نسخه آزمایشی پایگاه فهارس نسخه‌های خطی • دربردارنده بیش از ۷۶ هزار اثر و ۴۳۸ هزار نسخه خطی
شناسنامه کالبدشناسی نسخه خطی
عنوان اثر:

اشعار

/m/35101
کتابخانه و مخزن نگهداری: مجلس
شهر و کشور: تهران
شماره نسخه: 1162/19-طباطبائی

نشان‌های نسخه‌شناسی و کالبدشناسی

اصل نسخه (دستخط مؤلف) —
حواشی به خط مؤلف —
تذهیب و سرلوح —
نگاره و نقاشی —
تصحیح‌شده (مصحح) —
دارای حواشی (محشی) —
سطور مجدول (جدول‌بندی) —
دارای رکابه (پای‌صفحه) —
مقابله و بلاغ —
چاپ عکسی / فاکسیمیله —

مشخصات کاتب و تاریخ کتابت

تاریخ کتابت:
قرن 12
محل کتابت:
نامشخص
ردیف ثبت در مأخذ:
ردیف 473 (در فنخا)

ویژگی‌های مادی و ظاهری نسخه

نوع و اقلام خط:
شکسته نستعلیق
تعداد برگ و سطر:
10 برگ • 72 سطر
ابعاد و اندازه (سانتی‌متر):
-
کاغذ و جلد:
کاغذ نامشخص • جلد نامشخص

آغاز نسخه

8 آغاز ثبت‌شده
آغاز 1
« ساده دلی را زپی راه دور ×× گشت خری چون خر عیسی ضرور / جانب بازار چو شد جلوه گر ×× دید فضائی چو جهان پر زخر ... /کیست زمن این خر مصری خرد ×× خر نه یکی آهو صحرا نورد. پایان: هست در این وادی پر گیرو دار ×× هر کسی آخر به خر خود سوار؛ ج - قصیده‌ای است از عرفی شیرازی، جمال الدین محمد که در این نسخه 62 بیت آن نقل شده است و چنین پیداست که تمام قصیده در مدح حضرت مولی علی (ع) است. »
آغاز 2
« جهان بگشتم و دردا که هیچ شهر و دیار ×× نیافتم که فروشنده بخت در بازار ... ز منجنیق فلک سنگ فتنه می‌بارد ×× من ابلهانه گریزم بر آبگینه حصار ... اگر کرشمه یارم کشد اگر غک عشق ×× نه آفرین زلبم بشنوند و نه زنهار، آخرین بیت موجود: شه سریر ولایت علی عالی قدر ×× محیط عالم دانش جهان حلم و وقار؛ د- ساقی نامه، شاعر در آغاز از عبد النبی فخر الزمانی یاد کند و داستان را از زبان او می‌آورد این مثنوی دارای 238 بیت است: »
آغاز 3
« چنین گفت یک مومن خوش کلام ×× جوان بخت پیری به معنی تمام / که وقتی مرا بود همسایه ای ×× زجنس حکایت قوی مایه ای/ پدر کرد عبد النبی نام او ×× همه شهد افشاند در کام او/ بسی روز در هند شب کرده بود ×× به فخر <!-- page: 754 --> الزمانی لقب کرده بود/ به خاطر بسی داشت وصف جهان ×× عجائب بسی دیده بود از کسان ... /چو آمد به قزوین ز اقصای هند ×× به لب داشت دائم سخنها زهند/ شنیدم که میکرد نقلی قریب ×× که در عهد شاهی اورنگ زیب / فقیری ز مردان راه خدا ×× خداجوی و صاحب دل و با صفا، پایان: بیا ساقیا ای بت نوشخند ×× که مشتاق دیدارم و دردمند/ شرابی که کیف رسائی دهد ×× به من صبر مرد آزمائی دهد؛ هـ - مثنوی - ساقی نامه غلام شاگرد دارای 3 تمثیل: خرما، انگشتری و خریدار ماست در 283 بیت (44-46) »
آغاز 4
« شنیدم که گردید در اصفهان ×× غلامی به آقای خود هم زبان/ بگفتا به آقا ز روی نشاط ×× که داریم ما جنسها در بساط/ ولیکن ز خرما ندارم خبر ×× که یک من به چند است ای نامور/ به وی گفت آقا زلطف از نخست ×× چرا نرخ خرما نداری خبر/ بدان قیمت ونرخ خرمای ما ×× که یک من دو سنگ است آن را بها، پایان: تن خویش امروز اهل اساس ×× گذارند از بهر حفظ لباس .../ در این دور امروز هر بی خبر ×× غم کفش دارد ز پا بیشتر؛ و مثنوی روباهی که همراهی شتری برگزید از شفا (42 بیت): شنیدم که روباهی از طرف کشت ×× گذر کرد بر شهری از بهر گشت، پایان: نظر کن به آثار پروردگار ×× مشو غافل از فیض این نوبهار؛ ز - مثنوی حلاج نامه دارای 195 بیت (46-47) از احمدی در شرح گفتگوی چوب و کمان و پنبه و زه حلاجی است با یکدیگر. در این گفتگو هر یک از آنها سرگذشت خویش را بیان می‌دارد، نام مثنوی در این بیت آمده است: رمز این حلاج نامه یاد گیر ×× نکته ای در باب آن ارشاد گیر »
آغاز 5
« دوش در بازار صبحم شد گذر ×× کردم از حیرت زجانبها نظر/ ناگهان آمد مرا زار و خروش ×× از دکان یار حلاجم به گوش/ ساعتی چون کردم آنجا استماع ×× پنبه دیدم با کمان اندر سماع/ نغمه ای دارد کمان بس دردناک ×× پنبه در پایش همی غلطد به خاک ... / پنبه و موم و زه و چوب و دوال ×× میکنند از حال همدیگر سوال ... زه زبان بگشاد و گفت ای جان من ×× بشنو اکنون ناله و افغان من/ گوسفندی بودم اندر مرغدار ×× خورد و خوابی کرده بودم اختیار، پایان: رمز این حلاج نامه یاد گیر ×× نکته ای در باب آن ارشاد گیر/ از کمان و پنبه افغان بر نخواست ×× گفتگوی ما اشارتهای ماست ... / گفتهای احمدی ضایع مهل ×× بایدت کردن حذر در گوش و دل؛ ح - مثنوی داستان بقال شهر بلخ (8 بیت) »
آغاز 6
« بود در شهر بلخ بقالی ×× بیکران داشت در دکان مالی/ ابلهی رفت تا شکر بخرد ×× از غم و رنج و درد دل برهد، پایان: مردمان جهان همه زین سان ×× گشته از بهر سود جفت زیان؛ ط - مثنوی قضاء و قدر از طاهر (دارای 170 بیت) (47-48)، آغاز - شنیدم روزی از فرخنده فالی ×× چو گل آشفته ای صاحب کمالی/ فصاحت گستر و رنگین ترانه ×× فسون سازی و لیکن در فسانه. پایان: که او در آب و من در خاک میرم ×× ز ساحل این چنین بی باک میرم؛ ی - مثنوی قضاء و قدر سلیم، از سلیم طهرانی، محمد قلی. پیش از این، مثنوی ساده دل که شاید بخشی از این مثنوی سلیم است، آورده شد، آغاز موجود: خم آن زلف رو در میانه ×× چراغی بود اندر سجده خانه، پایان موجود: در این دریای پرشور آسیا نیست ×× خدا دست تو گیرد ناخدا کیست. یا - مثنوی ده و شهر با تضمین بیتی از سیلم طهرانی (72 بیت) (49-50) »
آغاز 7
« شبی چون بخت عشاق از سیاهی به معنی صورت قهر الهی ... چنان بود آن شب احوالم پریشان ×× که سود اگر به کشتی روز طوفان ... دلم را از و طن شوق جدائی ×× ملول از شهر هم چون روستائی ... . جنونم عاقبت کرد از غم آزاد ×× نوید عشرتم از سیر ده داد/ به گوشم از سلیم این تازه در سفت ×× که ان روشن بیان در مدح ده گفت/ ز کنج ده فضای شهر به نیست ×× برای عیش جایی همچو ده نیست، پایان: ندارم سوی ده من بعد خواهش ×× ترم چون چشم خود از آب گردش؛ یب - سوز و گداز نوعی خبوشانی (49-50). »
آغاز 8
« الهی خنده‌ام را نالکی ده ×× سر شکم را جگر پرکالکی ده، پایان: گلی بخش از گلستان خیلیم ×× دراین ره ساز آتش را دلیلم »
فوائد و رسائل مندرج در نسخه:
چند قصیده مثنوی تمثیلی است از گویندگان مختلف نام چند تن از آنان در پایان اشعار مثنویات به چشم می‌خورد: الف - مثنوی دارای 34 بیت با این مطلع: عربی در میان مکه شام ×× کسب اسباب می‌نمود تمام ... از کمر باز کرد انبانی ×× که در او بود سفره نانی / چون به خوردن نشست آن سر مرد ×× عربی در رسید بادیه گرد؛ ب - مثنوی ساده دل خریدار خر از محمد قلی سلیم تهرانی، محمد قلی (75 بیت)، این مثنوی در بیشتر نسخه‌ها با قضاء قدر او پیوسته گاه نیز بخشی از آن است.
فنخا مشخصات مأخذ و استناد فهرست‌نگاری:

فهرستگان نسخه‌های خطی ایران (فنخا)، به کوشش مصطفی درایتی، تهران، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران.

جلد 3 • صفحه 754 • ردیف 473
متن فنخا (مأخذ نسخه خطی):
473. تهران؛ مجلس؛ شماره نسخه: 1162/19-طباطبائی چند قصیده و مثنوی تمثیلی است از گویندگان مختلف و نام چند تن از آنان در پایان اشعار مثنویات به چشم می‌خورد: الف - مثنوی دارای 34 بیت با این مطلع: عربی در میان مکه و شام ×× کسب اسباب می‌نمود تمام ... از کمر باز کرد انبانی ×× که در او بود سفره و نانی / چون به خوردن نشست آن سر مرد ×× عربی در رسید بادیه گرد؛ ب - مثنوی ساده دل خریدار خر از محمد قلی سلیم تهرانی، محمد قلی (75 بیت)، این مثنوی در بیشتر نسخه‌ها با قضاء و قدر او پیوسته و گاه نیز بخشی از آن است. آغاز: ساده دلی را زپی راه دور ×× گشت خری چون خر عیسی ضرور / جانب بازار چو شد جلوه گر ×× دید فضائی چو جهان پر زخر ... /کیست زمن این خر مصری خرد ×× خر نه یکی آهو صحرا نورد. پایان: هست در این وادی پر گیرو دار ×× هر کسی آخر به خر خود سوار؛ ج - قصیده‌ای است از عرفی شیرازی، جمال الدین محمد که در این نسخه 62 بیت آن نقل شده است و چنین پیداست که تمام قصیده در مدح حضرت مولی علی (ع) است. آغاز: جهان بگشتم و دردا که هیچ شهر و دیار ×× نیافتم که فروشنده بخت در بازار ... ز منجنیق فلک سنگ فتنه می‌بارد ×× من ابلهانه گریزم بر آبگینه حصار ... اگر کرشمه یارم کشد اگر غک عشق ×× نه آفرین زلبم بشنوند و نه زنهار، آخرین بیت موجود: شه سریر ولایت علی عالی قدر ×× محیط عالم دانش جهان حلم و وقار؛ د- ساقی نامه، شاعر در آغاز از عبد النبی فخر الزمانی یاد کند و داستان را از زبان او می‌آورد این مثنوی دارای 238 بیت است: آغاز: چنین گفت یک مومن خوش کلام ×× جوان بخت پیری به معنی تمام / که وقتی مرا بود همسایه ای ×× زجنس حکایت قوی مایه ای/ پدر کرد عبد النبی نام او ×× همه شهد افشاند در کام او/ بسی روز در هند شب کرده بود ×× به فخر الزمانی لقب کرده بود/ به خاطر بسی داشت وصف جهان ×× عجائب بسی دیده بود از کسان ... /چو آمد به قزوین ز اقصای هند ×× به لب داشت دائم سخنها زهند/ شنیدم که میکرد نقلی قریب ×× که در عهد شاهی اورنگ زیب / فقیری ز مردان راه خدا ×× خداجوی و صاحب دل و با صفا، پایان: بیا ساقیا ای بت نوشخند ×× که مشتاق دیدارم و دردمند/ شرابی که کیف رسائی دهد ×× به من صبر مرد آزمائی دهد؛ هـ - مثنوی - ساقی نامه غلام شاگرد دارای 3 تمثیل: خرما، انگشتری و خریدار ماست در 283 بیت (44-46)، آغاز: شنیدم که گردید در اصفهان ×× غلامی به آقای خود هم زبان/ بگفتا به آقا ز روی نشاط ×× که داریم ما جنسها در بساط/ ولیکن ز خرما ندارم خبر ×× که یک من به چند است ای نامور/ به وی گفت آقا زلطف از نخست ×× چرا نرخ خرما نداری خبر/ بدان قیمت ونرخ خرمای ما ×× که یک من دو سنگ است آن را بها، پایان: تن خویش امروز اهل اساس ×× گذارند از بهر حفظ لباس .../ در این دور امروز هر بی خبر ×× غم کفش دارد ز پا بیشتر؛ و مثنوی روباهی که همراهی شتری برگزید از شفا (42 بیت): شنیدم که روباهی از طرف کشت ×× گذر کرد بر شهری از بهر گشت، پایان: نظر کن به آثار پروردگار ×× مشو غافل از فیض این نوبهار؛ ز - مثنوی حلاج نامه دارای 195 بیت (46-47) از احمدی در شرح گفتگوی چوب و کمان و پنبه و زه حلاجی است با یکدیگر. در این گفتگو هر یک از آنها سرگذشت خویش را بیان می‌دارد، نام مثنوی در این بیت آمده است: رمز این حلاج نامه یاد گیر ×× نکته ای در باب آن ارشاد گیر، آغاز: دوش در بازار صبحم شد گذر ×× کردم از حیرت زجانبها نظر/ ناگهان آمد مرا زار و خروش ×× از دکان یار حلاجم به گوش/ ساعتی چون کردم آنجا استماع ×× پنبه دیدم با کمان اندر سماع/ نغمه ای دارد کمان بس دردناک ×× پنبه در پایش همی غلطد به خاک ... / پنبه و موم و زه و چوب و دوال ×× میکنند از حال همدیگر سوال ... زه زبان بگشاد و گفت ای جان من ×× بشنو اکنون ناله و افغان من/ گوسفندی بودم اندر مرغدار ×× خورد و خوابی کرده بودم اختیار، پایان: رمز این حلاج نامه یاد گیر ×× نکته ای در باب آن ارشاد گیر/ از کمان و پنبه افغان بر نخواست ×× گفتگوی ما اشارتهای ماست ... / گفتهای احمدی ضایع مهل ×× بایدت کردن حذر در گوش و دل؛ ح - مثنوی داستان بقال شهر بلخ (8 بیت)، آغاز: بود در شهر بلخ بقالی ×× بیکران داشت در دکان مالی/ ابلهی رفت تا شکر بخرد ×× از غم و رنج و درد دل برهد، پایان: مردمان جهان همه زین سان ×× گشته از بهر سود جفت زیان؛ ط - مثنوی قضاء و قدر از طاهر (دارای 170 بیت) (47-48)، آغاز - شنیدم روزی از فرخنده فالی ×× چو گل آشفته ای صاحب کمالی/ فصاحت گستر و رنگین ترانه ×× فسون سازی و لیکن در فسانه. پایان: که او در آب و من در خاک میرم ×× ز ساحل این چنین بی باک میرم؛ ی - مثنوی قضاء و قدر سلیم، از سلیم طهرانی، محمد قلی. پیش از این، مثنوی ساده دل که شاید بخشی از این مثنوی سلیم است، آورده شد، آغاز موجود: خم آن زلف رو در میانه ×× چراغی بود اندر سجده خانه، پایان موجود: در این دریای پرشور آسیا نیست ×× خدا دست تو گیرد ناخدا کیست. یا - مثنوی ده و شهر با تضمین بیتی از سیلم طهرانی (72 بیت) (49-50) آغاز: شبی چون بخت عشاق از سیاهی به معنی صورت قهر الهی ... چنان بود آن شب احوالم پریشان ×× که سود اگر به کشتی روز طوفان ... دلم را از و طن شوق جدائی ×× ملول از شهر هم چون روستائی ... . جنونم عاقبت کرد از غم آزاد ×× نوید عشرتم از سیر ده داد/ به گوشم از سلیم این تازه در سفت ×× که ان روشن بیان در مدح ده گفت/ ز کنج ده فضای شهر به نیست ×× برای عیش جایی همچو ده نیست، پایان: ندارم سوی ده من بعد خواهش ×× ترم چون چشم خود از آب گردش؛ یب - سوز و گداز نوعی خبوشانی (49-50). آغاز: الهی خنده‌ام را نالکی ده ×× سر شکم را جگر پرکالکی ده، پایان: گلی بخش از گلستان خیلیم ×× دراین ره ساز آتش را دلیلم؛ خط: شکسته نستعلیق خوب، کا: آقا نور ابن حاج نقد علی، تا: قرن 12؛ افتادگی: آغاز؛ 10گ (41-50) [ف: 23 - 651]