نسخه آزمایشی پایگاه فهارس نسخه‌های خطی • دربردارنده بیش از ۷۶ هزار اثر و ۴۳۸ هزار نسخه خطی
شناسنامه کالبدشناسی نسخه خطی
عنوان اثر:

تفسیر

/m/77873
کتابخانه و مخزن نگهداری: دانشگاه
شهر و کشور: تهران
شماره نسخه: 2910 و 2558-ف

نشان‌های نسخه‌شناسی و کالبدشناسی

اصل نسخه (دستخط مؤلف) —
حواشی به خط مؤلف —
تذهیب و سرلوح —
نگاره و نقاشی —
تصحیح‌شده (مصحح) —
دارای حواشی (محشی) —
سطور مجدول (جدول‌بندی) —
دارای رکابه (پای‌صفحه) —
مقابله و بلاغ —
چاپ عکسی / فاکسیمیله —

مشخصات کاتب و تاریخ کتابت

تاریخ کتابت:
پنج‌شنبه 21 ربیع الثانی 877ق (877 هـ.ق)
محل کتابت:
بندر حیوال
ردیف ثبت در مأخذ:
ردیف 17 (در فنخا)

ویژگی‌های مادی و ظاهری نسخه

نوع و اقلام خط:
نسخ
تعداد برگ و سطر:
127 برگ • 16 سطر
ابعاد و اندازه (سانتی‌متر):
14×21سم
کاغذ و جلد:
سمرقندی • تیماج قهوه‌ای

آغاز نسخه

« جباری که جمشید گردن کش را بپای مورانداخته و بدانکه عم یتسالون مکی است یعنی در مکه نازل شده است چهل آیت صد و هفتاد و دو کلمه هفتصد و هفتاد حرف است ربط او با سورت مرسلات از جهت آنست که هر دو سورت مکی اند و در هر دو توحید خدای عزوجل و ذکر قیامت و وعده راست دادگان و وعید دروغ پندارندگان قیامت است »

انجام نسخه

« سئوال الناس چرا تکرار کرد بضمیر چرا بسنده نکرد؟ جواب در مقام بیان اظهار مناسب تر است. سئوال ختم قرآن باستعاذه کرد چیست؟ جواب چون نعمت تمام شود و کمال گیرد جزخوف حسد و کید دشمن نماند محل استعاذه باشد تفسیری است خبری و ادبی از دانشمندی سنی. نسخه یک سطر پیش از تفسیر «عم یتسائلون» است تا پایان قرآن، در آن از کافی، تاج المصادر، کشاف، شرح طیبی بر آن، مشارق الانوار، صحیح مسلم، صحیحین، تفسیر مغنی، تفسیر امام زاهدی یاد شده است. شعر سعدی: «تواضع ز گردن فرازان نکوست ×× گدا گر تواضع کند خوی او است» در آن دیده می‌شود، در آن از امام مجاهد، ابن‌عباس، ابن کثیر، امام کلبی، امام قتاده، اخفش نحوی، ضحاک، امام ابویوسف، امام اعظم ابوحنیفه، امام عطاء خراسانی، امام شافعی، ابوالحسن اشعری، ابوهریره، انس بن مالک، امام حسن بصری، کعب الاحبار، خواجه سنائی، امیر المؤمنین علی، امیر المؤمنین عمر، امام محمد مفسر، معاویه، علی بن موسی الرضا، نظام معتزلی، معتزله، بسر (؟) شاعر، ابی بن کعب و مصحف او، و اهل سنت و جماعت یاد شده است. مؤلف در این تفسیر از سال 449 یاد می‌کند. چون در این تفسیر شعر سعدی (-691) آمده و از شرح کشاف طیبی (-746) یاد شده و نسخه ما هم در 877 نوشته شده است پس مؤلف باید میان سال‌های 746 و 877 زیسته باشد مشارق الانوار هم که از آن در این تفسیر یاد شده باید از صغانی (-650) باشد و المغنى فی التفسير از ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزی (-597) است (چلبی). اشعاری که در ین تفسیر آمده است: قارون که شده آبی آبش ره آتش شد ×× پس خاک بسر بادش زین سر کشی و طغیان- از هیبت آن دو راه خون شد دل من ×× تا خود بکدام ره بود منزل من - فلک ابدست در میانه ×× بگذاشته نرد عشق میباخت - خاکساران جهان را بحقارت منگر ×× توچه دانی که درین گرد سواری باشد - تواضع ز گردن فرازان نکوست ×× گدا گر تواضع کند خوی اوست (از سعدی) - گر تن منت زبان شود هر موی ×× یک شکر تو از هزار نتوان گفت - خواجه سنائی میگوید: هر که ترا زاد رفت و انکه تورا زاد مرد ×× زان نه بما جز خیال زین نه بما جزخله - ای منور بتو نجوم جلال ×× وای مقرب بتو رسوم کمال - قالوا اقترح شيأ نجدلک طبخه ×× قلت اطبخوا لى جبة و قميصا- گفتند گو چه چیز پزیم از برای تو ×× گفتم برای بنده یکی پیرهن پزید- معبود لم يزل متعالی ز ابتداست ×× موجود لایزال منزه ز انتها است - ذاتش بهیچ وجه ثنائی پذیر نیست ×× ذاتی بری ز <!-- page: 569 --> صورت و پاک از جهان و جاست - ذاتی که لایح است صفات کمال او ×× با اینچنین صفات سزاوار کبریا است -حاصل دنیا ز کهن تا بنو ×× چون گذرنده است نیر زد بجو - مصراع: «عجب حالی عجائب روزگاری»، قطعه: خانه آتشین قرین دشمن ×× دیو هم خانه مقری نه - خورش و آب از ضریع و حمیم ×× تا ابد غیر آن مقری نه - اولین شر در ره آدم ×× بود نای گلو و طبل و شکم - آب چندین مخور توریک نه ای ×× تا گلو پر مشو تو دیک نه ای - گر خوری بیش پیل باشی تو ×× کم خوری جبرئیل باشی تو - ای که دستت میرسد کاری بکن ×× بیش از آن کز تونيايد هیچ کار - این دم که دمی داری بکن کاری ×× این فرصت یکدم را عمر ابدی گردان (از سعدی) - نه ایم آمده از پی خوشدلی ×× بلی از پی رنج و سختی کشی - صلاح راه فلاح است و جاه هر دو جهان است ×× فجور موجب خواری و سیلت خسران است - گر روز نیاییش ز غوغای جهان ×× شب محرم عاشقانست شبهاش طلب - صفی حضرت اگر در وجود سابق بود ×× حبیب در گه حق سبع اصطفا دارد - بلی غناست چو دریا ز موج از که رهد ×× که سود در سر سودای آن رجا دارد - نه هوشیار زند دست بر لب افعی ×× اگر چه دست بر افسون و بردو ادارد - باع را مخالط شود خردمندی ×× اگر چه در تن و بازو و بسی قوا دارد - ز فقر دیو مسلمان شود چو دیو نبی ×× غنی است گر چه ولی مال در بلاد دارد - یتیم ار بگرید که نازش خرد ×× و گر خشم گیرد که بازش خرد - و شاعر گفته: اذا اشتدت بک العسرى ففکرفى الم نشرح ×× فعسر بين يسرين اذا املتها فافرح - چوزور آرد بتو عسری الم نشرح زجان بر خوان ×× دو يسر افتاده با یک عسردل بگامر شوشادان - کیست در ین دائره لاجورد ×× دست گهی یافت که پا گم نکرد - چه آدمی که مطیع است با دواعی نفس ×× به از ملک که بطبعش ره هدی آرد - بقدر رنج بود گنج و این بسی رنج است ×× که با دواعی طغیان کس اتقا آرد - آن کودک خاکبیز غزبيل بدست ×× میزد بدو دست روی خود را می خست - می گفت بهابهای کافسوس [و] دریغ ×× دانگی بتیا فتم غربيل شکست - کلید فتح از اقلیم در خزانه اوست ×× کسی بقوت بازوی خویش نگشاده است - نظر بفیض فضل توست فتح و ظفر تو میدهی ×× هست بهانه در وغایت خطا قدمح حط(؟) - عداوت میان دو کس آتش است ×× سخن چین بدبخت هیزم کش است (از سعدی). در این تفسیر در هر سوره‌ای ترجمه‌ای است شیوا از آیه‌ها و گاهی هم با شرح آنها و گاهی با آوردن شرح داستان‌های قرآن و در پاره‌ای جاها نقل سخنان مفسران است و در بسیاری از جاها به روش پرسش و پاسخ مطالب علمی آن هم به طرزی روشن دیده می‌شود چون نسخه ما بیش از 150برگ دارد و تفسیر یک جزو (30) قرآن است پس همه این تفسیر بایستی نزدیک 4500 برگ باشد. در آن کلمات و عبارت‌های فارسی شیوا بسیار آمده و درباره پیامبران «مهتر» گفته شده مانند: مهتر موسی، مهتر صالح و مهتر یعقوب »

مهرها، یادداشت‌های تملک و وقفیات نسخه

تملک: بابا صالح بن بابا یعقوب
یادداشت‌های انتقادی و تصحیحی فهرست‌نگار:
• و
فنخا مشخصات مأخذ و استناد فهرست‌نگاری:

فهرستگان نسخه‌های خطی ایران (فنخا)، به کوشش مصطفی درایتی، تهران، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران.

جلد 8 • صفحه 568 • ردیف 17
متن فنخا:
17. تهران؛ دانشگاه؛ شماره نسخه: 2910 و 2558-ف آغاز: جباری که جمشید گردن کش را بپای مورانداخته و بدانکه عم یتسالون مکی است یعنی در مکه نازل شده است چهل آیت صد و هفتاد و دو کلمه هفتصد و هفتاد حرف است ربط او با سورت مرسلات از جهت آنست که هر دو سورت مکی اند و در هر دو توحید خدای عزوجل و ذکر قیامت و وعده راست دادگان و وعید دروغ پندارندگان قیامت است؛ انجام: سئوال الناس چرا تکرار کرد بضمیر چرا بسنده نکرد؟ جواب در مقام بیان اظهار مناسب تر است. سئوال ختم قرآن باستعاذه کرد چیست؟ جواب چون نعمت تمام شود و کمال گیرد جزخوف حسد و کید دشمن نماند محل استعاذه باشد تفسیری است خبری و ادبی از دانشمندی سنی. نسخه یک سطر پیش از تفسیر «عم یتسائلون» است تا پایان قرآن، در آن از کافی، تاج المصادر، کشاف، شرح طیبی بر آن، مشارق الانوار، صحیح مسلم، صحیحین، تفسیر مغنی، تفسیر امام زاهدی یاد شده است. شعر سعدی: «تواضع ز گردن فرازان نکوست ×× گدا گر تواضع کند خوی او است» در آن دیده می‌شود، در آن از امام مجاهد، ابن‌عباس، ابن کثیر، امام کلبی، امام قتاده، اخفش نحوی، ضحاک، امام ابویوسف، امام اعظم ابوحنیفه، امام عطاء خراسانی، امام شافعی، ابوالحسن اشعری، ابوهریره، انس بن مالک، امام حسن بصری، کعب الاحبار، خواجه سنائی، امیر المؤمنین علی، امیر المؤمنین عمر، امام محمد مفسر، معاویه، علی بن موسی الرضا، نظام معتزلی، معتزله، بسر (؟) شاعر، ابی بن کعب و مصحف او، و اهل سنت و جماعت یاد شده است. مؤلف در این تفسیر از سال 449 یاد می‌کند. چون در این تفسیر شعر سعدی (-691) آمده و از شرح کشاف طیبی (-746) یاد شده و نسخه ما هم در 877 نوشته شده است پس مؤلف باید میان سال‌های 746 و 877 زیسته باشد مشارق الانوار هم که از آن در این تفسیر یاد شده باید از صغانی (-650) باشد و المغنى فی التفسير از ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزی (-597) است (چلبی). اشعاری که در ین تفسیر آمده است: قارون که شده آبی آبش ره آتش شد ×× پس خاک بسر بادش زین سر کشی و طغیان- از هیبت آن دو راه خون شد دل من ×× تا خود بکدام ره بود منزل من - فلک ابدست در میانه ×× بگذاشته نرد عشق میباخت - خاکساران جهان را بحقارت منگر ×× توچه دانی که درین گرد سواری باشد - تواضع ز گردن فرازان نکوست ×× گدا گر تواضع کند خوی اوست (از سعدی) - گر تن منت زبان شود هر موی ×× یک شکر تو از هزار نتوان گفت - خواجه سنائی میگوید: هر که ترا زاد رفت و انکه تورا زاد مرد ×× زان نه بما جز خیال زین نه بما جزخله - ای منور بتو نجوم جلال ×× وای مقرب بتو رسوم کمال - قالوا اقترح شيأ نجدلک طبخه ×× قلت اطبخوا لى جبة و قميصا- گفتند گو چه چیز پزیم از برای تو ×× گفتم برای بنده یکی پیرهن پزید- معبود لم يزل متعالی ز ابتداست ×× موجود لایزال منزه ز انتها است - ذاتش بهیچ وجه ثنائی پذیر نیست ×× ذاتی بری ز صورت و پاک از جهان و جاست - ذاتی که لایح است صفات کمال او ×× با اینچنین صفات سزاوار کبریا است -حاصل دنیا ز کهن تا بنو ×× چون گذرنده است نیر زد بجو - مصراع: «عجب حالی عجائب روزگاری»، قطعه: خانه آتشین قرین دشمن ×× دیو هم خانه مقری نه - خورش و آب از ضریع و حمیم ×× تا ابد غیر آن مقری نه - اولین شر در ره آدم ×× بود نای گلو و طبل و شکم - آب چندین مخور توریک نه ای ×× تا گلو پر مشو تو دیک نه ای - گر خوری بیش پیل باشی تو ×× کم خوری جبرئیل باشی تو - ای که دستت میرسد کاری بکن ×× بیش از آن کز تونيايد هیچ کار - این دم که دمی داری بکن کاری ×× این فرصت یکدم را عمر ابدی گردان (از سعدی) - نه ایم آمده از پی خوشدلی ×× بلی از پی رنج و سختی کشی - صلاح راه فلاح است و جاه هر دو جهان است ×× فجور موجب خواری و سیلت خسران است - گر روز نیاییش ز غوغای جهان ×× شب محرم عاشقانست شبهاش طلب - صفی حضرت اگر در وجود سابق بود ×× حبیب در گه حق سبع اصطفا دارد - بلی غناست چو دریا ز موج از که رهد ×× که سود در سر سودای آن رجا دارد - نه هوشیار زند دست بر لب افعی ×× اگر چه دست بر افسون و بردو ادارد - باع را مخالط شود خردمندی ×× اگر چه در تن و بازو و بسی قوا دارد - ز فقر دیو مسلمان شود چو دیو نبی ×× غنی است گر چه ولی مال در بلاد دارد - یتیم ار بگرید که نازش خرد ×× و گر خشم گیرد که بازش خرد - و شاعر گفته: اذا اشتدت بک العسرى ففکرفى الم نشرح ×× فعسر بين يسرين اذا املتها فافرح - چوزور آرد بتو عسری الم نشرح زجان بر خوان ×× دو يسر افتاده با یک عسردل بگامر شوشادان - کیست در ین دائره لاجورد ×× دست گهی یافت که پا گم نکرد - چه آدمی که مطیع است با دواعی نفس ×× به از ملک که بطبعش ره هدی آرد - بقدر رنج بود گنج و این بسی رنج است ×× که با دواعی طغیان کس اتقا آرد - آن کودک خاکبیز غزبيل بدست ×× میزد بدو دست روی خود را می خست - می گفت بهابهای کافسوس [و] دریغ ×× دانگی بتیا فتم غربيل شکست - کلید فتح از اقلیم در خزانه اوست ×× کسی بقوت بازوی خویش نگشاده است - نظر بفیض فضل توست فتح و ظفر تو میدهی ×× هست بهانه در وغایت خطا قدمح حط(؟) - عداوت میان دو کس آتش است ×× سخن چین بدبخت هیزم کش است (از سعدی). در این تفسیر در هر سوره‌ای ترجمه‌ای است شیوا از آیه‌ها و گاهی هم با شرح آنها و گاهی با آوردن شرح داستان‌های قرآن و در پاره‌ای جاها نقل سخنان مفسران است و در بسیاری از جاها به روش پرسش و پاسخ مطالب علمی آن هم به طرزی روشن دیده می‌شود چون نسخه ما بیش از 150برگ دارد و تفسیر یک جزو (30) قرآن است پس همه این تفسیر بایستی نزدیک 4500 برگ باشد. در آن کلمات و عبارت‌های فارسی شیوا بسیار آمده و درباره پیامبران «مهتر» گفته شده مانند: مهتر موسی، مهتر صالح و مهتر یعقوب؛ خط: نسخ، کا: حسین بن قاضی محمد، تا: پنج‌شنبه 21 ربیع الثانی 877ق، جا: بندر حیوال؛ تملک: بابا صالح بن بابا یعقوب؛ کاغذ: سمرقندی، جلد: تیماج قهوه‌ای، 127گ، 16 سطر (9×15)، اندازه: 14×21سم [ف: 10 - 1757] و [فیلمها ف: 1 - 54]