نسخه آزمایشی پایگاه فهارس نسخه‌های خطی • دربردارنده بیش از ۷۶ هزار اثر و ۴۳۸ هزار نسخه خطی
شناسنامه کالبدشناسی نسخه خطی
عنوان اثر:

اشعار

/m/35268
کتابخانه و مخزن نگهداری: مجلس
شهر و کشور: تهران
شماره نسخه: 3455/108

نشان‌های نسخه‌شناسی و کالبدشناسی

اصل نسخه (دستخط مؤلف) —
حواشی به خط مؤلف —
تذهیب و سرلوح —
نگاره و نقاشی —
تصحیح‌شده (مصحح) —
دارای حواشی (محشی) —
سطور مجدول (جدول‌بندی) —
دارای رکابه (پای‌صفحه) —
مقابله و بلاغ —
چاپ عکسی / فاکسیمیله —

مشخصات کاتب و تاریخ کتابت

نام کاتب:
بی‌کاتب
تاریخ کتابت:
بین 1063تا1141ق (1063 هـ.ق)
محل کتابت:
نامشخص
ردیف ثبت در مأخذ:
ردیف 640 (در فنخا)

ویژگی‌های مادی و ظاهری نسخه

نوع و اقلام خط:
نامشخص
تعداد برگ و سطر:
5 برگ • -
ابعاد و اندازه (سانتی‌متر):
15/5×33سم
کاغذ و جلد:
کاغذ نامشخص • تیماج یک لا قرمز

مهرها، یادداشت‌های تملک و وقفیات نسخه

مهر تابان عرق ناصیه روز منست / بسکه در خانه غیرش نتوانم دیدن»، از ناطق: جنون افزا نگاهی کرده از دل غارت هوشم ×× که از شوق خدنگش چون کمان بارست آغوشم، از جوهری: چو بر فروخته رخ از شراب می آید ×× بسر شبنم من آفتاب می‌آید، رباعیاتی از محمد مقیم که آغاز آن چنین است: بید ما غم کرد درد او که تنها گرد باش ×× سر عشم سر بصحرا داد یعنی فرد باش، از مرد خراسانی که به‌جهة پادشاه جلال الدین اکبر هند گفته: قتلم آنشوخ خورد کک مکنه ×× جان فدایش که خوش نکک مکنه/ چشمکی میزنه دلم مبره ×× چشمکی دیگرش کمک مکنه»
فوائد و رسائل مندرج در نسخه:
قطعات رباعیات از وحید، ناطق، جوهری، محمد مؤمن، محمد جعفر، حسین منشی واعظ. این قطعه اول که از وحید بخط او است که در بالای آن نوشته: «لراقمه وحید: رنگ خجلت را نقاب چهره گلپوش کرد ×× قصه بی باکی خود را چو از من گوش کرد/گردش این ساغر خالی که گردون نام اوست ×× اهل دولت را نمیدانم چرا بیهوش کرد؛ از واعظ: تا خیال رخ او شمع شب افروز منست ××
فنخا مشخصات مأخذ و استناد فهرست‌نگاری:

فهرستگان نسخه‌های خطی ایران (فنخا)، به کوشش مصطفی درایتی، تهران، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران.

جلد 3 • صفحه 776 • ردیف 640
متن فنخا:
640. تهران؛ مجلس؛ شماره نسخه: 3455/108 قطعات و رباعیات از وحید، ناطق، جوهری، محمد مؤمن، محمد جعفر، حسین منشی و واعظ. این قطعه اول که از وحید و بخط او است که در بالای آن نوشته: «لراقمه وحید: رنگ خجلت را نقاب چهره گلپوش کرد ×× قصه بی باکی خود را چو از من گوش کرد/گردش این ساغر خالی که گردون نام اوست ×× اهل دولت را نمیدانم چرا بیهوش کرد؛ از واعظ: تا خیال رخ او شمع شب افروز منست ×× مهر تابان عرق ناصیه روز منست / بسکه در خانه غیرش نتوانم دیدن»، از ناطق: جنون افزا نگاهی کرده از دل غارت هوشم ×× که از شوق خدنگش چون کمان بارست آغوشم، از جوهری: چو بر فروخته رخ از شراب می آید ×× بسر شبنم من آفتاب می‌آید، رباعیاتی از محمد مقیم که آغاز آن چنین است: بید ما غم کرد درد او که تنها گرد باش ×× سر عشم سر بصحرا داد یعنی فرد باش، از مرد خراسانی که به‌جهة پادشاه جلال الدین اکبر هند گفته: قتلم آنشوخ خورد کک مکنه ×× جان فدایش که خوش نکک مکنه/ چشمکی میزنه دلم مبره ×× چشمکی دیگرش کمک مکنه»؛ بی‌کا،تا: بین 1063تا1141ق؛ جلد: تیماج یک لا قرمز، 5ص(94-98)، قطع: بیاضی، اندازه: 15/5×33سم [ف: 10 - 1346]