شناسنامه کالبدشناسی نسخه خطی
پیوند کوتاه:
/m/254986
نشانهای نسخهشناسی و کالبدشناسی
اصل نسخه (دستخط مؤلف)
—
حواشی به خط مؤلف
—
تذهیب و سرلوح
✓
نگاره و نقاشی
—
تصحیحشده (مصحح)
—
دارای حواشی (محشی)
—
سطور مجدول (جدولبندی)
✓
دارای رکابه (پایصفحه)
—
مقابله و بلاغ
—
چاپ عکسی / فاکسیمیله
—
مشخصات کاتب و تاریخ کتابت
- نام کاتب:
- بیکاتب
- تاریخ کتابت:
- بیتاریخ
- محل کتابت:
- نامشخص
- ردیف ثبت در مأخذ:
- ردیف 39 (در فنخا)
ویژگیهای مادی و ظاهری نسخه
- نوع و اقلام خط:
- نامشخص
- تعداد برگ و سطر:
- - • -
- ابعاد و اندازه (سانتیمتر):
- -
- کاغذ و جلد:
- کاغذ نامشخص • جلد نامشخص
فوائد و رسائل مندرج در نسخه:
این دیوان جامی یک مزیتی دارد آن عبارت از پنج صفحه دیباچه علیحده است که در اول این کتاب دیده میشود، ؛ زانکه نقد سخن در این بازار×× گر چه باشد چو زر تمام عیار / نرود همچو نقدهای روان×× تا نباشد بر آن ز سکه نشان / سکه آن اگر نه ای آگاه ×× نیست الا قبول حضرت شاه / شاه روشن ضمیر صافی دل×× حامی حق ماحی باطل / معدن عدل منبع انصاف ×× مخزن فضل مجمع الطاف / شاه سلطان ابوسعید که هست ×× آسمان پیش قصر قدرش پست»، دیباچه را بادعای سلطان ختم مینماید، عین همین منظومه در سایر دیوانهای جامی هم ضبط شده ولی نه در دیباچه بلکه در ضمن مثنویات
فنخا
مشخصات مأخذ و استناد فهرستنگاری:
فهرستگان نسخههای خطی ایران (فنخا)، به کوشش مصطفی درایتی، تهران، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران.
جلد 26 • صفحه 661 • ردیف 39
متن فنخا:
39. تبریز؛ تربیت؛ شماره نسخه: 114
بیکا، بیتا؛ افتادگی: انجام؛ این دیوان جامی یک مزیتی دارد و آن عبارت از پنج صفحه دیباچه علیحده است که در اول این کتاب دیده میشود، چون مولانا جامی دیوان اول خود را در دوره سلطنت ابوسعید کورکان (863-873) تألیف و در دیباچه نام همان سلطان را نثراً و نظماً ذکر میکند که صاحب حبیب السیر هم میگوید: «مولانا دیوان اول خود را در زمان سلطان ابوسعید ترتیب داده و بتألیف بعضی رسائل تصوف در همان زمان پرداخته» بعد از قتل سلطان ابوسعید که در سال 873 به امر اوزون حسن ترکمان آق قویونلو در آذربایجان اتفاق افتاد و سلطان حسین میرزا بایقرا در هرات به تخت سلطنت نشست مولانا جای همان دیوان را تجدید ترتیب داده و دیباچه ابوسعیدی اولی را حذف کرده و مجدداً دیباچه قدری مفصلتر از اولی نوشته و بعد از حمد خداوند و نعت حضرت رسول به مدح سلطان حسین بایقرا پرداخته و این ترتیب در سال 884 بوده که در آخر دیباچه تاریخ را بدین طرز مینویسد: «بادل گفتم کای بصفا گشته سمر×× هستی صدفی پر از گهر چیست خبر/ از گوهر سال نظم این عقد درر×× بر روی صدف نهاد یکدانه گهر»، و چنین به نظر میرسد که آن دیباچه اولی (ابوسعیدی) فقط در آن نسخه ها بوده که قبل از سال 884 استنساخ و منتشر شده و کمیاب و نادر است و شاید هم این نسخه منحصر به فرد باشدکه استاد محترم جناب آقای حکمت دام بقاه که در شرح حال جامی بذل جهد فرموده و نسخههای متعدد از دیوان جامی در دست داشتهاند در صفحه 21 تألیف نفیس خودشان چنین مینویسند: «از آثار جامی تألیف کتابی بنام سلطان ابوسعید بنظر نرسید» و همین دیوان غیر از دیباچه مخصوص خود که در 884 تألیف شده دیباچه ابوسعیدی را هم تذهیب شده نگاهداشته و دیباچه ابوسعیدی بدین نحو شروع میشود: «موزون ترین کلامیکه غزل سرایان انجمن انس و محبت و قافیه سنجان نشیمن عشق و مودت بادای آن زبان بگشایند حمد و ثنای ... الخ» و پس از حمد و ثنا و نعت حضرت رسول شرحی در توصیف کلام موزون و فضیلت شعر چنین گوید: «و چون این بنده قلیل البضاعة و کمینه استطاعت را از این مقوله نظمی چند دست داده بود و تسوید ورقی چند اتفاق افتاده و جمهورنا نام از خواص و عوام آنرا به سمع رضا استماع مینمودند و به حسن اصغا تلقی میفرمودند مناسب بلکه واجب چنان نمود که خلعت قبولش به طراز عرض بر جناب شهریاری مطرز شود و خطبه کمالش بنعت و نام خجسته فرجام حضرت سلطنت شعاری مشرف و معزز گردد؛ زانکه نقد سخن در این بازار×× گر چه باشد چو زر تمام عیار / نرود همچو نقدهای روان×× تا نباشد بر آن ز سکه نشان / سکه آن اگر نه ای آگاه ×× نیست الا قبول حضرت شاه / شاه روشن ضمیر صافی دل×× حامی حق و ماحی باطل / معدن عدل و منبع انصاف ×× مخزن فضل و مجمع الطاف / شاه سلطان ابوسعید که هست ×× آسمان پیش قصر قدرش پست»، و دیباچه را بادعای سلطان ختم مینماید، و عین همین منظومه در سایر دیوانهای جامی هم ضبط شده ولی نه در دیباچه بلکه در ضمن مثنویات؛ مجدول، دارای دو سرلوح ظریف بسیار عالی [ف: -150]