نشانهای نسخهشناسی و کالبدشناسی
اصل نسخه (دستخط مؤلف)
—
حواشی به خط مؤلف
—
تذهیب و سرلوح
—
نگاره و نقاشی
—
تصحیحشده (مصحح)
—
دارای حواشی (محشی)
—
سطور مجدول (جدولبندی)
—
دارای رکابه (پایصفحه)
—
مقابله و بلاغ
—
چاپ عکسی / فاکسیمیله
—
مشخصات کاتب و تاریخ کتابت
- نام کاتب:
- بیکاتب
- تاریخ کتابت:
- بین 1063تا1141ق (1063 هـ.ق)
- محل کتابت:
- نامشخص
- ردیف ثبت در مأخذ:
- ردیف 640 (در فنخا)
ویژگیهای مادی و ظاهری نسخه
- نوع و اقلام خط:
- نامشخص
- تعداد برگ و سطر:
- 5 برگ • -
- ابعاد و اندازه (سانتیمتر):
- 15/5×33سم
- کاغذ و جلد:
- کاغذ نامشخص • تیماج یک لا قرمز
مهرها، یادداشتهای تملک و وقفیات نسخه
مهر تابان عرق ناصیه روز منست / بسکه در خانه غیرش نتوانم دیدن»، از ناطق: جنون افزا نگاهی کرده از دل غارت هوشم ×× که از شوق خدنگش چون کمان بارست آغوشم، از جوهری: چو بر فروخته رخ از شراب می آید ×× بسر شبنم من آفتاب میآید، رباعیاتی از محمد مقیم که آغاز آن چنین است: بید ما غم کرد درد او که تنها گرد باش ×× سر عشم سر بصحرا داد یعنی فرد باش، از مرد خراسانی که بهجهة پادشاه جلال الدین اکبر هند گفته: قتلم آنشوخ خورد کک مکنه ×× جان فدایش که خوش نکک مکنه/ چشمکی میزنه دلم مبره ×× چشمکی دیگرش کمک مکنه»
فوائد و رسائل مندرج در نسخه:
قطعات رباعیات از وحید، ناطق، جوهری، محمد مؤمن، محمد جعفر، حسین منشی واعظ. این قطعه اول که از وحید بخط او است که در بالای آن نوشته: «لراقمه وحید: رنگ خجلت را نقاب چهره گلپوش کرد ×× قصه بی باکی خود را چو از من گوش کرد/گردش این ساغر خالی که گردون نام اوست ×× اهل دولت را نمیدانم چرا بیهوش کرد؛ از واعظ: تا خیال رخ او شمع شب افروز منست ××
فنخا
مشخصات مأخذ و استناد فهرستنگاری:
فهرستگان نسخههای خطی ایران (فنخا)، به کوشش مصطفی درایتی، تهران، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران.
جلد 3 • صفحه 776 • ردیف 640
متن فنخا:
640. تهران؛ مجلس؛ شماره نسخه: 3455/108
قطعات و رباعیات از وحید، ناطق، جوهری، محمد مؤمن، محمد جعفر، حسین منشی و واعظ. این قطعه اول که از وحید و بخط او است که در بالای آن نوشته: «لراقمه وحید: رنگ خجلت را نقاب چهره گلپوش کرد ×× قصه بی باکی خود را چو از من گوش کرد/گردش این ساغر خالی که گردون نام اوست ×× اهل دولت را نمیدانم چرا بیهوش کرد؛ از واعظ: تا خیال رخ او شمع شب افروز منست ×× مهر تابان عرق ناصیه روز منست / بسکه در خانه غیرش نتوانم دیدن»، از ناطق: جنون افزا نگاهی کرده از دل غارت هوشم ×× که از شوق خدنگش چون کمان بارست آغوشم، از جوهری: چو بر فروخته رخ از شراب می آید ×× بسر شبنم من آفتاب میآید، رباعیاتی از محمد مقیم که آغاز آن چنین است: بید ما غم کرد درد او که تنها گرد باش ×× سر عشم سر بصحرا داد یعنی فرد باش، از مرد خراسانی که بهجهة پادشاه جلال الدین اکبر هند گفته: قتلم آنشوخ خورد کک مکنه ×× جان فدایش که خوش نکک مکنه/ چشمکی میزنه دلم مبره ×× چشمکی دیگرش کمک مکنه»؛ بیکا،تا: بین 1063تا1141ق؛ جلد: تیماج یک لا قرمز، 5ص(94-98)، قطع: بیاضی، اندازه: 15/5×33سم [ف: 10 - 1346]