نسخه آزمایشی پایگاه فهارس نسخه‌های خطی • دربردارنده بیش از ۷۶ هزار اثر و ۴۳۸ هزار نسخه خطی
شناسنامه کالبدشناسی نسخه خطی
عنوان اثر:

الفقه العامة

/m/229005
کتابخانه و مخزن نگهداری: مجلس
شهر و کشور: تهران
شماره نسخه: 253 خوئی

نشان‌های نسخه‌شناسی و کالبدشناسی

اصل نسخه (دستخط مؤلف) —
حواشی به خط مؤلف —
تذهیب و سرلوح ✓
نگاره و نقاشی —
تصحیح‌شده (مصحح) —
دارای حواشی (محشی) —
سطور مجدول (جدول‌بندی) —
دارای رکابه (پای‌صفحه) —
مقابله و بلاغ —
چاپ عکسی / فاکسیمیله —

مشخصات کاتب و تاریخ کتابت

نام کاتب:
بی‌کاتب
تاریخ کتابت:
قرن 8
محل کتابت:
نامشخص
ردیف ثبت در مأخذ:
ردیف 3 (در فنخا)

ویژگی‌های مادی و ظاهری نسخه

نوع و اقلام خط:
نسخ (تحریری)
تعداد برگ و سطر:
738 برگ • 25 سطر
ابعاد و اندازه (سانتی‌متر):
14×22سم
کاغذ و جلد:
ترکی • جلد نامشخص

آغاز نسخه

« بعد السلام فلا قطعا و يجب ستر العورة في الصلوة و غيرها و او في الخلق او موضع مظلم و عورة الرجل و الامه و المكاتبه و المرتدة و حر البعض ما بين السرة و الركبه و ليستا من العورة لكن يجب سترشى منها لتحقق الواجب و عورة الحرة جميع بدنها الا الوجه واليدين الى امر عين ظهرا و بطنا حتى لو ظهرت شعرة من راسها في الصلوة بطلت صلوتها و شرط انى السائر و كفى السر اويل الضيق والتطين و ان وجد الثوب و اين يشتمل المستور اما باللس كالثوب و الجلد و اما بغيره كالتطين فاما الفسطاط و ان ضاق فلا و يكفى في الستران يستر من الاعلى و الجوانب لا الا سغل فلو صلى على موضع عال يرى من الاسفل عورته لم تبطل و لوراى فى الركوع عورة من جيبه او من ثقبة ... و يندفع بشدالوسط و وضع اليد على الثبه و يجب لبس الحرير اذالم يجد غيره و لو قدر ... على ان يتخذ من الحشش ما يستر به وجب ذلك و لا يلبس النجس في الصلوة و وجب خارجها و ان لم يجد ما يستر الكل ستر السرتين و ما يمكن من غیرهما »

انجام نسخه

« فاذا حضر الاخ حلف له ايضا فان اقامت بينة ان الكل لها و لاخيها سمعت و ثبت حق الاخ و يجوز ... على حق اجرا الماء على سطحه اوارضه و حق طرح الثلج فى ملكه اذارآه طويله بلا مانع و لا يكفى قول الشهود رايناذلك سنين و ان كان ذلك مستند. کتاب فقهی استدلالی است از یکی از فقهای شافعی و علاوه بر اینکه احکام مخصوص مذهب شافعی را دارد در صفحه 7 نسخه حنفی را در ردیف مبتدع یاد کرده: «و ... الجمع افضل الا ان يكون امامه مبتدعاً او فاسقاً او متهماً به او حنیفاً». درباره مؤلف، آنچه مسلم است، ایرانی و ظاهراً اهل خراسان یا هرات بوده در ابواب مختلف کتاب عبارات فارسی زیاد گنجانیده و گویا در قرن 8 یا 9 می‌زیسته است زیرا از علمای قرن 8 و 9 یاد می‌کند. از کتاب شرح لباب محرر و حاوی و شرح کبیر و صغیر و روضه نو وی (676) (در صفحه 12 نسخه و بسیاری از دیگر صفحات). از صاحب البیان ابن الصباغ شرح کبیر رافعی، از حاوی صغیر نجم الدین عبدالغفار غزنيني سافعی (-665ق) نیز به تکرار نقل کرده است. همچنین از محرر تألیف ابوالقاسم عبدالکریم بن محمد رافعی قزوینی (-623ق) و از حواشی و شروح محرر، از جلال محمد بن البکری (- 891ق) بسیار یاد کرده است. از البسیط غزالی از عماری سرخسی در صفحه 329 از صاحب ملخص (ابوسعید محمد بن احمد قاضی بخاری - م - 604 در صفحه 391)، از کفایه جاجرمی، و نیز از ابوحامد محمد بن ابراهیم سهیلی (-623ق)، از کتاب معرفة الحدیث شیخ ابوعمرو بن صلاح یاد کرده. در صفحه 128 ماه‌های فارسی و نیز عده ایام سال فارسی را یاد کرده و بین ماه‌های فارسی و رومی تطبیق میکند و از خمه مسترقه نام می‌برد. در صفحه 254 کلمه خانقاه و زاویه به کار برده (در صفحه 271 نسخه) از ترکمانان و المتغلبه و <!-- page: 244 --> الظلمه یاد کرده. در صفحه 384 از کسانیکه در زمان القاهر بالله به فتوای استخری کشته شده‌اند یاد کرده. در صفحه 449 از خان ابویعلی در قزوین و خان قطب در اردبیل یاد کرده و عبارت او چنین است: «لو كان في بلدخان يضاف الى رجل كخان ابی یعلی بقزوین ... و القطب باردبيل فالنسبة للتعريف»، در سراسر کتاب از آوردن عبارات فارسی دریغ نکرده: «و لوقال خدا در حق من همه نیکویی کرده است بدی از منست قال الحنيفية يكفر قال الرافعى وليكن فيه تفصيل و الله تعالى يقول و ما اصابك من سيئة فمن نفسك و لو قال ترامن خدایم یعنی من خود آیم کفر و لوقال لزوجته تراحق همسایه نمی‌باید فقالت لافقالت تراحق شوی نمیباید فقالت لافقالت تراحق نمیباید فقالت لا کفرت و لو قال لغيره و لا تترك الصلوة فان الله يؤاخذك فقال لوآخذنى الله تعالى به مع بابی من المرض و الشده فقد ظلمنی او قال المظلوم هذا بتقدير الله فقال الظالم انا افعل بغير الله كفرو لو قال لغيره خدایرا تو نشانده ای تا همه ان کند که تو گویی با خدای بازبان تو بر نیایند کفرو و لو قال لامراته مراسیم نسیت فقالت تكذب فقال لو شهدت الملايكه و الانبياء مراسیم نیست لم تصدقهم فقالت نعم لا اصدقهم کفرت و لو قال ان آدم كان نساجا فقال پس ما همه جولاه بچگان باشیم کفرو لو قال كان رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم اذا اكل لعق اصابعه فقال السامع این بی ادبیست کفر»، عبارات فارسی که مؤلف در کتاب الرده نقل کرده برخی از آنها از امثال عامیانه متداول در زمان او است و نمونه‌های نقل می‌گردد: «سیر شدم از قرآن، سیر شدم از نماز ا کی کنم این بیکار، قل هو الله احد را پوست ببردی، خدای جهان کردی که سیم خویش از تو بستانم، من بوده و نبوده ندانم »
فنخا مشخصات مأخذ و استناد فهرست‌نگاری:

فهرستگان نسخه‌های خطی ایران (فنخا)، به کوشش مصطفی درایتی، تهران، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران.

جلد 24 • صفحه 243 • ردیف 3
متن فنخا:
3. تهران؛ مجلس؛ شماره نسخه: 253 خوئی آغاز: بعد السلام فلا قطعا و يجب ستر العورة في الصلوة و غيرها و او في الخلق او موضع مظلم و عورة الرجل و الامه و المكاتبه و المرتدة و حر البعض ما بين السرة و الركبه و ليستا من العورة لكن يجب سترشى منها لتحقق الواجب و عورة الحرة جميع بدنها الا الوجه واليدين الى امر عين ظهرا و بطنا حتى لو ظهرت شعرة من راسها في الصلوة بطلت صلوتها و شرط انى السائر و كفى السر اويل الضيق والتطين و ان وجد الثوب و اين يشتمل المستور اما باللس كالثوب و الجلد و اما بغيره كالتطين فاما الفسطاط و ان ضاق فلا و يكفى في الستران يستر من الاعلى و الجوانب لا الا سغل فلو صلى على موضع عال يرى من الاسفل عورته لم تبطل و لوراى فى الركوع عورة من جيبه او من ثقبة ... و يندفع بشدالوسط و وضع اليد على الثبه و يجب لبس الحرير اذالم يجد غيره و لو قدر ... على ان يتخذ من الحشش ما يستر به وجب ذلك و لا يلبس النجس في الصلوة و وجب خارجها و ان لم يجد ما يستر الكل ستر السرتين و ما يمكن من غیرهما؛ انجام: فاذا حضر الاخ حلف له ايضا فان اقامت بينة ان الكل لها و لاخيها سمعت و ثبت حق الاخ و يجوز ... على حق اجرا الماء على سطحه اوارضه و حق طرح الثلج فى ملكه اذارآه طويله بلا مانع و لا يكفى قول الشهود رايناذلك سنين و ان كان ذلك مستند. کتاب فقهی استدلالی است از یکی از فقهای شافعی و علاوه بر اینکه احکام مخصوص مذهب شافعی را دارد در صفحه 7 نسخه حنفی را در ردیف مبتدع یاد کرده: «و ... الجمع افضل الا ان يكون امامه مبتدعاً او فاسقاً او متهماً به او حنیفاً». درباره مؤلف، آنچه مسلم است، ایرانی و ظاهراً اهل خراسان یا هرات بوده در ابواب مختلف کتاب عبارات فارسی زیاد گنجانیده و گویا در قرن 8 یا 9 می‌زیسته است زیرا از علمای قرن 8 و 9 یاد می‌کند. از کتاب شرح لباب محرر و حاوی و شرح کبیر و صغیر و روضه نو وی (676) (در صفحه 12 نسخه و بسیاری از دیگر صفحات). از صاحب البیان ابن الصباغ شرح کبیر رافعی، از حاوی صغیر نجم الدین عبدالغفار غزنيني سافعی (-665ق) نیز به تکرار نقل کرده است. همچنین از محرر تألیف ابوالقاسم عبدالکریم بن محمد رافعی قزوینی (-623ق) و از حواشی و شروح محرر، از جلال محمد بن البکری (- 891ق) بسیار یاد کرده است. از البسیط غزالی از عماری سرخسی در صفحه 329 از صاحب ملخص (ابوسعید محمد بن احمد قاضی بخاری - م - 604 در صفحه 391)، از کفایه جاجرمی، و نیز از ابوحامد محمد بن ابراهیم سهیلی (-623ق)، از کتاب معرفة الحدیث شیخ ابوعمرو بن صلاح یاد کرده. در صفحه 128 ماه‌های فارسی و نیز عده ایام سال فارسی را یاد کرده و بین ماه‌های فارسی و رومی تطبیق میکند و از خمه مسترقه نام می‌برد. در صفحه 254 کلمه خانقاه و زاویه به کار برده (در صفحه 271 نسخه) از ترکمانان و المتغلبه و الظلمه یاد کرده. در صفحه 384 از کسانیکه در زمان القاهر بالله به فتوای استخری کشته شده‌اند یاد کرده. در صفحه 449 از خان ابویعلی در قزوین و خان قطب در اردبیل یاد کرده و عبارت او چنین است: «لو كان في بلدخان يضاف الى رجل كخان ابی یعلی بقزوین ... و القطب باردبيل فالنسبة للتعريف»، در سراسر کتاب از آوردن عبارات فارسی دریغ نکرده: «و لوقال خدا در حق من همه نیکویی کرده است بدی از منست قال الحنيفية يكفر قال الرافعى وليكن فيه تفصيل و الله تعالى يقول و ما اصابك من سيئة فمن نفسك و لو قال ترامن خدایم یعنی من خود آیم کفر و لوقال لزوجته تراحق همسایه نمی‌باید فقالت لافقالت تراحق شوی نمیباید فقالت لافقالت تراحق نمیباید فقالت لا کفرت و لو قال لغيره و لا تترك الصلوة فان الله يؤاخذك فقال لوآخذنى الله تعالى به مع بابی من المرض و الشده فقد ظلمنی او قال المظلوم هذا بتقدير الله فقال الظالم انا افعل بغير الله كفرو لو قال لغيره خدایرا تو نشانده ای تا همه ان کند که تو گویی با خدای بازبان تو بر نیایند کفرو و لو قال لامراته مراسیم نسیت فقالت تكذب فقال لو شهدت الملايكه و الانبياء مراسیم نیست لم تصدقهم فقالت نعم لا اصدقهم کفرت و لو قال ان آدم كان نساجا فقال پس ما همه جولاه بچگان باشیم کفرو لو قال كان رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم اذا اكل لعق اصابعه فقال السامع این بی ادبیست کفر»، عبارات فارسی که مؤلف در کتاب الرده نقل کرده برخی از آنها از امثال عامیانه متداول در زمان او است و نمونه‌های نقل می‌گردد: «سیر شدم از قرآن، سیر شدم از نماز ا کی کنم این بیکار، قل هو الله احد را پوست ببردی، خدای جهان کردی که سیم خویش از تو بستانم، من بوده و نبوده ندانم»؛ خط: نسخ تحریری، بی‌کا، تا: قرن 8؛ افتادگی: آغاز و انجام؛ کاغذ: ترکی، 738ص، 25 سطر، اندازه: 14×22سم [ف: 7 - 417]