شناسنامه کالبدشناسی نسخه خطی
عنوان اثر:
سفرنامه تهران - قزوین
پیوند کوتاه:
/m/170852
نشانهای نسخهشناسی و کالبدشناسی
اصل نسخه (دستخط مؤلف)
—
حواشی به خط مؤلف
—
تذهیب و سرلوح
✓
نگاره و نقاشی
—
تصحیحشده (مصحح)
—
دارای حواشی (محشی)
—
سطور مجدول (جدولبندی)
✓
دارای رکابه (پایصفحه)
—
مقابله و بلاغ
—
چاپ عکسی / فاکسیمیله
—
مشخصات کاتب و تاریخ کتابت
- نام کاتب:
- بیکاتب
- تاریخ کتابت:
- بیتاریخ
- محل کتابت:
- نامشخص
- ردیف ثبت در مأخذ:
- ردیف 1 (در فنخا)
ویژگیهای مادی و ظاهری نسخه
- نوع و اقلام خط:
- نستعلیق
- تعداد برگ و سطر:
- 30 برگ • 14 سطر
- ابعاد و اندازه (سانتیمتر):
- 14×20سم
- کاغذ و جلد:
- ترمه، فاقد جلد • جلد نامشخص
آغاز نسخه
« بسم الله الرحمن الرحیم. چون حسب الامر سرکار اقدس شهریاری روحی فداه این چاکر فدوی جان نثار مأمور برفتن قزوین شده و بیمن اقبال و مرحمت خسروی حامل خلعت حاکم آنجا گردیده از جانب سنی الجوانب بندگان اقدس شهریاری اشارت رفت که از تاریخ حرکت بقزوین الی یوم ورود بدارالخلافه وقایعی که در اوقات ذهاب و ایاب و توقف در آنجا این فدوی بچشم مشاهده کند یا بگوش بشنود بدون کذب و اختلاط و خلاف آنچه مقرون بصدق و حقیقت است من البدو الی الختم در خاکپای مبارک بمعرض عرض رساند لهذا وقایع را مفصلا و مشروحاً نوشته بنظر مبارک همیون میرساند که بتاریخ یکشنبه اول شهر جمادی الثانی سنه 1266 یکساعت از طلوع آفتاب گذشته از دارالخلافه حرکت نموده در عرض راه چند نفر ساربان را دیده که اشتران زیادی قطار کرده روانه بودند از ساربانان سؤال نمودم که از کجا میآئید و بکجا میروید جواب گفتند گندم برده بودیم بدارالخلافه فروختیم و میرویم بولایت ساوجبلاغ سئوال کردم که بدارالخلافه گندم را خرواری چند فروخته اید گفتند خرواری دو تومان و هفت هزار فروخته ایم »
انجام نسخه
« روز شنبه چهاردهم شهر جمادی الثانی صبح صبح بسیار زود برخواستم اول نماز خوانده و پس از آن دعا بوجود مبارک قبله عالم و عالمیان روحی و روح العالمین فداه نموده بعد بنه را روانه کرده و پس از آن سوار شده طی مسافت نموده دو ساعت بغروب آفتاب مانده وارد منزل کرج گردیده و از خستگی راه بیرون آمده شخصی که سرایدار بود او را خواسته از اسمش جویا شده گفت فرج الله نام دارم چای صرف شد و شخص دیگر مذکور ساخت که چند اطاق کرم ابریشم دارم رفته آنها را هم تماشا نموده پس از آن غروب آفتاب شد نماز مغرب و عشا را گذاشته و بدعاگوئی شاهنشاه مشغول گردیده پس از آن شام <!-- page: 172 --> صرف گردید و قدری آسوده شد یوم یکشنبه پانزدهم شهر مزبور صبح بسیار زود برخواسته طاعت حق تعالی را و ثنای پادشاه جمجاه ظل الهی را بجا آورده و پس از آن بنه را بدارالخلافه نموده و پس از آن چای صرف شده و من بعد روی آستانه بوسی شاهنشاه ملائک پاسبان آورده روانه راه شده و در اثنای راه به یک نفر سوار برخورده که از ملازمان امیرکبیر اتابک اعظم بود و از زنجان میآمد باتفاق یکدیگر آمده تا اینکه ظهر وارد دارالخلافه گردید وقایع از این قراری که عرض شد در ذهاب و ایاب بدون کذب و خلاف واقع گردید. الامر الاشرف الاعلی مطاع »
مهرها، یادداشتهای تملک و وقفیات نسخه
مهر: ناصرالدین شاه قاجار
وقف در آنجا این فدوی بچشم مشاهده کند یا بگوش بشنود بدون کذب و اختلاط و خلاف آنچه مقرون بصدق و حقیقت است من البدو الی الختم در خاکپای مبارک بمعرض عرض رساند لهذا وقایع را مفصلا و مشروحاً نوشته بنظر مبارک همیون میرساند که بتاریخ یکشنبه اول شهر جمادی الثانی سنه 1266 یکساعت از طلوع آفتاب گذشته از دارالخلافه حرکت نموده در عرض راه چند نفر ساربان را دیده که اشتران زیادی قطار کرده روانه بودند از ساربانان سؤال نمودم که از کجا میآئید و بکجا میروید جواب گفتند گندم برده بودیم بدارالخلافه فروختیم و میرویم بولایت ساوجبلاغ سئوال کردم که بدارالخلافه گندم را خرواری چند فروخته اید گفتند خرواری دو تومان و هفت هزار فروخته ایم
فنخا
مشخصات مأخذ و استناد فهرستنگاری:
فهرستگان نسخههای خطی ایران (فنخا)، به کوشش مصطفی درایتی، تهران، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران.
جلد 18 • صفحه 171 • ردیف 1
متن فنخا:
تهران؛ سلطنتی؛ شماره نسخه: 2001
آغاز: بسم الله الرحمن الرحیم. چون حسب الامر سرکار اقدس شهریاری روحی فداه این چاکر فدوی جان نثار مأمور برفتن قزوین شده و بیمن اقبال و مرحمت خسروی حامل خلعت حاکم آنجا گردیده از جانب سنی الجوانب بندگان اقدس شهریاری اشارت رفت که از تاریخ حرکت بقزوین الی یوم ورود بدارالخلافه وقایعی که در اوقات ذهاب و ایاب و توقف در آنجا این فدوی بچشم مشاهده کند یا بگوش بشنود بدون کذب و اختلاط و خلاف آنچه مقرون بصدق و حقیقت است من البدو الی الختم در خاکپای مبارک بمعرض عرض رساند لهذا وقایع را مفصلا و مشروحاً نوشته بنظر مبارک همیون میرساند که بتاریخ یکشنبه اول شهر جمادی الثانی سنه 1266 یکساعت از طلوع آفتاب گذشته از دارالخلافه حرکت نموده در عرض راه چند نفر ساربان را دیده که اشتران زیادی قطار کرده روانه بودند از ساربانان سؤال نمودم که از کجا میآئید و بکجا میروید جواب گفتند گندم برده بودیم بدارالخلافه فروختیم و میرویم بولایت ساوجبلاغ سئوال کردم که بدارالخلافه گندم را خرواری چند فروخته اید گفتند خرواری دو تومان و هفت هزار فروخته ایم؛
انجام: روز شنبه چهاردهم شهر جمادی الثانی صبح صبح بسیار زود برخواستم اول نماز خوانده و پس از آن دعا بوجود مبارک قبله عالم و عالمیان روحی و روح العالمین فداه نموده بعد بنه را روانه کرده و پس از آن سوار شده طی مسافت نموده دو ساعت بغروب آفتاب مانده وارد منزل کرج گردیده و از خستگی راه بیرون آمده شخصی که سرایدار بود او را خواسته از اسمش جویا شده گفت فرج الله نام دارم چای صرف شد و شخص دیگر مذکور ساخت که چند اطاق کرم ابریشم دارم رفته آنها را هم تماشا نموده پس از آن غروب آفتاب شد نماز مغرب و عشا را گذاشته و بدعاگوئی شاهنشاه مشغول گردیده پس از آن شام صرف گردید و قدری آسوده شد یوم یکشنبه پانزدهم شهر مزبور صبح بسیار زود برخواسته طاعت حق تعالی را و ثنای پادشاه جمجاه ظل الهی را بجا آورده و پس از آن بنه را بدارالخلافه نموده و پس از آن چای صرف شده و من بعد روی آستانه بوسی شاهنشاه ملائک پاسبان آورده روانه راه شده و در اثنای راه به یک نفر سوار برخورده که از ملازمان امیرکبیر اتابک اعظم بود و از زنجان میآمد باتفاق یکدیگر آمده تا اینکه ظهر وارد دارالخلافه گردید وقایع از این قراری که عرض شد در ذهاب و ایاب بدون کذب و خلاف واقع گردید. الامر الاشرف الاعلی مطاع.
خط: نستعلیق، بیکا، بیتا؛ مجدول، با یک سرلوح منقش؛ مهر: ناصرالدین شاه قاجار؛ کاغذ: ترمه، فاقد جلد، 30ص، 14 سطر، اندازه: 14×20سم [ف: 5 - 514]