شناسنامه کالبدشناسی نسخه خطی
عنوان اثر:
تفسیر زوره
پیوند کوتاه:
/m/78876
نشانهای نسخهشناسی و کالبدشناسی
اصل نسخه (دستخط مؤلف)
—
حواشی به خط مؤلف
—
تذهیب و سرلوح
—
نگاره و نقاشی
—
تصحیحشده (مصحح)
—
دارای حواشی (محشی)
—
سطور مجدول (جدولبندی)
—
دارای رکابه (پایصفحه)
—
مقابله و بلاغ
—
چاپ عکسی / فاکسیمیله
—
مشخصات کاتب و تاریخ کتابت
- نام کاتب:
- بیکاتب
- تاریخ کتابت:
- قرن 11
- محل کتابت:
- نامشخص
- ردیف ثبت در مأخذ:
- ردیف 1 (در فنخا)
ویژگیهای مادی و ظاهری نسخه
- نوع و اقلام خط:
- نستعلیق
- تعداد برگ و سطر:
- 24 برگ • 25 سطر
- ابعاد و اندازه (سانتیمتر):
- 16/5×24/5سم
- کاغذ و جلد:
- اصفهانی شکری • تیماج قرمز
آغاز نسخه
« تفسیر زوره از زردشت تصنیف آذر پژوه که انوشیروان او را زوره خوانده، بسمله، و به نستعین، بنام ایزد جان بخش روزی رسان چنین گوید آذر پژوه که من از اصفهانم و از نژاد کیومرث و از ساسانیان و از اردشیر نیکوکار و مرا روزی پادشاه خسرو پور قباد ساسانیان که او را انوشیروان گویند خواند و در پیش خود نشاند و فرمود که دانای ایران که ابوذر جمهر است پیر شده است و آنچه میخواهم از و نمی آید و آنرا از تو بهتر شاگردی نیست میخواهم که ترا کاری فرمایم گفتم پادشاه تویی و ما بنده فرمان، گفت ما را سخن چند است از سخنهای ابراهیم زردشت که پیغمبر ایران بوده است و دانستن آن نامها بر همه دانشور دشوار است که سخنهای چند است سربسته که به پارسی نه بزبان پهلوی نوشته و نزد شاه هند فرستاده بوده است و نام آن زوره است و در این چند روز پادشاه هند آنرا به من رسانیده است و من خواهان آنم که آن سخنها را روشن گردانی تراهم بدانند و ترامزدی و یادگاری باشد گفتم آن زوره کدامست نامه را برداشت و بمن داد، درو نگاه کردم و شناختم که چه میگوید و چیزی چند برو نوشته نزد خسرو بردم و او را خوش آمد و بخشش فرمود نامه دیگری آورده بمن داد که این را دهقان خدا پرست نزد من نوشته اما سخن او دراز است او را کوتاه گردان و در سرانجام آنچه نوشته بنویس همچنان کردم تا خدا زر دهد و ابراهیم در آغاز نامه نوشته بود که »
انجام نسخه
« پایان نامه دهقان: و از فرزندان شما کسی بر نیاید که سزای پادشاهی باشد، و آنکه بود پادشاه بد دل و ترسناک و بسیار خوار و شیفته زن باشد و کار بجائی رسد که زنان ... و از هرسو مردم بایران دست درازی کنند و پادشاهی از مردم شما بر دو پس از هزار و اند سال باز پادشاهی بفرزندان کیومرث رسد. پایان: تفسیر ازوره: و بدن نیک باش و مباش از بدان و آنکه از یزدان راهنمایی خواستن و در هر کم و کاست دیندار آخریب و نیرنگ اوست از جان و دل برداشتن و آن مردار پلید را بجان و دل نگماشتن »
مهرها، یادداشتهای تملک و وقفیات نسخه
مهر است پیر شده است و آنچه میخواهم از و نمی آید و آنرا از تو بهتر شاگردی نیست میخواهم که ترا کاری فرمایم گفتم پادشاه تویی و ما بنده فرمان، گفت ما را سخن چند است از سخنهای ابراهیم زردشت که پیغمبر ایران بوده است و دانستن آن نامها بر همه دانشور دشوار است که سخنهای چند است سربسته که به پارسی نه بزبان پهلوی نوشته و نزد شاه هند فرستاده بوده است و نام آن زوره است و در این چند روز پادشاه هند آنرا به من رسانیده است و من خواهان آنم که آن سخنها را روشن گردانی تراهم بدانند و ترامزدی و یادگاری باشد گفتم آن زوره کدامست نامه را برداشت و بمن داد، درو نگاه کردم و شناختم که چه میگوید و چیزی چند برو نوشته نزد خسرو بردم و او را خوش آمد و بخشش فرمود نامه دیگری آورده بمن داد که این را دهقان خدا پرست نزد من نوشته اما سخن او دراز است او را کوتاه گردان و در سرانجام آنچه نوشته بنویس همچنان کردم تا خدا زر دهد و ابراهیم در آغاز نامه نوشته بود که
فنخا
مشخصات مأخذ و استناد فهرستنگاری:
فهرستگان نسخههای خطی ایران (فنخا)، به کوشش مصطفی درایتی، تهران، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران.
جلد 8 • صفحه 690 • ردیف 1
متن فنخا:
1. تهران؛ مجلس؛ شماره نسخه: 1926/3
آغاز: تفسیر زوره از زردشت تصنیف آذر پژوه که انوشیروان او را زوره خوانده، بسمله، و به نستعین، بنام ایزد جان بخش روزی رسان چنین گوید آذر پژوه که من از اصفهانم و از نژاد کیومرث و از ساسانیان و از اردشیر نیکوکار و مرا روزی پادشاه خسرو پور قباد ساسانیان که او را انوشیروان گویند خواند و در پیش خود نشاند و فرمود که دانای ایران که ابوذر جمهر است پیر شده است و آنچه میخواهم از و نمی آید و آنرا از تو بهتر شاگردی نیست میخواهم که ترا کاری فرمایم گفتم پادشاه تویی و ما بنده فرمان، گفت ما را سخن چند است از سخنهای ابراهیم زردشت که پیغمبر ایران بوده است و دانستن آن نامها بر همه دانشور دشوار است که سخنهای چند است سربسته که به پارسی نه بزبان پهلوی نوشته و نزد شاه هند فرستاده بوده است و نام آن زوره است و در این چند روز پادشاه هند آنرا به من رسانیده است و من خواهان آنم که آن سخنها را روشن گردانی تراهم بدانند و ترامزدی و یادگاری باشد گفتم آن زوره کدامست نامه را برداشت و بمن داد، درو نگاه کردم و شناختم که چه میگوید و چیزی چند برو نوشته نزد خسرو بردم و او را خوش آمد و بخشش فرمود نامه دیگری آورده بمن داد که این را دهقان خدا پرست نزد من نوشته اما سخن او دراز است او را کوتاه گردان و در سرانجام آنچه نوشته بنویس همچنان کردم تا خدا زر دهد و ابراهیم در آغاز نامه نوشته بود که؛ انجام: پایان نامه دهقان: و از فرزندان شما کسی بر نیاید که سزای پادشاهی باشد، و آنکه بود پادشاه بد دل و ترسناک و بسیار خوار و شیفته زن باشد و کار بجائی رسد که زنان ... و از هرسو مردم بایران دست درازی کنند و پادشاهی از مردم شما بر دو پس از هزار و اند سال باز پادشاهی بفرزندان کیومرث رسد. پایان: تفسیر ازوره: و بدن نیک باش و مباش از بدان و آنکه از یزدان راهنمایی خواستن و در هر کم و کاست دیندار آخریب و نیرنگ اوست از جان و دل برداشتن و آن مردار پلید را بجان و دل نگماشتن.
خط: نستعلیق، بیکا، تا: قرن 11؛ کاغذ: اصفهانی شکری، جلد: تیماج قرمز، 24ص (204-227)، 25 سطر، اندازه: 16/5×24/5سم [ف: 9- 625]