شناسنامه کالبدشناسی نسخه خطی
عنوان اثر:
شرح مثنوی معنوی
پیوند کوتاه:
/m/193621
نشانهای نسخهشناسی و کالبدشناسی
اصل نسخه (دستخط مؤلف)
—
حواشی به خط مؤلف
—
تذهیب و سرلوح
—
نگاره و نقاشی
—
تصحیحشده (مصحح)
—
دارای حواشی (محشی)
—
سطور مجدول (جدولبندی)
—
دارای رکابه (پایصفحه)
—
مقابله و بلاغ
—
چاپ عکسی / فاکسیمیله
—
مشخصات کاتب و تاریخ کتابت
- نام کاتب:
- بیکاتب
- تاریخ کتابت:
- قرن 10
- محل کتابت:
- نامشخص
- ردیف ثبت در مأخذ:
- ردیف 2 (در فنخا)
ویژگیهای مادی و ظاهری نسخه
- نوع و اقلام خط:
- تحریری، بیکا (تحریری)
- تعداد برگ و سطر:
- 227 برگ • 25 سطر
- ابعاد و اندازه (سانتیمتر):
- 18×26سم
- کاغذ و جلد:
- کاغذ نامشخص • جلد نامشخص
آغاز نسخه
« چنین سخن گفتی گفت یا رسول الله عاشقان را نگیرند بسختی که بر ایشان رود سلمان علیه السلام گفت
از دفتر اول بیت: «لیک میگوید بگو هین عیب نیست ×× جز تقاضای قضای غیب نیست» تا این بیت از دفتر اول «چینیان گفتند خدمت ها کنیم ×× رومیان گفتند بر حکمت تنیم»، شرح مفصل و مزجی است بر مثنوی معنوی مولوی رومی. شارح یک یک ابیات را شرح میکند و در اثنا حکایاتی برای توضیح بیشتر با عنوان «حکایت» میآورد. اغلب این حکایتها از مولوی است و به منزله شأن صدور ابیات بعد از حکایت میباشند. باقی حکایتها داستانهایی است از عارفان. این شرح با نثری ساده و بی تکلف برگزار شده و شارح در اثنا ابیاتی اغلب به فارسی میآورد، ولی معلوم نیست که این ابیات سروده خود او است یا دیگری. در این شرح مطلبی را به نقل شیخ محمد خادم از مولوی آورده و همچنین مطلبی را از سید حسین خوارزمی از نقیب زاده خوارزمی نقل کرده است. مؤلف این شرح از اهل سنت است و ظاهراً آن را در ترکیه نگاشته است. نمونهای از نثر این شرح چنین است: «در حکایت: شیخی با مریدان همی رفت، شخصی مصلوب دید پرسید که این کیست؟ گفتند: دزدی بود آویختند. شیخ پای آن مصلوب را بوسید و روی نیز بر پایش مالید. مردمان تعجب کردند، چون به خانقاه آمد یکی از مریدان گفت: ای شیخ امروز کاری کردید که خلق تعجب کردند. شیخ گفت: ما چه کردیم که محل تعجب باشد؟ مرید گفت: پای دزد را بوسه دادید و روی بمالید. گفت: پای صاحب کمال را بوسیدیم از آن که کمال دزد آن است که مصلوب شود، پس کسی که صنعت خود را به کمال رساند بوسیدن پایش را شاید. لاجرم شیخ بجهت کمال نظر کرده عیب شد نسبت بمخلوق جهول عیب نسبت بما عیب است نی نسبت با خداوند قبول؛ زیرا خدا را در حکمت و مصلحت باشد. کفر هم نسبت بخالق حکمتست. برای مصلحتی آفریده است که کافران مظاهر صفت قهر باشند تا بمظهریت اهل عصیان از مسلمان حاجت نباشد. چون بما نسبت کنی کفر آفتست و خدا را در خلق اجسام ضاره نیز حکمت است »
یادداشتهای انتقادی و تصحیحی فهرستنگار:
•
از دفتر اول بیت: «لیک میگوید بگو هین عیب نیست ×× جز تقاضای قضای غیب نیست» تا این بیت از دفتر اول «چینیان گفتند خدمت ها کنیم ×× رومیان گفتند بر حکمت تنیم»، شرح مفصل و مزجی است بر مثنوی معنوی مولوی رومی. شارح یک یک ابیات را شرح میکند و در اثنا حکایاتی برای توضیح بیشتر با عنوان «حکایت» میآورد. اغلب این حکایتها از مولوی است و به منزله شأن صدور ابیات بعد از حکایت میباشند. باقی حکایتها داستانهایی است از عارفان. این شرح با نثری ساده و بی تکلف برگزار شده و شارح در اثنا ابیاتی اغلب به فارسی میآورد، ولی معلوم نیست که این ابیات سروده خود او است یا دیگری. در این شرح مطلبی را به نقل شیخ محمد خادم از مولوی آورده و همچنین مطلبی را از سید حسین خوارزمی از نقیب زاده خوارزمی نقل کرده است. مؤلف این شرح از اهل سنت است و ظاهراً آن را در ترکیه نگاشته است. نمونهای از نثر این شرح چنین است: «در حکایت: شیخی با مریدان همی رفت، شخصی مصلوب دید پرسید که این کیست؟ گفتند: دزدی بود آویختند. شیخ پای آن مصلوب را بوسید و روی نیز بر پایش مالید. مردمان تعجب کردند، چون به خانقاه آمد یکی از مریدان گفت: ای شیخ امروز کاری کردید که خلق تعجب کردند. شیخ گفت: ما چه کردیم که محل تعجب باشد؟ مرید گفت: پای دزد را بوسه دادید و روی بمالید. گفت: پای صاحب کمال را بوسیدیم از آن که کمال دزد آن است که مصلوب شود، پس کسی که صنعت خود را به کمال رساند بوسیدن پایش را شاید. لاجرم شیخ بجهت کمال نظر کرده عیب شد نسبت بمخلوق جهول عیب نسبت بما عیب است نی نسبت با خداوند قبول
فنخا
مشخصات مأخذ و استناد فهرستنگاری:
فهرستگان نسخههای خطی ایران (فنخا)، به کوشش مصطفی درایتی، تهران، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران.
جلد 20 • صفحه 638 • ردیف 2
متن فنخا:
2. قم؛ گلپایگانی؛ شماره نسخه: 7825-53/35
آغاز: چنین سخن گفتی گفت یا رسول الله عاشقان را نگیرند بسختی که بر ایشان رود سلمان علیه السلام گفت
از دفتر اول بیت: «لیک میگوید بگو هین عیب نیست ×× جز تقاضای قضای غیب نیست» تا این بیت از دفتر اول «چینیان گفتند خدمت ها کنیم ×× رومیان گفتند بر حکمت تنیم»، شرح مفصل و مزجی است بر مثنوی معنوی مولوی رومی. شارح یک یک ابیات را شرح میکند و در اثنا حکایاتی برای توضیح بیشتر با عنوان «حکایت» میآورد. اغلب این حکایتها از مولوی است و به منزله شأن صدور ابیات بعد از حکایت میباشند. باقی حکایتها داستانهایی است از عارفان. این شرح با نثری ساده و بی تکلف برگزار شده و شارح در اثنا ابیاتی اغلب به فارسی میآورد، ولی معلوم نیست که این ابیات سروده خود او است یا دیگری. در این شرح مطلبی را به نقل شیخ محمد خادم از مولوی آورده و همچنین مطلبی را از سید حسین خوارزمی از نقیب زاده خوارزمی نقل کرده است. مؤلف این شرح از اهل سنت است و ظاهراً آن را در ترکیه نگاشته است. نمونهای از نثر این شرح چنین است: «در حکایت: شیخی با مریدان همی رفت، شخصی مصلوب دید پرسید که این کیست؟ گفتند: دزدی بود آویختند. شیخ پای آن مصلوب را بوسید و روی نیز بر پایش مالید. مردمان تعجب کردند، چون به خانقاه آمد یکی از مریدان گفت: ای شیخ امروز کاری کردید که خلق تعجب کردند. شیخ گفت: ما چه کردیم که محل تعجب باشد؟ مرید گفت: پای دزد را بوسه دادید و روی بمالید. گفت: پای صاحب کمال را بوسیدیم از آن که کمال دزد آن است که مصلوب شود، پس کسی که صنعت خود را به کمال رساند بوسیدن پایش را شاید. لاجرم شیخ بجهت کمال نظر کرده عیب شد نسبت بمخلوق جهول عیب نسبت بما عیب است نی نسبت با خداوند قبول؛ زیرا خدا را در حکمت و مصلحت باشد. کفر هم نسبت بخالق حکمتست. برای مصلحتی آفریده است که کافران مظاهر صفت قهر باشند تا بمظهریت اهل عصیان از مسلمان حاجت نباشد. چون بما نسبت کنی کفر آفتست و خدا را در خلق اجسام ضاره نیز حکمت است»؛ خط: تحریری، بیکا، تا: قرن 10؛ افتادگی: آغاز و انجام؛ 227گ، 25 سطر، اندازه: 18×26سم [ف: 5 - 2663]