نسخه آزمایشی پایگاه فهارس نسخه‌های خطی • دربردارنده بیش از ۷۶ هزار اثر و ۴۳۸ هزار نسخه خطی
شناسنامه کالبدشناسی نسخه خطی اصل نسخه (دستخط مؤلف)
عنوان اثر:

دیوان صدرائی

پدیدآور اثر: صدرائی
/m/144826
کتابخانه و مخزن نگهداری: الهیات
شهر و کشور: مشهد
شماره نسخه: 22746

نشان‌های نسخه‌شناسی و کالبدشناسی

اصل نسخه (دستخط مؤلف) ✓
حواشی به خط مؤلف —
تذهیب و سرلوح —
نگاره و نقاشی —
تصحیح‌شده (مصحح) —
دارای حواشی (محشی) —
سطور مجدول (جدول‌بندی) —
دارای رکابه (پای‌صفحه) —
مقابله و بلاغ —
چاپ عکسی / فاکسیمیله —

مشخصات کاتب و تاریخ کتابت

تاریخ کتابت:
قرن 14
محل کتابت:
نامشخص
ردیف ثبت در مأخذ:
ردیف 1 (در فنخا)

ویژگی‌های مادی و ظاهری نسخه

نوع و اقلام خط:
نستعلیق، شکسته
تعداد برگ و سطر:
40 برگ • -
ابعاد و اندازه (سانتی‌متر):
10/5×17سم
کاغذ و جلد:
کاغذ نامشخص • مقوا

آغاز نسخه

« بجز وصال تو بر سر مرا خیالی نیست ×× سوای درد فراقت کنون ملالی نیست مسوده شاعر است که هنوز اشعارش پاکنویس نشده و تنظیم نیافته است، پیداست که شاعر درد دل‌هایی داشته است از واعظ شهر و ... آنجا که می‌گوید: «صحبت پیر خرابات فرح انگیز است ×× دلم از واعظ پرگوی ز خون لبریز است / به به از ساقی و جام و می دیرینه او ×× تف به آن شیخ مزور که بسی پرریز است / می‌زند سنگ به جام و به سر مست عصا ×× اهل بربر بود آن تحفه و یا تبریز است»، همچنین از قطعه‌ای به دست می‌آید که سراینده از اجاره‌نشینی و نداشتن خانه رنج می‌برده است چنانکه می‌گوید: «راحت کسی که صاحب ویرانه لانه شد ×× دارد حیوة تازه چه دارای خانه شد ... راحت نیم بر وزنه در شب مرا قرار ×× مستأجری چه قسمت من در زمانه شد / شاه وزیر را بده از من سلام خاص ×× چون باعث رفاه عموم آن یگانه شد / صدرائی است آنکه آواره از وطن ×× چون او وطن نداشت ز تن بی نشانه شد»، برخی از اشعارش مورخ 23/1/17 و 23/2/2 و 1323/8/12ش می‌باشد »
فوائد و رسائل مندرج در نسخه:
کاغذ مشقی خط دار
فنخا مشخصات مأخذ و استناد فهرست‌نگاری:

فهرستگان نسخه‌های خطی ایران (فنخا)، به کوشش مصطفی درایتی، تهران، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران.

جلد 15 • صفحه 502 • ردیف 1
متن فنخا:
مشهد؛ الهیات؛ شماره نسخه: 22746 آغاز: بجز وصال تو بر سر مرا خیالی نیست ×× سوای درد فراقت کنون ملالی نیست مسوده شاعر است که هنوز اشعارش پاکنویس نشده و تنظیم نیافته است، پیداست که شاعر درد دل‌هایی داشته است از واعظ شهر و ... آنجا که می‌گوید: «صحبت پیر خرابات فرح انگیز است ×× دلم از واعظ پرگوی ز خون لبریز است / به به از ساقی و جام و می دیرینه او ×× تف به آن شیخ مزور که بسی پرریز است / می‌زند سنگ به جام و به سر مست عصا ×× اهل بربر بود آن تحفه و یا تبریز است»، همچنین از قطعه‌ای به دست می‌آید که سراینده از اجاره‌نشینی و نداشتن خانه رنج می‌برده است چنانکه می‌گوید: «راحت کسی که صاحب ویرانه لانه شد ×× دارد حیوة تازه چه دارای خانه شد ... راحت نیم بر وزنه در شب مرا قرار ×× مستأجری چه قسمت من در زمانه شد / شاه وزیر را بده از من سلام خاص ×× چون باعث رفاه عموم آن یگانه شد / صدرائی است آنکه آواره از وطن ×× چون او وطن نداشت ز تن بی نشانه شد»، برخی از اشعارش مورخ 23/1/17 و 23/2/2 و 1323/8/12ش می‌باشد؛ خط: شکسته، نستعلیق، کاتب = مؤلف، تا: قرن 14؛ کاغذ مشقی خط دار، جلد: مقوا، 40گ، اندازه: 10/5×17سم [ف: 3 - 877]