاهی که مردم ایران آغاز ستم و نیروی نهاده‌اند پادشاهی از دست ایشان برفته ... و همیشه مردم شما گاهی که به دیار بلندی رسیده‌اند اهرمن ایشان را راه می‌زده است و خیال بد در سر ایشان می‌انداخته و از افسانه جمشید و کاووس این را درست دان. و از این بود که کیخسرو چون به پایه بلند رسید و ترسید که مبادا اهرمن او را از راه ببرد پادشاهی را به لهر اسب داد و خود به غار رفت ... و بدانکه روش ستاره چنین می‌نماید که پس از پادشاهی پادشاه فرزندان او به خوی پدر نباشند و در میان ایشان ناراستی در میان آید و دور نیست که زیر دستان به ایشان دست درازی کنند و از بسیاری ناراستی در پادشاهی، به زیردستان آسایش نماند و مردم همدیگر را بسیار بکشند و از فرزندان شما کسی بر نیاید که سزای پادشاهی باشد و آنکه بود بد دل و ترسناک و بسیار خوار و شیفته زن باشد و کار به جایی برسد که ... از هر سوی مردم به ایران دست درازی کنند و پادشاهی از مردم شما برود و پس از هزار و اندسال باز پادشاهی به فرزندان کیومرث رسد.» دقت در این سطور نشان می‌دهد که نویسنده می‌خواهد از حوادث آخرین روزهای ساسانیان پیش از حمله عرب، روزگار یزدگرد و آشفتگی مردم، سخن بگوید، نخست (شاید در اثر بی اطلاعی یا حرص فراوان بر ساختن کتابی به نام زردشت) با خسرو از یزدجرد گذشته سخن گفته ... ؟. پس از آن ضعیف شدن پادشاهان نادرست و دست درازی دیگران به ایران و سرانجام از بازگشتن پادشاهی به فرزندان ایران پس از هزار و اند سال که مطابق است با سلطنت اکبر در حدود 1000هـ در هندوستان و این فقرات پیشگویی‌های دساتیر را راجع به از بین رفتن دین تا پس از هزار سال ... ؟ به یاد می‌آورد (به فرهنگ ایران باستان از پور داود ص 30 رجوع شود). در هر حال از این زوره و تفسیر زوره و نامه دهقان خداپرست تا کنون در جایی ذکری نیافتم به جز (همانگونه قبلا اشاره شد) در فرهنگنامه پارسی از سعید نفیسی. مرحوم نفیسی در ذیل لغت ابراهیم چنین گفته: «در روایات ایرانی که ظاهراً در چهار پنج قرن پیش پیدا شده، ابراهیم را همان زردشت پیامبر ایران قدیم دانسته‌اند و کتاب زند را بدو نسبت داده و حتی در بعضی از مآخذ ضعیف، ابراهیم زردشت نوشته‌اند و نیز کتابی مختصر در شرایع ابراهیم زردشت به نام زوره رواج داده‌اند که گویند برای پادشاه هند نوشته است». آقای دکتر معین نیز در مزدیسنا همین سخن را از مرحوم نفیسی نقل کرده‌اند (مزدیسنا ص 89 فرهنگنامه پارسی ص 91 و 385). (عبدالحسین حائری)
مآخذ و منابع کتاب‌شناسی اثر
دنا 131/3

متن فنخا

● تفسیر زوره / آیین زرتشت / فارسی tafsīr-e zawra آذر پژوه āzar pažūh اهداء به: خسرو انوشیروان پادشاه ساسانی بر طبق نوشته دیباچه، نویسنده این تفسیر آذر پژوه (نه اثرژوه که در فهرست دانشگاه آمده) است که از اصفهان و همزمان خسرو پادشاه ساسانی و از شاگردان بزرگمهر بوده و خسرو او را فرمان داده تا کتابی از زردشت را به نام زوره که به زبان پهلوی نوشته و نزد شاه هند فرستاده و شاه هند به خسرو رسانیده، تفسیر کند آذر پژوه چون نامه را دیده، آن را شناخته و این شرح نوشته و تقدیم خسرو کرده، خسرو را این تفسیر پسند افتاده و نامه‌ای دیگر که نوشته دهقان خدا پرست بود بدو داده و فرمود تا آن را کوتاه کند. نامه دهقان خداپرست و تفسیر آن در ذیل برخی از نسخه‌های تفسیر زوره موجود و بدان پیوسته است. در فهرست دانشگاه به‌طور جداگانه معرفی شده و در ذیل نسخه چاپی آن نیامده است. درباره آذر پژوه اکنون چیزی نمی‌دانیم جز اینکه مرحوم سعید نفیسی در فرهنگنامه پارسی از او و تفسیر او بر زوره یاد کرده و نوشته‌اند در افسانه‌های ایرانی نام آذر پژوه که همزمان خسرو ساسانی بوده و کتابی به نام زوره داشته دید می‌شود. در شارستان چهارچمن از آذرپژوه معاصر ساسانیان یاد شده میرزا بهرام رستم نصرآبادی تفسیر زوره را با 3 کتاب از کتب دساتيری به نام‌های زردست افشار، خویشتاب و زاینده رود، چاپ کرده است. اما زوره و تفسیر آن از ردیف کتب پیروان آذر کیوان و عقاید دساتيری نیست و محتویات آن بر اصول عقاید ایران باستان و فلسفه مشرقی است و حتی یک واژه یا مطلب دساتيری در آن دیده نمی‌شود و مضامین آن مطابقت با اصول فلسفه ایرانی و عقاید منقول از اوستا دارد و شاید به‌راستی زوره (با این نام یا نام دیگر) ترجمه یکی از کتاب‌های زرتشت است اما، اصالت تفسیر سخت مورد تردید است و قرائن عدم اصالت و ساختگی بودن در آن به چشم می‌خورد و چون تفصیل سخن درباره این کتاب مناسب فهرست نیست تنها این چند نکته را به اجمال یادآور می‌شوم: الف- در بیشتر جایها زرتشت همان ابراهیم دانسته شده و این نکته بین متن و شرح مشترک است. ب- در مقدمه کتاب از زبان خسرو چنین آمده است که «این سخن‌های چند است سر بسته که به پارسی نه، به زبان پهلوی نوشته» بنابر این لابد زرتشت با زبان پهلوی آن هم پهلوی عصر ساسانی کتاب نوشته بوده است. دیگر اینکه در زمان خسرو ساسانی اگر به فرض با زبانی جز زبان پهلوی وجود داشته ولی زبان رایج مردم مسلماً پهلوی زبان بوده و مردم با آن آشنا بوده‌اند پس دلیل دشوار بودن آن بر دانشوران چگونه پهلوی بودن آن بوده. و در هر حال زبانی که کتاب تفسیر با آن نوشته شده مسلماً در عصر ساسانی معمول نبوده. (از این نظر وضع این کتاب کاملاً شبیه به تفسیر دساتیر است که به ادعاء معتقدان و مؤلفین آن از زمان‌های بسیار دور عیناً باقی مانده). ج- در متن زوره، گاه بجای «است» در آخر کلمه، «ها» افزوده و مقصود تشبه به کلمات پهلوی بوده، چنانکه نویسنده حاشیه نسخه چاپی پنداشته و گوید این گونه کلمات پهلوی در این کتاب فراوان است، و منظورش از کلمات پهلوی کلماتی است که در پایان آنها «ها» آمده. از این گذشته نویسنده تفسیر، کلماتی دیگر را از قبیل زمهریر، برزخ، یخچه، آتشچه را نیز پهلوی دانسته. اما تنها در یک مورد گفته او حقیقت دارد و آن نام «فرشجواد جر» برای طبرستان است. (صورت اصلی این کلمه پذش، خوار- گر، است). همچنین واژه‌های نادری مانند کمرا به معنی فلک ثوابت - یا به نوشته مفسر، جای ستارگان بی روش- (در لغت به معنی آسمان و فضای بالا) و نیز واژه‌هایی از فلسفه شرقی مانند اسپهبد و صنم در کتاب دیده می‌شود. د- درباره نام کتاب «زوره» (در یکی از نسخه‌های مجلس دوزه و در نسخه متعلق به کتابخانه خانقاه نعمة اللهی ژوره)، در کنار نسخه چاپی آمده است که زوره فارسی سوره است و در یک حاشیه نیز به کتاب‌های لغت منسوب شده. اما در هیچیک از لغات قدیم و جدید و هندی و ایرانی چنین چیزی نیافتم و تصور می‌کنم این نام نیز ساختگی و به تقلید سوره قرآنی است و برای فارسی نشان دادن کتاب آن را زوره یا ژوره کرده‌اند. در پهلوی و سانسکریت سوره به معنی قوی و قادر و دلاور آمده است. (پورداودیشتها: مزدیسنا از دکتر معین: 329). در پایان نامه دهقان خداپرست در آنجا که از پادشاهان خوب و بد یاد شده، یزدجرد جزء بدان آمده و تا آنجا که می‌دانیم پیش از خسرو در میان شاهان ایران، شاهی به نام یزدگرد نبوده است. در آخر نامه دهقان خداپرست پس از نام یزدگرد چنین آمده «و بدانکه همیشه گاهی که مردم ایران آغاز ستم و نیروی نهاده‌اند پادشاهی از دست ایشان برفته ... و همیشه مردم شما گاهی که به دیار بلندی رسیده‌اند اهرمن ایشان را راه می‌زده است و خیال بد در سر ایشان می‌انداخته و از افسانه جمشید و کاووس این را درست دان. و از این بود که کیخسرو چون به پایه بلند رسید و ترسید که مبادا اهرمن او را از راه ببرد پادشاهی را به لهر اسب داد و خود به غار رفت ... و بدانکه روش ستاره چنین می‌نماید که پس از پادشاهی پادشاه فرزندان او به خوی پدر نباشند و در میان ایشان ناراستی در میان آید و دور نیست که زیر دستان به ایشان دست درازی کنند و از بسیاری ناراستی در پادشاهی، به زیردستان آسایش نماند و مردم همدیگر را بسیار بکشند و از فرزندان شما کسی بر نیاید که سزای پادشاهی باشد و آنکه بود بد دل و ترسناک و بسیار خوار و شیفته زن باشد و کار به جایی برسد که ... از هر سوی مردم به ایران دست درازی کنند و پادشاهی از مردم شما برود و پس از هزار و اندسال باز پادشاهی به فرزندان کیومرث رسد.» دقت در این سطور نشان می‌دهد که نویسنده می‌خواهد از حوادث آخرین روزهای ساسانیان پیش از حمله عرب، روزگار یزدگرد و آشفتگی مردم، سخن بگوید، نخست (شاید در اثر بی اطلاعی یا حرص فراوان بر ساختن کتابی به نام زردشت) با خسرو از یزدجرد گذشته سخن گفته ... ؟. پس از آن ضعیف شدن پادشاهان نادرست و دست درازی دیگران به ایران و سرانجام از بازگشتن پادشاهی به فرزندان ایران پس از هزار و اند سال که مطابق است با سلطنت اکبر در حدود 1000هـ در هندوستان و این فقرات پیشگویی‌های دساتیر را راجع به از بین رفتن دین تا پس از هزار سال ... ؟ به یاد می‌آورد (به فرهنگ ایران باستان از پور داود ص 30 رجوع شود). در هر حال از این زوره و تفسیر زوره و نامه دهقان خداپرست تا کنون در جایی ذکری نیافتم به جز (همانگونه قبلا اشاره شد) در فرهنگنامه پارسی از سعید نفیسی. مرحوم نفیسی در ذیل لغت ابراهیم چنین گفته: «در روایات ایرانی که ظاهراً در چهار پنج قرن پیش پیدا شده، ابراهیم را همان زردشت پیامبر ایران قدیم دانسته‌اند و کتاب زند را بدو نسبت داده و حتی در بعضی از مآخذ ضعیف، ابراهیم زردشت نوشته‌اند و نیز کتابی مختصر در شرایع ابراهیم زردشت به نام زوره رواج داده‌اند که گویند برای پادشاه هند نوشته است». آقای دکتر معین نیز در مزدیسنا همین سخن را از مرحوم نفیسی نقل کرده‌اند (مزدیسنا ص 89 فرهنگنامه پارسی ص 91 و 385). (عبدالحسین حائری) [دنا 131/3]

نسخه‌های خطی این اثر

11 نسخه
ردیف کتابخانه و مرکز نگهداری شماره نسخه کاتب تاریخ کتابت نوع خط برگ مشاهده
1
مجلس
تهران
1926/3 بی‌کاتب قرن 11 نستعلیق 24 شناسنامه ←
2
مجلس
تهران
1926/4 بی‌کاتب قرن 11 نستعلیق 20 شناسنامه ←
3
دانشگاه
تهران
1030/14-ف بی‌کاتب 1042ق - - شناسنامه ←
4
دانشگاه
تهران
7208/3 و 223/3-ف و 2830/3-ف محمد مومن یزدی 1051ق نستعلیق 6 شناسنامه ←
5
دانشگاه
تهران
253/20 حیدر کرکی نزدیک 1076ق تعلیق 12 شناسنامه ←
6
رضوی
مشهد
ض15088 محمد مومن 1078ق نستعلیق - شناسنامه ←
7
فرهاد معتمد
تهران
37/2 بی‌کاتب قرن 13 نسخ - شناسنامه ←
8
ملک
تهران
6309/5 بی‌کاتب 1284ق - 15 شناسنامه ←
9
نوربخش
تهران
50/7 بی‌کاتب بی‌تاریخ - 37 شناسنامه ←
10
تهران
تهران
5700/1 بی‌کاتب بی‌تاریخ - 14 شناسنامه ←
11
علومی
یزد
55/7 بی‌کاتب بی‌تاریخ - - شناسنامه ←