نشانهای نسخهشناسی و کالبدشناسی
اصل نسخه (دستخط مؤلف)
—
حواشی به خط مؤلف
—
تذهیب و سرلوح
—
نگاره و نقاشی
—
تصحیحشده (مصحح)
—
دارای حواشی (محشی)
—
سطور مجدول (جدولبندی)
✓
دارای رکابه (پایصفحه)
—
مقابله و بلاغ
—
چاپ عکسی / فاکسیمیله
—
مشخصات کاتب و تاریخ کتابت
- نام کاتب:
- ابوالفضل علی ...
- تاریخ کتابت:
- بیتاریخ
- محل کتابت:
- نامشخص
- ردیف ثبت در مأخذ:
- ردیف 6 (در فنخا)
ویژگیهای مادی و ظاهری نسخه
- نوع و اقلام خط:
- نستعلیق (تحریری)
- تعداد برگ و سطر:
- 185 برگ • 15 سطر
- ابعاد و اندازه (سانتیمتر):
- 12/5×20/5سم
- کاغذ و جلد:
- کاغذ نامشخص • مقوا چرم منقش
آغاز نسخه
« اما راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکرخار شیرین گفتار و سخن سرایان حکایت ... در این حکایت مهر و ماه خوانند (چنین) و نقاشان صحایف سخن پروری ... بیان کرده اند که در اوان پیشین ... در دیار مشرق زمین، پادشاهی بود »
انجام نسخه
« فسبحان من لایموت. تمام شد، التماس دعا ... غریق رحمت یزدان کسی باد.
از داستانهای عامیانه بیشتر به نثر، که گاهی نظم را برای گیرایی در آن میآمیزد، شاید همان باشد که در یک مورد (نسخه موزه کراچی) از عاقلخان رازی، میر عسکر (د 1108ق) دانسته شده است. چنین آغاز میشود: در گذشته پادشاهی بود «خاورشاه» نام، وزیر دانایی داشت «روشن رأی» نام، روزی شاه چهره خود را در آینه دیده از نشانههای پیری و نداشتن فرزند اندوهگین شده گوشه گیری میکند، بزرگان کشور به تدبیر «روشن رأی» با شاه دیدار کرده، وزیر سبب افسردگی را از شاه میپرسد. وزیر از منجمان پرسیده که شاه فرزند دار شود یا نه؟ پاسخ داده بلی در طالع خود دارد، ولی نه از آدمی، بل از یک پریزاد و راه رسیدن به مقصود فیلسوف عابد در جزیره «بازوند» که به یاری او میتوان «سوسن جادو» و انگشتری سلیمان و مقصود را رسید پس «خاورشاه» و وزیرش «روشن رأی» به سوی «جزیره بازوند» حرکت کردند. به فیلسوف عابدی رسیده، شرح ماجرا دادند، عابد فیلسوف پذیرفت که هر سه به سوی مقصود بروند و راه راه پیش گرفتند، تا به کوهی و قلعه باشکوهی رسیده، به کمک اسم اعظم، در را گشودند، در قلعه کسی را نیافتند جز «قفسی و مرغی سفید در قفس»، مرغ را رهانید. تا به پیرزنی کور برخورد کرده که دامی گسترده بود و هر سه در آن گرفتار شدند: شاه به صورت شیری و وزیر به صورت روباه و فیلسوف به صورت سیاه گوش درآمدند. پس از برگشت آن 3 تن به حال اصلی خود دریافتند که آن «مرغ سفید» در حقیقت دختر «فرخ فال» پری بوده و نام «روز افروز» که همان «سرن جادو» او را به گونه مرغی سفید در قفس در آورده بود که مادر و دختر با هفتاد پریزاد به دنبال آن سه تن در کوه قاف جستجو میکنند، آن سه تن یافته شده در یک چشم زدن به کوه قاف آورده شده شناخته و خلعت پوشانیده با وجود عدم سابقه آن دو را به عقد درآورده، پادشاه را و دختر را با یک چشم به هم زدن به شهر خود «دمشق» رسانید و دختر پس از 9 ماه پسری زایید، در خوبی چنین و چنان، شهزاده را «مهر» که شخصیت اول داستان است نامگذارده در همین هنگام وزیر را نیز فرزند آمد، و پسر وزیر را «نیک اختر» نام کردند (چکیده 185 صفحه از 219 صفحه داستان). سپس سربندهای: رسیدن شاهزاده به مشتری و دیدن تصویر «ماه» (که شخصیت دوم داستان است)، رفتن شهزاده به مکه و غرق شدن در دریا و باقی ماندن، عاشق شدن «سرو آسا» به شهزاده، بیرون آمدن «نیک اختر» و فرستادن خواجه او را به خدمت «شهرام شاه ... »، نام نوشتن «مهر» جهت «هلال مغربی» در باب «ماه»، جواب نوشتن هلال مغربی نامه «مهر» را، نامه آوردن رسول «سحاب فرنگی» جهت «مهر»، نامه نوشتن «مهر» جهت «هلال» پادشاه مغرب، رفتن «مهر» با شکر به قلعه «بوقلمون»، رسیدن «زهره» خدمت «ماه» و حکایت آن دو، آمدن «هلال» و «عطارد» با لشکر در بارگاه مهر، عازم شدن «مهر» با «ماه» به جانب مشرق، به شکار رفتن «مهر» و گفتار شدن آن، خبر شدن «خاورشاه» از غرق شدن «مهر»، خواب دیدن «مهر» و نجات یافتن از زندان »
مهرها، یادداشتهای تملک و وقفیات نسخه
مهر و ماه خوانند (چنین) و نقاشان صحایف سخن پروری ... بیان کرده اند که در اوان پیشین ... در دیار مشرق زمین، پادشاهی بود
یادداشتهای انتقادی و تصحیحی فهرستنگار:
•
از داستانهای عامیانه بیشتر به نثر، که گاهی نظم را برای گیرایی در آن میآمیزد، شاید همان باشد که در یک مورد (نسخه موزه کراچی) از عاقلخان رازی، میر عسکر (د 1108ق) دانسته شده است. چنین آغاز میشود: در گذشته پادشاهی بود «خاورشاه» نام، وزیر دانایی داشت «روشن رأی» نام، روزی شاه چهره خود را در آینه دیده از نشانههای پیری و نداشتن فرزند اندوهگین شده گوشه گیری میکند، بزرگان کشور به تدبیر «روشن رأی» با شاه دیدار کرده، وزیر سبب افسردگی را از شاه میپرسد. وزیر از منجمان پرسیده که شاه فرزند دار شود یا نه؟ پاسخ داده بلی در طالع خود دارد، ولی نه از آدمی، بل از یک پریزاد و راه رسیدن به مقصود فیلسوف عابد در جزیره «بازوند» که به یاری او میتوان «سوسن جادو» و انگشتری سلیمان و مقصود را رسید پس «خاورشاه» و وزیرش «روشن رأی» به سوی «جزیره بازوند» حرکت کردند. به فیلسوف عابدی رسیده، شرح ماجرا دادند، عابد فیلسوف پذیرفت که هر سه به سوی مقصود بروند و راه راه پیش گرفتند، تا به کوهی و قلعه باشکوهی رسیده، به کمک اسم اعظم، در را گشودند، در قلعه کسی را نیافتند جز «قفسی و مرغی سفید در قفس»، مرغ را رهانید. تا به پیرزنی کور برخورد کرده که دامی گسترده بود و هر سه در آن گرفتار شدند: شاه به صورت شیری و وزیر به صورت روباه و فیلسوف به صورت سیاه گوش درآمدند. پس از برگشت آن 3 تن به حال اصلی خود دریافتند که آن «مرغ سفید» در حقیقت دختر «فرخ فال» پری بوده و نام «روز افروز» که همان «سرن جادو» او را به گونه مرغی سفید در قفس در آورده بود که مادر و دختر با هفتاد پریزاد به دنبال آن سه تن در کوه قاف جستجو میکنند، آن سه تن یافته شده در یک چشم زدن به کوه قاف آورده شده شناخته و خلعت پوشانیده با وجود عدم سابقه آن دو را به عقد درآورده، پادشاه را و دختر را با یک چشم به هم زدن به شهر خود «دمشق» رسانید و دختر پس از 9 ماه پسری زایید، در خوبی چنین و چنان، شهزاده را «مهر» که شخصیت اول داستان است نامگذارده در همین هنگام وزیر را نیز فرزند آمد، و پسر وزیر را «نیک اختر» نام کردند (چکیده 185 صفحه از 219 صفحه داستان). سپس سربندهای: رسیدن شاهزاده به مشتری و دیدن تصویر «ماه» (که شخصیت دوم داستان است)، رفتن شهزاده به مکه و غرق شدن در دریا و باقی ماندن، عاشق شدن «سرو آسا» به شهزاده، بیرون آمدن «نیک اختر» و فرستادن خواجه او را به خدمت «شهرام شاه ... »، نام نوشتن «مهر» جهت «هلال مغربی» در باب «ماه»، جواب نوشتن هلال مغربی نامه «مهر» را، نامه آوردن رسول «سحاب فرنگی» جهت «مهر»، نامه نوشتن «مهر» جهت «هلال» پادشاه مغرب، رفتن «مهر» با شکر به قلعه «بوقلمون»، رسیدن «زهره» خدمت «ماه» و حکایت آن دو، آمدن «هلال» و «عطارد» با لشکر در بارگاه مهر، عازم شدن «مهر» با «ماه» به جانب مشرق، به شکار رفتن «مهر» و گفتار شدن آن، خبر شدن «خاورشاه» از غرق شدن «مهر»، خواب دیدن «مهر» و نجات یافتن از زندان
فنخا
مشخصات مأخذ و استناد فهرستنگاری:
فهرستگان نسخههای خطی ایران (فنخا)، به کوشش مصطفی درایتی، تهران، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران.
جلد 32 • صفحه 636 • ردیف 6
متن فنخا (مأخذ نسخه خطی):
6. تهران؛ دائرة المعارف؛ شماره نسخه: 1828/1
آغاز: اما راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکرخار شیرین گفتار و سخن سرایان حکایت ... در این حکایت مهر و ماه خوانند (چنین) و نقاشان صحایف سخن پروری ... بیان کرده اند که در اوان پیشین ... در دیار مشرق زمین، پادشاهی بود؛ انجام: فسبحان من لایموت. تمام شد، التماس دعا ... غریق رحمت یزدان کسی باد.
از داستانهای عامیانه بیشتر به نثر، که گاهی نظم را برای گیرایی در آن میآمیزد، شاید همان باشد که در یک مورد (نسخه موزه کراچی) از عاقلخان رازی، میر عسکر (د 1108ق) دانسته شده است. چنین آغاز میشود: در گذشته پادشاهی بود «خاورشاه» نام، وزیر دانایی داشت «روشن رأی» نام، روزی شاه چهره خود را در آینه دیده از نشانههای پیری و نداشتن فرزند اندوهگین شده گوشه گیری میکند، بزرگان کشور به تدبیر «روشن رأی» با شاه دیدار کرده، وزیر سبب افسردگی را از شاه میپرسد. وزیر از منجمان پرسیده که شاه فرزند دار شود یا نه؟ پاسخ داده بلی در طالع خود دارد، ولی نه از آدمی، بل از یک پریزاد و راه رسیدن به مقصود فیلسوف عابد در جزیره «بازوند» که به یاری او میتوان «سوسن جادو» و انگشتری سلیمان و مقصود را رسید پس «خاورشاه» و وزیرش «روشن رأی» به سوی «جزیره بازوند» حرکت کردند. به فیلسوف عابدی رسیده، شرح ماجرا دادند، عابد فیلسوف پذیرفت که هر سه به سوی مقصود بروند و راه راه پیش گرفتند، تا به کوهی و قلعه باشکوهی رسیده، به کمک اسم اعظم، در را گشودند، در قلعه کسی را نیافتند جز «قفسی و مرغی سفید در قفس»، مرغ را رهانید. تا به پیرزنی کور برخورد کرده که دامی گسترده بود و هر سه در آن گرفتار شدند: شاه به صورت شیری و وزیر به صورت روباه و فیلسوف به صورت سیاه گوش درآمدند. پس از برگشت آن 3 تن به حال اصلی خود دریافتند که آن «مرغ سفید» در حقیقت دختر «فرخ فال» پری بوده و نام «روز افروز» که همان «سرن جادو» او را به گونه مرغی سفید در قفس در آورده بود که مادر و دختر با هفتاد پریزاد به دنبال آن سه تن در کوه قاف جستجو میکنند، آن سه تن یافته شده در یک چشم زدن به کوه قاف آورده شده شناخته و خلعت پوشانیده با وجود عدم سابقه آن دو را به عقد درآورده، پادشاه را و دختر را با یک چشم به هم زدن به شهر خود «دمشق» رسانید و دختر پس از 9 ماه پسری زایید، در خوبی چنین و چنان، شهزاده را «مهر» که شخصیت اول داستان است نامگذارده در همین هنگام وزیر را نیز فرزند آمد، و پسر وزیر را «نیک اختر» نام کردند (چکیده 185 صفحه از 219 صفحه داستان). سپس سربندهای: رسیدن شاهزاده به مشتری و دیدن تصویر «ماه» (که شخصیت دوم داستان است)، رفتن شهزاده به مکه و غرق شدن در دریا و باقی ماندن، عاشق شدن «سرو آسا» به شهزاده، بیرون آمدن «نیک اختر» و فرستادن خواجه او را به خدمت «شهرام شاه ... »، نام نوشتن «مهر» جهت «هلال مغربی» در باب «ماه»، جواب نوشتن هلال مغربی نامه «مهر» را، نامه آوردن رسول «سحاب فرنگی» جهت «مهر»، نامه نوشتن «مهر» جهت «هلال» پادشاه مغرب، رفتن «مهر» با شکر به قلعه «بوقلمون»، رسیدن «زهره» خدمت «ماه» و حکایت آن دو، آمدن «هلال» و «عطارد» با لشکر در بارگاه مهر، عازم شدن «مهر» با «ماه» به جانب مشرق، به شکار رفتن «مهر» و گفتار شدن آن، خبر شدن «خاورشاه» از غرق شدن «مهر»، خواب دیدن «مهر» و نجات یافتن از زندان؛ خط: نستعلیق تحریری، کا: ابوالفضل علی ...، بیتا، مجدول؛ اهدایی: دکتر صادق کیا؛ جلد: مقوا چرم منقش، 15سطر (8×14/5)، اندازه: 12/5×20/5سم [ف: 3-323]